تاريخي: خواب نجات بخش

24 آبان 1389   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, تاریخی   0 نظر   287 بازدید   |

حافظخوابی که جان حافظ را نجات داد 

تيمور لنگ يكي از پادشاهان وكشور گشاياني است كه در تاريخ به خونخواري شهرت دارد . وي پس از اينكه حكومت شهر بخارا را بدست آورد ، آنرا به يكي از افسران لايق خود واگذار كرد و خود مشغول برنامه ريزي براي بقيه فتوحاتش شد . در يكي از روزها براي استراحت و خواب به اتاق خويش رفت و خواب عجيبي ديد . نردباني جلوي او قرار گرفته بود كه دوپايه اش روی زمين بود ، ولي قسمت فوقاني آن به جايي و يا چيزي تكيه نداشت . تيمور بسيار متعجب شده بود و ناگهان صدايي را شنيد ، صاحب صدا به او دستور داد كه از نردبان بالا رود و تيمور در پاسخ گفت : اين نردبان كه به چيزي تكيه ندارد و اگر بالا روم سرنگون خوادهد شد . صاحب صدا دوباره درخواست خود را تكرار كرد و در آخر گفت:‌...



مي بيني با اينكه به جاي تكيه ندارد سرنگون نشده  است. پس از اصرار بسيار تيمور تسليم شد و از نردبان بالا رفت . پس از چند پله احساس كرد كه ديگر دست راستش كار نمي كند و بي حس است . برا ي همين از حركت بازماند . دوباره آن صدا را شنيد كه مي گفت : چرا ايستادي ؟؟ تيمور دليل آن را گفت و صاحب صدا جواب داد : اجازه نده دست راستت مانع بالا رفتن تو شود . و تيمور دوباره ادامه داد و بالا رفت ، تا حدي كه ديگر هيچ پله اي نماند . صاحب صدا گفت :‌شمردي تا به حال چند پله را بالا رفتي ؟؟ تيمور جوا داد : نه . دقت نكردم . و صاحب صدا ادامه داد : بهتر است كه نداني چند پله را طي كردي ، زيرا اينها ، پلكان سنوات عمر خودت است . تا روزی که زنده هستی پیشرفت می کنی و هرگز از پیشرفت و فتوحات تو کم نخواهد شد ولي همواره باید احترام علماء و صنعتگران و شاعران را حتی در صورتی که با تو مخالف باشند ، داشته باشی و هرگز آنها را ناراحت نکنی حتي در صورتی که دین آنها اسلام نباشد. وقتی تیمور توصیه های لازم را از صاحب صدا شنید از خواب بیدار شد. چهل و هشت سال از خوابی که تیمور دیده  بود می گذشت و گفته های صاحب صدا بر تیمور حقیقت یافت و هر روز بر پیشرفت و پیروزی او افزوده و هیچ چيزی كاسته نشده بود . حتی تعبیر از کار افتادن دست راست در حین بالا رفتن از نردبان نيز درست بود . زيرا در حین یکی از جنگ ها دست راست او از کار افتاد و به همین دلیل در تاریخ به تيمور لنگ معروف است . 
.وي همواره به توصیه های صاحب صدا مبنی بر احترام به علماء و صنعتگران و شاعران وحتی آن ها يی که مسلمان نبودند گوش فرا ميداد . تا اينكه شيراز را فتح كرد . وقتی تیمور وارد شیراز شد قبل از اینکه جلسه اي با علما داشته باشد دستور داد که حافظ شیرازی را به نزد او بیاورند تا او را ببیند. وقتی حافظ شیرازی نزد تیمور آمد پیرمردی بود با قدی خمیده و با یک چشم که از آن آب می آمد. 
تیمور از او پرسید آیا تو حافظ شیرازی هستی؟ حافظ در پاسخ گفت: بله من حافظ شیرازی هستم. و با او در مورد یک بیت شعر که در نظر تیمور کفر آمیز بود بحث کرد. تيمور گفت تو در يكي از اشعار خود گفته اي ؛ 

خدایا محتسب ما را با آواز دف و نی بخش 
که ساز شرع زین افسانه بی قانون نخواهد شد 

آيا تو نمي دانستي كه اين شعر توهيني بزرگ است ؟؟ حافظ پاسخ داد : من قصد اهانت نداشتم امير جهانگشا . تيمور ادامه داد ،‌در جايي ديگر از سمرقند و بخارا ياد كرده اي .دلت ميخواهد آنجا را ببيني ؟؟ حافظ گفت : زماني كه جوان بودم مي خواستم ولي نشد و اكنون نيز نمي روم . زيرا ديگر آنقدر پير شده ام كه يا به آنجا نمي رسم و يا اينكه ديگر باز نمي گردم به شيراز . تيمور از او دعوت كرد به سمرقند رود و حتي هزينه راه را هم مي خواست بپردازد ولي حافظ قبو ل نكرد . ولي تيمور همچنان جانب احترام را با شعرا پيش گرفت . حتي با حافظ .



منبع: منم تیمور جهانگشا 

به همت : مرضیه بخشایی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.