عرفاني: فيل در تاريكي

2 دی 1389   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   350 بازدید   |

فیل در تاریکیماجراي فيل در تاريكي را شنيده ايد ؟؟ اين داستان در مثنوي معنوي آمده .  مولانا توضيح مي دهد كه روزي در  شهري كه مردم فيل نديده بودند ، تاجر و يا پادشاهي وارد شد كه همراه خود فيل داشت .  اين خبر  به گوش مردم شهر  رسيد و چون آنها تا به حال فيل نديده بودند ، و فقط وصف بزرگي و عظمت  او را شنيده بودند ،  بر آن شدند تا بيايند و فيل را ببينند . ولي پادشاه دستور داده بود فيل را در اتاقي تاريك بگذارند . همه پشت در ايستاده بودند و مي خواستند  فيل را ببينند بلاخره چند نفر وارد اتاق شدند ولي چون اتاق تاريك بود ، نمي توانستند چيزي مشاهده كنند...




          از براي ديدنش مردم بسي                اندر آن ظلمت همي شد هركسي
         ديدنش با چشم چون ممكن نبود           از براي ديدنش كف مي بسود

چون موفق به مشاهده در آن تاريكي نمي شدند، براي درك كردن و دانستن چگونگي فيل دست بر آن مي كشيدند ولي  از قضا هر كدام دستشان را بر عضوي كشيدند كه ديگري از  آن غافل  بود .  يكي بر گوش و ديگري بر پشت و يكي بر خرطوم و آن يكي بر پا و  يكي ديگر بر دم .   و هر يك خيال  و تصويري از فيل در ذهن كشيد .  
چون بيرون رفتند مردم جمع گشتند تا وصف فيل  را از زبان آنها  بشنوند .  ولي در كمال تعجب ديدند كه   هر يك آن را به نوعي توصيف ميكند .  آن كه دست بر پشت فيل كشيده بود‌،  فيل را  به تخت بلندي تشبيه كرد و آن كس كه دم فيل را لمس كرده بود، گفت چون شاخه درخت است . كسي كه  دستش را به گوش فيل كشيده بود ، آن را بابزني و پهن توصيف كرد و شبيه برگهاي بزرگ ،  ديگري كه دستش به خرطوم رسيده بود به مردم گفت شبيه ناودان است و در آخر كسي كه  پاي او را لمس كرده بود‌،  او را چون  ستوني از گوشت وصف كرد . به همين دليل بين همه و آن شاهدان جنگ و نزاع رخ داد و هر كسي آن ديگري را  دروغگو  مي پنداشت .

             از نظر چون گفتشان شد مختلف        آن يكي دالش لقب داد اين الف
             در كف هر يك اگر شمعي بدي            اختلاف از گفتشان بيرون شدي

چون جنگ و بحث بالا گرفت ،  فرد دانايي نزديك آمد و گفت كه ، گفتار  همه آنها درست و صحيح است  و اين اختلاف به دليل اين است كه هر كدام  عضوي را لمس  كرده اند و توصيف آن را ميكنند . در حالي كه اگر به قول مولانا  در دست هر كدام ، شمع و  روشنايي  اي  وجود داشت ، اين اختلاف حل ميشد .  چرا كه فيل تمام آن خصوصيات  را  با هم دارد .

در جهان اديان مختلف وجود دارد ،  و هر كسي راه خود را و دين خود را درست مي داند  و از آن به عنوان برترين ياد  ميكند  و اين عجب نيست .  هر كسي خداي خود را آن طوري مي بيند كه خودش ميخواهد .   در دوران جاهليت ، بت وجود داشت و مردم   بت ها را مي پرستيدند .  خب آنها كه نمي دانستند اين بت است ،  و بي جان .   بيجاني اش را مي ديدند ولي باور نمي كردند .  براي بت ها قرباني مي بردند و  در مقابل آنها نشسته و دعا مي خواندند و اين به دليل اين بود كه  خدا را باور داشتند و‌آن را در بت مي ديدند و قصد اهانت نداشتند .  آنها كه به آتشكده مي رفند ،  به بهانه خدا مي رفتند و كسي هم كه به كليسا مي رفت وميرود ، باز هم به هواي خدا ميرود . ما مسلمانان نيز به مسجد مي رويم .

             اين همه  جنگ و جدل حاصل كوته نظريست  
                                            گر نظر راست كني  كعبه و بت خانه يكيست
             هر كسي قصه عشقش به زباني گويد
                                             چون نكو مي نگرم حاصل افسانه يكي ست

هر كدام از ما كه به محل هاي گوناگون براي عبادت  ميرويم ،  خود را برحق و ديگران را باطل مي پنداريم  هر يك محبوب را به صورتي و به شيوه اي توصيف ميكنيم  و نمي دانيم كه او تمام آن خصوصيات را با هم داراست .  حقيقت همچون آينه اي شكسته است  كه هر كدام از تكه هايش دست يكي از انسانهاست .  هر كسي  گمان مي كند فقط خودش حقيقت را دريافته‌،و  غافل از اينكه  نزد همه هست و زماني حقيقت را به طور كامل مي توان در يافت كه تمام تكه ها را كنار يكديگر بگذاريم . 

تنها كساني كه از اين كشمكش ها رها گشته اند  ، عارفان هستند . چرا كه تمام محبوب را ديده  ودر يافته ا ند و آنگاه به توصيف وي پرداخته اند .  محبوب را هم كه نمي شود توصيف كرد . زبان در هنگام توصيف او ، بي زباني است  . عرفا در همه چيز نشاني از خدا را يافته اند .  زماني كه هدف يكي باشد و مقصد يكي ، تمام دوگانگي ها از بين ميرود . ( مقصود تويي كعبه و بت خانه بهانه ).    


نوشته : سونيا خندان
1
1
0
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.