عرفاني: هم خانه و همخانه

12 خرداد 1390   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   430 بازدید   |

هم خانه و همخانه
زماني پيش مي آيد كه به اين مي انديشيم آيا عشق يعني فقط او؟ ولي جز او چه؟ عشق زميني ها، خاكي ها، اين چه مي شود؟ مگر خودش عاشقي را نمي پذيرد؟ مگر دوست ندارد؟ و مي دانيم كه او شيفتگي را بيش از همه چيز مي پسندد...



شنيده ايد مي گويند عشق زميني است كه انسان را به معشوق حقيقي رهنمون مي سازد؟ اين حقيقت است. چرا كه بايد نخست طعم عشق را چشيد و تجربه كرد و آهسته ‌آهسته گام برداشت. اصلا براي همين هم زميني شده ايم. هر چند، اين را قبول داريم كه ما بهشتي بوده ايم. زماني كه آدم پاي بر هستي گذاشت و در همان باغ زيباي بهشتي خود را يافت، خداوند حّوايش را برايش فرستاد. آدم بي حّوا قابل پذيرش نيست. ناقص بود. از همه جهت. حوّا آمد تا او را تكامل بخشد. هم از لحاظ معنوي و هم جسمي. آمد تا راهي را با هم طي كنند و در همه لذت ها و خطر‌ها با هم باشند. و چه خطايي بالا تر از خودن ميوه ممنوع.
اما اگر حوا نبود، به نظر شما زندگي روي زمين براي آدم، آدمي كه تنها بود، بي جفت بود، ميسّر مي گشت؟ اگر هم ميسّر مي شد آيا تحملش آسان بود؟ مطمئنأ نه. و خداوند، و آن معشوق جاويد، به همه اين ها انديشيده بود و سپس آدم را آفريد. از همان ابتدا عشق را، رسم عاشق شدن را به آدم آموخت تا او نيز به نسل‌هاي بعدي بياموزد و يا هديه دهد.
مي دانيم كه انسان، والا ترين مخلوق است. يعني او خورشيد جهان تاب است و همه انسان ها، پرتوي از ذات اويند. او چون آب است، شكل پذير نيست، رنگ ندارد، ولي ما رادر قالب يك بدن پديد آورده تا پرتوهايش نمايان شود. و آب زماني كه درقالب شود، شكل بگيرد، يخ مي شود. اگر اين يخ را در حالت سكون بگذاريم، آيا چيزي بجز همان آب مي گردد؟ پس همه از ذات او هستيم. ذاتي مقدس. و حق داريم عاشق شويم.
ما زميني‌ها احتياج داريم به كسي كه از جنس خودمان باشد. هم پاي ما بيايد، با او سخن بگوييم و او درك كند.
نياز داريم دل ببنديم. قلب ما آدمها به طور يك مرتبه و ناگهاني تحمل يك عشق بزرگ را ندارد. درست مثل يخي كه ذره ذره آب مي گردد. پس بهتر است عشقي زميني را در اول تجربه كنيم. ولي هر عشقي كه اثري از جلوه حق نيست. هر راهي كه راه رسيدن نيست. گاه بيراهه است و موجب مي شود سالها در بيراهه سرگردان شويم و در اين صورت نه تنها به او نزديك نمي شويم، بلكه بيشتر هم دور مي گرديم و فاصله مي گيريم.
هر كسي كه لايق عشق نيست. بايد كسي را در زمين انتخاب كنيم، كه ما را به آب شدن، به قطره قطره چكيدن وادار كند و در نهايت شبيه او كند. بي رنگ كند، بي شكل گرداند، آزاد كند.
و اما برويم به سراغ او. به نظر شما خداوند همخانه دارد؟ او كه خانه اش زيارتگاه خيل عظيمي شده، آيا خودش همخانه نمي خواهد؟ همه مي دانيم و بر اين باور هستيم كه او تنهاست. ولي روزي داشتم كتابي از بزرگي را مي خواندم كه در آن نوشته بود: خداوند نيز همخانه دارد. او با كنيزي سيه چرده، با بيايان نشيني مقدس، همخانه گشته.
كعبه راديده ايد؟ به آن دقت كرده ايد؟ كنار خانه دوست، يك نيم دايره مشاهده مي شود. كساني كه به زيارت خانه حق مي روند، بايد دور آن نيز بگردند و طواف را به جاي بياورند. آن نيم دايره، مكاني است كه كنيزي به نام«هاجر» دفن شده. همان همسر ابراهيم نبي، كه به دستور حق در بيابان بي آب و علفي ساكن شد. واينك همخانه حضرت دوست شده. طواف كعبه، بي طواف مقبره هاجر، قبول و مورد پسند نيست. مي بينيد؟ گاه يك خاكي به جايي مي رسد كه عرشيان بر آن رشك مي ورزند.
با او همخانه شدن سخت هست، ولي ناممكن نيست. محال نيست. بايد آب شد. يخ در خانه او جاي ندارد، سراب نزد او مورد قبول نيست. اگر به جايي رسيديم كه جز او را نديديم، اگر جز خانه او در هيچ كجا سكني نگزينيم، و در حرم دل كسي جز او را راه ندهيم، آن زمان است كه آب گشته ايم. براي همخانه اوشدن، بايد چون او شد.





نوشته: سونيا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.