تاريخي: یک شیشه آبلیمو

1 آذر 1389   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, تاریخی   0 نظر   424 بازدید   |

آبلیموتیمور وقتی وارد سرزمین خراسان شد حال چندان خوبی نداشت و به همین علت برای تیمور پزشکی آوردند . پزشک تیمور را معاینه کرد و تشخیص داد که بیماری او از گرمای هوا می باشد و به عنوان دارو به او آبلیموی فارس تجویز کرد اما مشکل این جا بود که در خراسان آبلیموی فارس یافت نمی شد، یکی از دوستان تیمور به تیمور گفت: آبلیمو را از سلطان منصور مظفری بخواه که برای تو بفرستد . تیمور به حرف دوست خود گوش کرد و برای سلطان منصور مظفری نامه ای نوشت و در آن نامه ذکر کرد که چون بیمار هستم و پزشک برای من آبلیموی فارس تجویز کرده از تو در خواست می کنم برای من آنرا بفرستی و اگر بیمار نبودم و داروی بیماری من آبلیمو نبود از تو خواهش نمی کردم...



سلطان منصوره مظفری در جواب نامه نوشت : که نامه ی تو جز توهین به من چیزی پیش نبود و بارگاه من دکان عطاری نیست شاید تصور کرده ای که چون نوه چنگیز هستی می توانی مرا مورد تحقیر قرار دهی ولی باید به تو بگویم که جد تو چنگیز هم نتوانست بملک فارس توهین کند چه برسد به تو که در مقابل چنگیز بیش از مورچه ای نیستی و اگر عطار و آبلیموفروش هم بودم برای تو آبلیموی فارس را که یگانه داروی بیماری تو می باشد را نمی فرستادم تا از آن مرض بمیری و نوه چنگیزه در جهان وجود نداشته باشد.
وقتی نامه ی منصور به دست تیمور رسید و آن نامه را خواند بسیار خشمگین شد و فهمید که سلطان منصور مظفری پادشاه فارس مردی مغرور و خود پسند و نادان است. تیمور تصمیم گرفت انتقام خود را از سلطان منصور مظفری بگیرد ولی در تصمیم تیمور مشکلی وجود داشت که تا عراق را فتح نمی کرد نمی توانست خود را به فارس برساند.
تیمور پس از این که توانست با تلاش های فراوان عراق را به دست آورد دیگر راه برای یورش به سرزمین فارس برایش گشوده شد. ((باور این مساله گاه مشکل است که می تواند چند کوزه یا شیشه آبلیموی ساده علت براندازی یک سلسله به نام آل مظفر گردد.))
تیمور پس از فتح فارس زمانی که تمام سرداران منصور گریخته بودند او را در حالی یافت که یکه و تنها میان آفتاب مانده بود و فقط چتردار سیاه پوش او را از آفتاب نه چندان گرم محافظت می کرد. گویا منصور تحمل مختصری آفتاب را هم نداشت.
تیمور به دست خود منصور را بدون هیچ مقاومتی دستگیر کرد و سپس صبح فردای آن روز در میدان شهر شیراز او را به همراه مردان و پسران خانواده اش گردن زدند. اما مردم شهر شیراز چون دروازه های شهر را به روی تیمور با روی خوش گشوده بودند هیچ گزندی ندیدند.
آنروز صبح جارچی در میدان شهر شیراز متن نامه ای را که سلطان منصور مظفری کورکانی در جواب تیمور نوشته بود با تمام توهین های او بلند خواند و سپس در مقابل چشم مردم شیراز سلطان فقط به خاطر ناسزاهایی که داده بود همراه دودمانش گردن زده شد.


منبع: منم تیمور جهانگشا
به همت: مرضیه بخشایی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.