عرفاني: بعد از عشق

20 خرداد 1389   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   294 بازدید   |

تا به حال شده ، در مورد کسی تحقیق کنید و به نتایجی برسید ؟؟ اصلا شده  مدتی با وی باشید و به نوعی همراه شوید ، تا از او به شناخت نسبی یا کلی دست پیدا کنید ؟   در این سفری که ما آغاز کردیم ، به وادی  های مختلف ، منزلگاه های متفاوت ، می رسیم  . به قول عطار...



                                           « هست وادی طلب آغاز کار                   وادی عشق است از پس بی کنار»

                                               «  پس سیم وادیست آن معرفت                     و ..........                  » 

 در وادی عشق گفتیم که باید عاشق شد و در آتش زد . بی اینکه بپرسیم چرا ، بی اما و اگر و ..... .  خب حالا که وادی عشق را پشت سر گذاشتیم به وادی و منزلگاهی نو میرسیم ،  به نام ، معرفت .                 

                                               «  بعد از آن بنمایدت پیش نظر                 معرفت را وادی ای بی پا و سر »

 معرفت یعنی شناختن . و چه زیبا می شود شناختن  دوست .  اما موانعی بر سر راه است . و آن اینکه ، همینطور که نمی شود ،او را شناخت ، باید نخست مراحلی را طی کرد .  تا به حال واژۀ  خود شناسی را  حتما شنیده اید .  و این است اصل ماجرا .   باید نخشت خود را شناخت ، اینجا باید ، او را بجویی ولی در عین حال  ، خود را بجویی . یعنی  دیدن اودر خود . یافتن اودر خود .  آن زمان می بینی که توه یچ نیستی و همه اوست . در این راه ، رهبری نیست بجز ، او . بجز درک او  .  خیلی ها معتقدند ، واژۀ « خدا »  در واقع یعنی « خود آ » . به خود بیا . من کاری به درست بودن این عقیده و تعویض اسم  « خدا » ندارم . اما حقیقت امر این است . باید به خود آمد. و در عین حال بیخود شد . یعنی در یک آن ، پر تهی شد . بگذارید ، مثالی ساده بزنم ، تا به حال فکر  کرده اید که آینه ، چه کشف عجیبی بوده ؟؟ همه چیز را نشان میدهد . همانگونه که هست . هر چه  کوچک باشد ، جزء کمتری را  نمایش می دهد و هر  چه وسعتش زیاد باشد ، بیشتر .     در هر کسی ، در دل و ذهن و جانش ،  روزنه ای هست به سوی او .  به سمت دوست .  که هر کسی به اندازه درک خود می تواند معشوق را در آن ببیند .   به اندازه شناخت خود .   این روزنه همان آینه است که باعث می شود  ، هر آنقدر که خود را می شناسیم؛ محبوب را در آن مشاهده کنیم .مولانا آینه ای وسیع و بزرگ داشت .  قبلأ گفته ام  که  حضرت  بر پیرزنی  ژنده پوش ، چنان تعظیم میکرد که گویی بر ملکه ای تعظیم می کند . برای این کار مورد تمسخر واقع می شد ، اما مردم ، رمز این تعظیم را نمی دانستند .  او ، بر پیرزن  کرنش نمی کرد ، بلکه در او ؛ محبوب را می دید . در واقع به محبوبش تعظیم میکرد.  مگر همه چیز ساخته و پرداخته او نیست ؟؟؟  پس سبب جدا دیدن آنها چیست ؟  مولانا در همه چیز نشانه های  « هو » را می دید .

                    « هرچه بیند روی او  بیند مدام                     ذرّه  ذرّه کوی او بیند مدام

                       کاملی باید در او جانی شگرف                  تا کند غواصّی این بحر ژرف »

 در این وادی هم ، در همه چز نشان اوست . باید چشم دل را باز کنیم و آینه دل را وسعت بخشیم . تا محبوب را کامل  ببینیم و بشناسیم . با تمام صفاتش ، . اگر می گوییم او مهربان است باید تمام محبت هایش را  بینیم  . باید دید که او جز محبت هیچ ندارد . با شناخت  او ، تازه متوجه می شویم که تا کنون در بطلان به سر می برده ایم . ببینید این شناخت ،  تفاوت دارد با نام او را بر لب راندن و  عبادتش را به جای آوردن . این جا ، متوجه می شویم که  تا به حال هیچ نبوده ایم . می بینیم چقدر به ما نزدیک بوده و ما  باید از نخست ، او را در خود می یافتیم . عارف بزرگ ، عطار ، در منطق الطیر خود ،  عشق را بیشتر توصیف کرده و حق هم دارد .  زیرا هر چه بگوییم کم است . به وادی عشق  ابهت خاصی بخشیده ، اما معرفت ، نه .   و این در حالی است که معرفت  ، اصلی ترین راه است .   و البته نمی شود در موردش زیاد توضیح داد . زیرا باید رفت تا دانست .

 

 

نویسنده: سونیا خندان   
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.