عرفاني: وصال دوست

15 اردیبهشت 1390   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   484 بازدید   |

وصال دوست
كعبه زماني محل پرستش و نگهداري بت ها بود. بتكده بود. و اتفاقا به همين دليل هم از همه طرف براي زيارت بت ها مي آمدند و مكه، بخصوص اطراف كعبه، بهترين مكان براي تجارت بود. بعدها كه بت ها را برداشتند و خانه اي خالي از بت برجاي ماند و اقوام مختلف از هر نقطه اي بازهم براي زيارت مي آمدند و البته اين بار براي زيارت خانه اي كه به خانه دوست شهرت دارد. البته آن زمان چون الان نبود كه در چند ساعت بتوان اين مسافت طولاني را پشت سر گذاشت و به وصال رسيد. لااقل يك ماه قبل با اسب و استر حركت مي كردند تا به موقع را به جا بياورند.
گفتم وصال، آري اين نيز وصال است. خيلي ها از جمله شايد خود ما آرزوي رفتن و زيارت اين خانه را داريم و شايد اين آخرين آرزويمان باشد. ولي به كجا مي رويم؟ چه را زيارت مي كنيم؟ مهم اين است.
رفتن و زيارت كعبه و طواف دور آن چندان مهم نيست بلكه شناخت معشوق در اولويت قرار دارد...



اي قوم به حج رفته كجاييد كجاييد؟ .......... معشوق همين جاست بياييد بياييد

اين سخني از مولاناست كه معشوق را چنين مي بيند و به اين فكر مي كند كه«در باديه سرگشته شما در چه هواييد؟» و اين يعني تأملي بزرگ. و به راستي كه معشوق همين جاست. همين جا كنار من و تو و او. و يا خيلي نزديك تر. همين جا در خانه دل. و اين جا امن ترين مكان است.
ولي مهم چگونه او را در دل جاي دادن است و تمامي دشواري كار نيز همين جاست. مشكل ما اينجاست كه گاهي فكر مي كنيم، آنجا خانه دوست است، ولي غافليم كه اگر با چشم دل نگاه كنيم، همه جا خانه اوست و از آن او. فقط اين ماهستيم كه گاه نمي بينيم و حس نمي كنيم آنچه را كه نيازمند به آن هستيم.

روزي كه برفتند حريفان پي هر كار ........ زاهد سوي مسجد شده و من جانب خماّر
من يار طلب كردم و او جلوه گه يار ........ حاجي به ره كعبه و من طالب ديدار

يار طلب كردن با جلوه گه يار بسيار متفاوت است. خانه و صاحب خانه را فرق بسيار است. كعبه خانه است نه صاحب خانه. جلوه گه يار است. جلوه گه معشوق است. آنچه كه به آن بها مي دهد و آراسته اش مي سازد، مقدسش مي كند، دل است و آنچه كه در دل داريم. كعبه همين جاست، اين جا كه ما ايستاده ايم ولي بايد فقط خوب ببينيم. گاهي بايد چشمها را شست و به خوبي بايد اين كار را كرد.
خيلي ها معتقدند حاجي شدن يعني به كعبه رفتن، ولي به قول دكتر شريعتي، حج به كعبه رفتن نيست، از كعبه رفتن است. آن وصالي كه در طواف نصيب مي شود، وصال مجازي است نه حقيقي. وصال حقيقي در دل است. مگر معشوق لحضه اي از دل و جان دور ميشود؟ مگر او خانه را ترك مي كند؟ فرق عرفا با بقيه اين است كه آنها ديگر نمي پرسند:«خانه دوست كجاست» اصلا نيازي هم ندارند بپرسند. زيرا تمام عمر اين راه را طي كرده و مي كنند.

هر در كه زنم صاحب آن خانه تويي تو ......... هر جا كه روم پرتو كاشانه تويي تو
در ميكده و دير كه جانانه تويي تو ........ مقصود من از كعبه و بت خانه تويي تو

. پيش از اسلام آريايي ها(ايرانيان) آتش مي پرستيدند، ولي اين نشان از به خداوند ايمان نداشتن آنها نبود و نيست. آتش براي آنها نمادي ازعشق و وجود خداوند بود. به قول يزدگرد سوم، آنها گرماي آتش را نشانه عشق به خداوند مي دانستند. «هر كس به زباني صفت حمد تو گويد».
اگر دل را حرم امن دوست كنيم، ملائك گرد دل طواف مي كنند. اگر دل خانه دوست باشد، هر طرف كه نگاه كني او را مي بيني و ديگر هيچ. بايد محبوب را با تمام وجود خواست و عاشقش بود اگر عاشق باشي، عارف باشي، همان آتشكده كعبه است و اگر عشق در ميان نباشد، كعبه همان بتكده ايست كه سالها قبل بوده و خانه اي متروك. چند خشت كه پرستش نمي خواهد. بايد اويي را طواف كرد كه به قصدش اين همه راه را طي مي كنيم و خانه اصلي اش آنقدر بزرگ است كه در هيچ كجاي جهان نمي گنجد، الا دل عارفان و خود حضرت دوست نيز چنين مي خواهد و اين خوشتر دارد.




نوشته : سونيا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.