حسين ابن علي (ع) و مولانا امام حسين عارف بزرگ و جاودانه اي است  كه تمام راه هاي  رسيدن به دوست را ، نه  در طي سالها ، بلكه  از نخست طي كرد،  امام حسين ، همان  حسيني است كه فرشته اي مطرود  و سوخته ، خود را به گهواره او ماليد  و   به اين دليل بخشيده شد و دوباره به آسمان  باز گشت .  همان حسيني است كه روز عاشورا‌،  هر سنگي را از هر نقطه زمين كه بر ميداشت ، زير آن  خون مي جوشيد .  همان است كه همه برايش گريستند ، حتي ملائك . درواقع مي توان گفت برايش (سرهاي قدسيان همه بر زانوي  غم است ) .

مولانا ارادات خاصي به امام حسين (ع) داشت .  و اين ارادت را در چندين جا بيان كرده .  او علاوه بر اينكه مي كوشد تا بر قساوت دشمنان ،‌ انگشت اعتراض نهد ، از طرفي  جنبه هاي عرفاني حركت امام حسين را مي سنجد ...



چرا كه زيبا ديدن يكي از از خصوصيات مهم عارفان است .  همانگونه كه زينب كبري (س)  بارها ذكر كرد كه در عاشورا  هيچ چيز جز زيبايي نديده . اين زيبايي را مولانا حدود  هفت قرن بعد دليلش را دانست و پي برد كه آن زيبايي ها چه بوده . مولانا انسان عاشقي بود و عشق را چشيده بود  و به اين دليل وقتي  به حادثه عاشورا نظر مي كند، آن را يك حادثه عاشقانه دلربا  مي بيند و مست مي شود . يعني به جاي آنكه دست قساوت جنايتكاران  را بيبند ، روح بزرگ و عارفانه امام حسين را مي بيند  و مالامال از محبت مي شود . او گذشت وايثار امام را مي بيند و مي داند كه بالا تر از گذشت و زيبا تر از آن در دنيا وجود ندارد .
مولانا به واقعه عاشورا  و كربلا وامام حسين ، به عنوان يك پاكبازي مطلق نگاه مي كند،  به چشم يك قمار و البته قماري عاشقانه .   حسين ابن علي (ع)  ميدانست كه در اين راه  هيچ اميد بردني نيست ،  ميدانست كه  در ظاهر برنده ميدان نيست و هرچه  دارد خواهد باخت . ولي باز هم پاي در قمار گذاشت و همانطور كه پيش بيني مي شد همه چيز را از دست داد .  اما  منظور ماديات و .... نيست . مگر  حسين (ع) يك بار كشته شد ؟  نه  ، او با هر تهمتي ، با هر پايمال شدن هر حقي بارها  كشته شد و در عوض نيز بارها عروج كرد .  زخمهايي كه بر نام وي  وارد كردند بسيار بد تر از زخم شمشيربود .  حسين ابن علي (ع)  تنها از جانش نگذشت ، بلكه از تمام دارايي هايش گذشت و از تمام برخورداري هايش . از آبرو  و جان و تعلقات ديگر . گذشتن از اين ها  كار ساده اي نيست .  به قول مولانا ، سينه اي مي خواهد همچون شرابخانه  عالم . و اين سينه را امام حسين داشت .  او ميدانست نه تنها همه چيز را  از دست خواهد داد ، بلكه  با تهمت هايي كه بر وي خوداهند زد، سعي ميكنند از او چهره اي مطرود بسازند و اين بزرگترين ضربه بود ولي باز هم راضي بود .  چرا كه در راه محبوبش قدم بر ميداشت . 

               خنك آن قمار بازي كه بباخت هر چه بودش
                                                     و نماند هيچش الا  هوس قمار ديگر

 فكرميكنيد اگر حسين ابن علي(ع) اكنون در ميان ما بود ، واكنون سال 61 هجري بود، و قرار بود واقعه عاشورا انفاق بيفتد،  از اين راه بازمي گشت و حاضر نمي شد آن  صحنه ها را تحمل كند ؟؟  نه ، به خدا سوگند اگر او  بار ها زنده مي شد و جان ميگرفت و  دوباره به همان روز ها بر ميگشت ، بازهم همان راه را انتخاب ميكرد و بازهم حسرت ديدن آن  صحنه ها را در دل مي پروراند  و همواره  هوس قمار ديگر را  داشت .  قماري كه در كمال تعجب از آن سر بلند و پيروز بيرون آمد و البته در ظاهر چنين نبود .
مولانا بر حادثه شهادت وي به عنوان رهايي از قفس و زندان  نگاه مي كند ، به عنوان در قفس را شكستن و در مخزن را گشودن .

         روح سلطاني ز زنداني بجست             جامه چه دريم و چه خاييم دست ؟
        چون كه ايشان خسرو دين بوده ا ند        وقت شادي شد چو بشكستند بند
          سوي شادرون دولت تاختند                   كنده  و زنجير ر ا انداختند .

بايد بدانيم كه امروز ما براي  اين چنين  كسي عزاداريم . براي يك پاكباز مطلق و البته  برنده اي  بي چون و چرا .  اين است نهايت عشق به محبوب  .



سونيا خندان

 برگرفته از كتاب قمار عاشقانه نوشته دكتر عبدالكريم سورش
1
1
0
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.