علي ابن ابيطالب در آينه عرفان
علي ابن ابيطالب در آينه عرفان
پس از ظهور اسلام، عرفا رشد خاصي داشتند. مي دانيم كه پيغمبر عرب بود و اعراب هم كاري جز پرورش شتر و گله داري و باديه نشيني نمي دانستند. اكثر صحابه پيامبر نيز از همين ها بودند...



حتي در نامه اي كه عثمان، براي يزدگرد سوم ساساني نوشت، يزدگرد، در پاسخ آن بارها تكرار كرد و متذكر شد كه اعراب، شير شتر مي خورند و باديه نشيني مي كنند و جزاين كاري بلد نيستند و نمي دانند. بارها تكرار كرد كه اعراب جاهل اند و دختران خود را زنده به گور مي سازند و هيچ انسان والايي چنين عملي انجام نمي دهد. اما در بين همين اعراب كه كسي نمي توانست آنها را وصف كند، زيرا چيزي براي وصف نداشتند، و آنان كه زياد به خود مي باليدند تمام دارايي شان تيراندازي و سوار كاري بود و شرح حال دليري و خوبي هاشان از دو سه سطر و چند جمله تجاوز نمي كرد، مردي وجود داشت كه زبان از بيان و توصيفش قاصر مي گردد. مردي به نام علي ابن ابيطالب كه عالم نظير خود را نديده.
علي(ع) آينه عرفان بود. يك عارف كامل. خورشيد بود وديگران پرتويي از او. با اين كه پيغمبر خورشيد عالم تاب بود و هست ولي خود پيغمبر در جايي ذكر مي كنند كه براي رسيدن به او بايد نخست از علي(ع) گذشت. چرا كه مي فرمايد: من شهر علم هستم وعلي باب او. خب بالطبع براي ورود به هر شهري بايد نخست از باب و دروازه آن گذشت. براي شناخت پيغمبر اين سرچشمه معاني، بايد نخست علي ابن ابيطالب را شناخت. ولي مگر مي توان؟
ايشان، نه تنها راهرو نبود، بلكه غافله سالار بودند و بلد راه. و اين موجب شد حتي كساني از اهل تسّنن كه هيچ اعتقادي به مذهب شيعه ندارند، در مورد ايشان، سخنان حيرت انگيزي بيان كنند.
مثلا ابن ابي حديد كه در مذهب و باور هاي خود«تسنن» تاكيد بسيار دارد و در چند جاي گفته«بدان که توحید و عدل و مباحث شریف الهی، فقط از طریق کلام این مرد، یعنی علی (ع)، شناخته شده است، و گفتار دیگران از اکابر صحابه، اصلاً متضمن چیزی از معارف و علوم الهی نیست». اين در حالي است كه در بين ياران و صحابه پيامبر كساني چون، ميثم تماّر، اويس قرني و ابوذر حضور داشته اند، اما آنان كجا و علي ابن ابيطالب كجا؟ قطره و دريا كجا با هم هماهنگي مي كنند؟ ذرّه و آفتاب را كه با هم در يك ميزان نمي گذارند.

قبلا بارها از كعبه گفته ايم. بارها هم شنيده ايم و مي دانيم كه ويران سازي كعبه عملي بس قبيح و نابخشودني است. ولي همين كعبه براي ميلاد علي (ع) از هم مي شكافد. ترك بر مي دارد و آسيب مي بيند. زماني كه عيسي ابن مريم، مي خواست پاي بر عرصه گيتي نهد، مريم، مقدس ترين زن عالم، اولين بانوي هر دو جهان، از معبد بيرون آمد و به سمت بيابان ها رفت. خداوند به اودستور داد چنين كند و او نيز به راه افتاد و در باديه اي بي آب و علف و خوراك و طعام عيسي را به دنيا آورد. ولي ببينيد درمقابل، علي(ع) كيست كه كعبه، مقدس ترين خانه بر روي زمين برايش مهيا مي شود و فرو مي ريزد. مي دانيم كه خانه كعبه را بارها ويران كردند. يكي در زمان خود پيغمبر بود كه ابرهه به آن حمله كرد، و ديگري پس از ماجراي عاشورا توسط حصين ابن نمير، و به دستور يزيد به آتش كشيده شد و عبدالله ابن زبير مدتي بعد از آن ماجرا، كعبه را ويران كرد، و دوباره بنا كرد. اما اگر همين الان به سفر حج برويد و پرده از صورت كعبه برداريد، متوجه مسير و ردّ نقره كوب شده اي مي شويد. اين مكان همان مكاني است كه براي ميلاد علي ابن ابيطالب از هم شكافت.
آيا اين چيزي به غير از معجزه است؟ اين همه از مراحل عرفان و تصوف گفتيم، ولي اينك بايددر يك جمله بگويم: عرفان و عارف كامل يعني علي(ع).

نوشته: سونيا خندان
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.