فلسفي: خارج از گود

15 بهمن 1389   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, فلسفی   0 نظر   698 بازدید   |

خارج از گود
بحث فلسفی در خصوص درگیری عاطفی مخاطبان با فیلم ها ، با معمایی شروع می شود که کم و بیش در مورد سایر شکل های هنری نیز مطرح است: چرا باید به لحاظ عاطفی دغدغه اتفاقی را داشته باشیم که بر سر شخصیت های تخیلی فیلم می آید ؟ بالاخره، از آنجا که این شخصیت ها صرفا تخیلی هستند ، سرنوشت شان نباید برای ما به همان صورتی که سرنوشت افراد واقعی اهمیت دارد مهم باشند . اما در واقع ما با سرنوشت این موجودات تخیلی درگیر می شویم . پرسش این است که چرا؟
از انجا که تعداد زیادی از فیلم هایی که ما را مجذوب خود می کنند بر اساس داستان های غیر واقعی ساخته شده اند ، این برای فیلسوفان فیلم سوال مهمی است تا در صدد پاسخگویی به ان برآیند .
یک جواب معمول برای این پرسش که نسبتا در نظریه فیلم مطرح است بیان می کند که علت اینکه ما نگران آنچه بر سر شخصیت های خیالی می آید هستیم این است که با آنها همزادپنداری می کنیم...



از آنجا که این شخصیت ها احتمالا به خاطر اینکه به صورتی آرمانی در آمده اند ، -یعنی نسبت به موجودات انسانی واقعی، زیباتر ، شجاع تر، مبتکرترو ... هستند- مخاطبانی که با آنها همزاد پنداری می کنند باید تا حدی خود را با این موجودات آرمانی هماهنگ و مربوط کنند .
وقتی ما این شخصیت ها را نسخه هایی از خودمان پنداشتیم ، آن وقت است که سرنوشت شان برای ما اهمیت پیدا می کند ، چراکه خودمان را به نحوی درون این داستان ها می یابیم .
فلاسفه فیلم استدلال کرده اند که ایده همزاد پنداری ابزار بسیار نارسایی برای توضیح درگیری های عاطفی ما با شخصیت های تخلی فیلم ها است .
در واقع ما با جهت گیری های بسیار متنوعی با این شخصیت های تخیلی که برپرده نقش می بندند مواجه می شویم .
ما حتی اگر با برخی از این شخصیت ها همزاد پنداری کنیم ، این موضوع توضیح نخواهد داد که پس چرا نسبت به شخصیت هایی که نسبت به انها همزاد پنداری نمی کنیم هم واکنش عاطفی نشان می دهیم . پس بوضوح بررسی کلی تری برای توضیح درگیری مخاطبان با شخصیت های سینمایی و فیلم هایی که در آنها ظاهر می شوند نیاز است .
یک خلاصه کلی از پاسخی که فیلسوفان فیلم به سوال مربوط به درگیری عاطفی مخاطبان با فیلم می دهند این است که ما در مورد آنچه در فیلم روی می دهد حساس هستیم ، چون فیلم ها به ما این امکان را می دهند تا وضعیت هایی که ممکناست پیش آیند را تصور کنیم .
از آنجا که تصور اینکه اوضاع و امور چگونه باشند عواطف ما را تحت تاثیر قرار می دهد ، فیلم های غیر واقعی هم که به اینجاد نوعی تصور و تخیل در ما منجر می شوند هم بر عواطف ما تاثیر می گذارند .
فلاسفه برای توضیح تاثیرهایی که این تصورات تخیلی بر عواطف ما میگذارند دو نظریه مطرح کرده اند :نظریه همانند سازی و نظریه فکر . بر طبق نظریه همانند سازی که در آنالوژی کامپیوتری به کار می رود، وقتی شخصی چیزی را تصور میکند همان احساساتی را که تجربه می کند و همان پاسخ های عاطفی را می دهد که شخصی که واقعا آن چیز را تجربه می کند از خود بروز می دهد .تنها با این تفاوت که احساسات برای شخص اولی به صورت بیرون از گود (off-line) تجربه می شوند.
بنابراین ، اگر آنچه گفتیم را در مورد تجربه تماشای یک فیلم در نظرش بگیریم ؛ تا حدی پارادکسیکال به نظر می رسد . ما وقتی فیلم می بینیم در واقع داریم از تماشای چیزهایی که در زندگی واقعی مان از آنها متنفریم لذت می بریم .
یک مثال روشن برای این وضعیت فیلم های ترسناک هستند . ما ممکن است از دیدن یک فیلم ترسناک لذت ببریم اما هرگز دوست نداریم در زندگی واقعی مان شاهد چنان وقایعی باشیم .نظریه پردازان نظریه همانند سازی می گویند که علت این امر این است که وقتی یک وضعیتی را که در زندگی واقعی فاجعه آمیز است به صورت بیرون از گود(off-line) تجربه میکنیم ، در واقع به خاطر احساس امنیتی که تجربه آن احساس در وضعیت بیرون از گود به ما می دهد از آن لذت می بریم .
یک نظریه رقیب برای نظریه همانند سازی ، برای توضیح پاسخ های عاطفی ما در برابر سناریوهای تخیلی نظریه فکر نامیده می شود .
بر اساس این نظریه ما صرفا در مقابل افکار می توانیم پاسخ های عاطفی داشته باشیم . وقتی دارم می گویم که همکار ارشد من به ناحق دوباره مرا لغو کرد ؛ اندیشه ناعادلانه بودن این عمل کافی است که باعث عصبانیت من بشود. به طور مشابه ، وقتی من چنین سناریویی را در مورد شخص دیگری تصور می کنم، تنها فکر کردن به چنین رفتاری باعث عصبانیت من خواهد شد. تفکر به تنهایی می تواند پدید آورنده احساسات واقعی باشد .
آنچه نظریه فکر درباره پاسخ های عاطفی ما به فیلم ها بیان می کند این است که این احساسات ناشی از افکاری هستند که در طول مشاهده فیلم در ذهن ما پدید می آیند .
اما البته نظریه فکر هم با مشکلاتی مواجه است .هنوز معلوم نیست که چرا افکار محض باید موجب بروز احساسات و عواطف در ما بشوند ؟ اگر من باور داشته باشم که شما در اشتباهید ، این یک مطلب است ، اما اینکه صرفا به این فکر کنم که شما در اشتباهید مطلب دیگری است . بنابراین ما نمی توانیم باورهای پخته ای در مورد شخصیت های درون فیلم ها داشته باشیم و بنابراین نظریه فکر نمی تواند روشن کند که چرا ما تحت تاثیر سرنوشت آنها قرار میگیریم.

منبع : دانشنامه فلسفی استنفورد .نوشته توماس وارتنبرگ .ترجمه احسان سیاوشی

به همت :"طاهره جعفری"
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.