عرفاني: ساقي و جام شراب

29 اردیبهشت 1390   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   426 بازدید   |

ساقي و جام شراببودن يا نبودن؟ تا به حال به اين فكر كرده ايد؟ اين بار مي خواهيم درمورد عرفاي دروغين صحبت كنيم. كساني كه شايد حتي سالك معمولي هم نباشند، ولي خود را عارف مي پندارند. شايد در مرحله اول سير و سلوك باشند ولي خود را در مراحل بالاتر ببينند. در واقع دچار نوعي خود بزرگ بيني شده باشند. و جالب تر اين كه گروه كثيري از مردم نيز ممكن است از آنان حمايت كنند و از طرفدران آنها باشند. اين عارفان دروغين درواقع عاشقان دروغين هم هستند. ولي نمي دانند كه عاشقي شيوه رندان بلا كش باشد. و هر كسي قادر به رسيدن به اين مقام نيست. اين ادعاها و مدعي ها در خيلي جاها يافت مي شود، مثلادر كشور هندوستان. اما بايد دانست كه بر فرد فرد ما لازم است که پیش از درگیر شدن با عشق چیزی از آن بفهمیم ...



این همان طور که قبلا هم عنوان شد کار ساده ای نیست. و گاه هم هيچ از آن نمي فهميم چون راه را اشتباه مي رويم. بزرگي مي گفت: عشق شیء نیست. عشق کالا نیست که مبادله کنی یا بتوانی بخری یا بفروشی یا به زور و جبر از کسی بگیری یا به کسی تحمیل کنی، بلکه تنها می توانی آن را داوطلبانه ببخشی و حقيقت نيز همين است. عشق را بايد بدست آوري و بيابي. بايد در پي اش بروي و آن را بشناسي. نه اينكه خود را به طور عاشق جلوه دهي و در آخر بداني كه با معشوق هزاران خانه فاصله داري. فكر كني هم جوارش هستي و روزي ببني كه هم شهر او هم نيستي. محمد غزالی عشق را یك اصل اساسی می‌داند و تمام درجات و مقامات را یا مقدمه عشق می‌داند و یا نتیجه آن. ابن‌سینا عشق را یك حقیقت فراگیر نسبت به همه موجودات جهان، مي داند. مولانا نيز عشق را برتر از هر چيزي مي شمارد و مي گويد كه«عشق است اساس آفرينش، بي عشق جهان بلاست يكسر». ولي عشقي كه دروغين باشد، بيشتراز عاشق نبودن مورد بلا مي گردد.

كيمياي كيميا ساز است عشق ........ خاك را گنج معاني مي كند
گاه درها مي گشايد بر فلك ........ گاه خود را نرباني مي كند

به اقرار همه عرفا، عشق با مشكلات و رنج و درد طاقت‌فرسایی همراه است كه سراپا آتش است و آتش‌افروز. بسا مردان كه در نیمه راه سلوك، به خاطر همین مشقات و دشواریها، از راه وامانده و به مقصد نرسیده‌اند.
ولي چگونه عشق ورزيدن مهم است. عرفاي دروغين در بين ما زندگي مي كنند، ظاهر عاشقانه اي دارند، ولي درواقع نيستند. نه عارفند و نه عاشق. شايد فارقند و شايد هم قصد آغاز كردن راه را دارند. با آوردن نام حق كه عرفان كامل نمي شود. «هر كه علي گفت كه درويش نيست».
گاهي عشق ما به معشوق از سر ترس است، ترس از دوزخي كه وعده داده و گاه نيز برعكس به دليل مقام است. مقام يعني همان بهشتي كه همه ما آوازه آن را شنيده ايم. شايد فكر ميكنيم كه بالاتر از بهشت ديگر جايي وجود ندارد و اين اشتباه ماست. حافظ مي گويد:

زين سفر گر به سلامت به وطن باز رسم ..... نذركردم كه هر از گاه به ميخانه روم

عجيب است، بهشتي كه آرزوي خيلي از ما شده و تمام اين سالها معشوق را به خاطر آن عبادت ميكرديم و ميكنيم، در نظر حافظ، ميخانه اي شده كه او شايد گذري به آن بياندازد. گذري در حد ساعتي خوش گذراني. بس به اين نتيجه مي رسيم كه بالاتر از آنچه كه ما فكر مي كنيم مكان وجود دارد. لامكان وجود دارد. عشقي كه به خاطر ترس باشد و يا وعده، به هيچ نمي ارزد. عشق يعني اين كه داوطلبانه آن را ببخشي و چه كسي براي اين بخشش از حضرت دوست بهتر؟
او چون ساقي اي شده و جام به دست عارفان راه خود مي دهد. مدهوششان مي كند تا جز او كسي را نبينند و نخواهند. او مستي را بيشتر دوست دارد، البته فقط در راه خود. اومي خواهد مست باشي و جز راه خانه او نشناسي. جامش مملو ازشراب عشق و بيخودي است و مي خواهد كه تا آخر سر بكشي. حافظ گويد: بيا و كشتي ما در شط شراب انداز. زيرا ميخواهد در عشق معشوق گم شود و از خويش بي خويش گردد. ولي عرفاي دروغين كه در گوشه و كنار يافت مي شود، مست خود خواهي گشته اند و خود بزرگ بيني. گمان مي كنند با گيس هاي بلند و ريش هاي در هم رفته، مي توانند جلوه خوبي داشته باشند. البته جلوه شايد خوب باشد، ولي باطن اين چنين نيست. راه معشوق نقاب نمي پذيرد. رهوري بي نقاب و بي پروا مي خواهد كه در آتش زند. بي اينكه نگران آينده باشد. بي اين كه آينده، مقام و ترس برايش مهم باشد.
پس بهتر است عرفا را با عارف نماها اشتباه نگيريم. عرفا خدا جو هستند و عارف نماها خداگو. و بين اين تو تفاوت بسيار است.


به همت: سونيا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.