رابطه موسيقي و هفت وادي عرفان اين را باور داريم كه عدد هفت از  اعداد مقدس است  . سير و سلوك عارف براي رسيدن به دوست نيز در هفت مرحله به انجام مي رسد . تا به حال به هفت وادي عرفان توجه كرده ا يد ؟  به عوامل و آثار عارفان دقت كرده ايد ؟  گروهي بر اين باورند كه هفت دستگاه موسيقي ، برپايه  هفت وادي عرفان شكل گرفته چرا كه بسيار به  هم شبيه هستند و اتفاقاتي كه در طي مسير رسيدن به دوست براي سالك  راه حق اتفاق مي  افتد، مثال  گوشه ها و نغمه هاي دستگاه هاست . 
در اول كه  راه را آغاز مي كند ، مقدمه دارد  و شايد مقدمه اش از يك راز و نياز آغاز شود . و اين راز و نياز  به مرور كه در مسير قرار مي گيرد به مرحله عشق مي رسد و  با عشاق ديگر مواجه  مي شود  كه همه راهرو راه او هستند .  با آنها راه را پيش مي رود كه البته همه به مقصد نمي رسند .  در ميانه را به سوز و گداز مي افتد . حزين مي گردد ،  از درد عشق مويه مي كند،  در برابر معشوق و به عشق او شكسته مي شود، بيداد مي كند، ولي  بازهم پيش مي رود ...



براي كسب معرفت امتحان پس ميدهد و پيش تر مي رود و در ميانه راه ، دلبستگي ها و بند هاي دنيا نهيب بازگشت ميزند، ولي سالك حقيقي راه را مي رود و اعتنا نمي كند .  به استغنا مي رسد . غني مي شود .  به وادي توحيد فرود مي آيد و در آنجا مي بيند كه جز معشوق هيچ نيست  و در هر جا و مكاني تصويري از يار را مي بيند . اين جا ديگر هيچ چيز مخالف نيست  همه او هستند و بس . سالك دوباره راه مي رود و مسير ها را طي  ميكند  و مي بيند كه در  راه او، مسلمان و مسيحي و گبري معنا ندارد .  همه راهرو راه اويند.
و در آخر به هيچ مي رسد ، و به همه چيز .  به فنايي كه عين بقاست .
در اين جا معشوق مجلس افروزي مي كند، و نقاب ها كنار مي رود وعارف به  خانه دوست وارد مي شود . معشوق سر اپا ناز است و كرشمه، و عاشق سرا پا نياز است و طلب .  بلاخره معشوق  رخ مي نمايد و عاشق  با ديدن معشوق خود جامه دران مي گردد . 

اين ها همه تعابيري از رابطه عرفان و موسيقي است . نمي دانم نام اين نوشته را عرفاني بگذاريم يا موسيقي ، شايد بشود اين را تلفيقي از هر دو نام نهاد ، ولي  موسيقي در سراسر خود ذرات عرفان دارد و  عرفان نيز سراسر ، موسيقي است و شور و آهنگ و رقص .  رقص در راه محبوب لذت خاصي دارد . شبيه هيچ چيز نيست و تمام خصوصيات ذكر شده در بالا را داراست . شنيده ايد مي گويند، موسيقي گناه است و كراهت دارد و .....؟   موسيقي اي كه براي محبوب باشد، فارغ از اين قيد و بند هاست .  مثلا مولانا مه نوازنده چيره دست رباب بود، و روز و شب را با موسيقي مي گذراند، خيلي ها را شاكي كرده بود .  موسيقي در بين فقها رسم نيست و بسيار منع شده  و مولانا سابقأ يك فقيه بود . ديگر فقها،كه از كارهاي مولانا  به تنگ آمده بودند  گرد هم جمع آمده و تصميم گرفتند به نزد قاضي برود . چنين كردند و قاضي در جوا ب گفت : اين مرد  در تمام اصول حرف اول را ميزند و نشانه اي از بي خدايي در او نيست . در مورد موسيقي هم خودش مي داند و خداي خودش .



سونيا خندان
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.