ميهماني مولانا

20 دی 1391   soniakhandan   مطالب و مقالات » علوم انسانی » عرفان   0 نظر   452 بازدید   |

آنكس كه در راه حق راهي مي شود و جز راه او مسير ديگري را نمي رود و بر نميگزيند، سرمايه اي براي خود اندوخته مي كند كه نظريش موجود نيست. البته عده اي هم اين سرمايه را به خاطر ترس به دست مي آورند و يا از روي اشتياق. از ترس آتش دوزخ و يا به اشتياق بهشت و باغ هاي سرسبز و آن چه در قرآن توصيف شده است. كه گويند عشق و عبادت از سر ترس، چندان خوشايند خداوند نيست. در اين دنيا نيز مردم به دنبال كسب اعتبار هستند و اندوخته اي براي خوش نامي بين ديگران كه اين نيز بخاطر خلق است و در چشم به هم زدني با كوچكترين خطايي همه آن سرمايه از دست خواهد رفت.
می گویند: روزی مولانا، شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب هم مي نوشي؟
شمس پاسخ داد: بلی.
مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
- حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
- در این موقع شب، شراب از کجا پیدا کنم؟!
- به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا می شناسند، چگونه به محله مسيحي نشین بروم و شراب بخرم؟!
- اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه می توانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.

مولانا رداي خود را بر دوش انداخت ومقداري از آن را برسرش كشيد تا كسي اورا نشناسد اما مگر ممكن بود شيخ بزرگ شهر را كسي نشناسد؟ به هر جهت او به راه افتادتا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمی کرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن زير رداي خود از میکده خارج شد.

هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولانا به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید. همان مسجدي كه همه مردم در آن مولانا را ملاقات ميكردند و او را شيخ خود انتخاب كرده بودند.

همه مردم گرداگرد او حلقه زدند و مولانا نيز از حركت باز ايستاد. در این حال یکی از رقیبانش که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: "ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا می کنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است."
آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولانا کشید. چشم مردم به شیشه افتاد. مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زهد می کند و به او اقتدا می کنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه می برد!" شيخي و شراب خواري چگونه باهم مي سازند؟
سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولانا را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که او یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.

در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: "ای مردم بی حیا! شرم نمی کنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری می زنید، این شیشه که می بینید حاوی سرکه است زیرا که هر روز با غذای خود تناول می کند. مثل خيلي از شماها.
رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است.من خودم ديدم او وارد ميخانه شد درميخانه سركه چه مي كند؟
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای او انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.

آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟

شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن می نازی جز یک سراب نیست، تو فکر می کردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل می رساندند. این سرمایه ی تو كه تمام مدت عمر برايش كوشيدي همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.






به همت: سونيا خندان
مسئول انجمنهاي: عرفان_ مسائل مختلف ادبي
ايميل: hakimnezami9990@yahoo.com




كليدواژه: مقالات عرفاني، عارفانه، حكايتهاي آموزنده، مولانا و شمس، ميهماني مولانا، مسيحي، نصراني، ميخانه، شراب، سركه، پيش نماز، شيخ، بهشت، ترس، عبادت، اندوخته، سايت رسمي مجيد اخشابي.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.