عرفاني: قدر و بدر

11 شهریور 1389   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   468 بازدید   |

قدر
تنها مالک عرفان و عارفانگی مولانا نبود ؛ هر چند تا به امروز بسیار از مولانا گفته ایم . این بار می خواهیم در دین و ... هم به دنبال عرفا بگردیم . عرفان در معنای کلی یعنی محبوب را آنگونه که باید ، دیدن و شناختن . پس در این صورت می توان گفت که ائمه عارف بودند و این چنین هم هست . آن از خودگذشتگی ها ؛ آن نو دیدن محبوب یعنی همین . در این میان ، هستند بزرگانی که ما انها را میشناسیم و بسیار از آنان شنیده ایم . چون عیسی مسیح ؛ پیامبر اعظم محمد ( ص ) و ..... . حال و هوای این شبها ، دست بدست هم داده تا از مردی بگویم که همیشه و همه جا بی نظیر بود و بی تکرار . مردی که هنوز محراب برایش سجده میکند و کعبه شکافته می شود . علی ابن ابیطالب ، یکی از عرفای اعظم بود و هست . ایشان محبوبش را در همه جا می دید . در لحظه به لحظه هایش عشق و نام و یاد معشوق جاری بود . اصلا خود مولانا می گوید ؛ مولا و مولانا علی...



علی ( ع) ازکسانی بود که درراه معشوق از همه جیز گذشت و باز هم راضی بود . همه چیز را از دست داد و باز هم عاشق بود . عاشق معشوش .

گاهی معشوق را می توان بهتر دید و حس کرد و میتوان در لحظه به لحظه لمسش کرد وبا او بود . گاهی اوقات انگار بیش از همیشه نزدیک می شود آنقدر که دیگر هیچ حجابی نمی ماند و با دست دراز کردنی می توان دامنش را گرفت . این را عرفا خوب و زیبا می بینند و درک می کنند . و امام علی ( ع ) بهتر از هر کسی می دید و لمسش می کرد . هنوز کسی کشف نکرده و نمی داند که در سفر های شبانه اش به سمت معشوق چه می دید و چه می شنید ولی هر چه بود ، نشان از عشق والای ایشان به محبوب داشت . معشوق که دور نیست . دور هم نمی رود . ولی ما باید به اونزدیک شویم. در همان مسیر هایی قدم بگذاریم که او می خواهد . و علی ( ع ) بسیار و بیش از هر کسی نزدیک شده بود .

                                       « میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان بر خیز »

این ایام ؛ غمی بزرگ را به همراه دارد همراه با حسی آشنا . حسی به نام عاشقی . در این ایام ، بدر رخ محبوب را می توان مشاهده کرد . و قدر یار را دانست . گاهی به دنبال واژه می گردیم . واژه ای برای توصیف ، اما زمانی هست که دیگر واژه ها رو به اتمام میروند ، رنگ می بازند ؛ نه می شود گفت و نه سکوت می توان کرد . به هنگام از عارفی چون علی ( ع) گفتن نیز چنین حالتی پدید می آید . بهتر این است که سکوت کنم . زیرا نه من لایق از او گفتن هستم و نه بزرگواری چون ایشان در قلم و سخن می گنجد . این همه کتاب و شعر و ..... هم که از ایشان گفته و نوشته و سروده اند ، « حرفیست از هزاران ، کاندر عبارت آمد » . او والاتر از آن است که در وصف بگنجد .

نویسنده: سونیا خندان
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.