احساسات آتشین یک پیغمبر حکیم تاملی بر مقوله قرآن و سینما
تاملی بر مقوله قرآن و سینما
جا دارد این نوشته را با دو اعتراف آغاز کنیم. نخست اینکه، گفتار ما در اطراف داستان حضرت شعیب در قرآن بود. اما موضوع این یادداشت به طور ویژه مرتبط است با پرونده این شماره از سینما. اعتراف دوم اینکه من فیلم زیاد نگاه می کنم و البته از این بابت اصلا خوشحال نیستم. اما نمی توانم انکار کنم که همواره یکی از آرزوهایم این بوده که فیلم هایی در خور قصه هایی ساخته شود که در قرآن آمده است... 



نمی دانم این آرزو چقدر خام یا چقدر پخته است. به دلایلی حتی مطمئن نیستم که ساختن فیلم قرآنی، اصلا کار درستی باشد. با این وجود، بسیاری از اوقات، وقتی قرآن می خوانم، و از آن مهمتر وقتی در تفسیر المیزان غور می کنم، احساس می کنم جای یک فیلم عمیق و دیدنی از قصه های قرآن خالی ست.
بعضی وقت ها که درباره قرآن حرف می زنم، اصطلاحات سینمایی را برای توضیح آیات آن بسیار کارساز می بینم. به عنوان مثال، همیشه حس می کنم تکرار قصه های قران در سوره های مختلف، مثل قصه موسی و فرعون، درست مانند این است که حادثه ای واحد از زاویه نگاه دوربین های مختلف روایت شود. گاهی دوربین روی موسی زوم کرده و گاهی روی فرعون توجه دارد. گاهی نمایی وسیع از کل صحنه را نمایش می دهد و گاهی فقط به متن مکالمه موسی و فرعون توجه دارد. گاهی گفت و گوی موسی و فرعون را از زاویه تاثیرات سیاسی و روانی آن بر بینندگان خارجی مورد ملاحظه قرار داده و گاهی به عمق فلسفی مجادلات آن دو می پردازد و بالاخره گاهی از اوقات نیز دوربین را در درون دل موسی و فرعون می کارد و از عمق باطن آنها گزارش می دهد.
به عنوان نمونه بسیار شفاف دیگر، توصیه می کنم قصه مریم و عیسی را در دو سوره از قرآن کریم با هم مقایسه کنید . سوره آل عمران و سوره مریم. جالب است که در هر دو سوره ، قصه تولد عیسی با شرح احوال زکریا و یحیی آغاز می شود . اما هرچقدر که سوره آل عمران این قصه را مانند یک حکایت تاریخی بیان می کند، سوره مریم نگاهش را به درون دل افراد می اندازد و می کوشد "احساسات پرشور اولیای خدا" را برای ما شرح دهد . شاید به همین دلیل است که قصه ی زکریا در سوره مریم با آیاتی آغاز می شود که به ما می فهماند زکریا هنگام مناجات با خدا چه حال و هوایی داشته است: "ذکر رحمت ربک عبده زکریا اذ نادی ربه ندا خفیا" . علامه طباطبایی در تفسیر این آیات می فرماید: "ندا" معمولا زمانی به کار می رود که بخواهیم کسی را با نوای بلند صدا بزنیم و متقابلا "خفیا" بودن یک سخن زمانی ست که بخواهیم آرام و آهسته، بدون اینکه دیگران بفهمند با کسی حرف بزنیم . اکنون چگونه است که زکریا خداوند را هم ندا می دهد و هم خفیا می خواند؟ پاسخ روشن است . زکریا وقتی می خواست با خدایش دردودل کند؛ چنان حالی داشت که ناچار بود فریاد بزند در عین حال ناگزیر بود تا به دور از چشم و گوش همگان، مکانی را انتخاب کند و سپس بلند بلند با خدا حرف بزند! آیا از این زیباتر و سینمایی تر می توان حال و روز و احساسات زکریا را بیان کرد؟
حال و هوای زکریا زمانی برای ما آشکارتر می شود که در دنباله همین آیات سوره مریم، مناجات فریاد گونه و پنهانی زکریا با خداوند را می خوانیم: "قال رب انی وهن العظم منی و اشتعل الراس شیبا" . باز چنان چه علامه در المیزان می فرماید، این کلمات بیانگر لحن بسیار پراحساس و شعرگونه زکریا در دعایش به درگاه خداوند است . طوری که زکریا خود را ناچار می بیند در مناجاتش با خدا از "کنایه"، "تمثیل"، و "استعاره های ادبی" استفاده کند و به خالقش بگوید : ای رب من، استخوانهایم از سفتی به سستی گراییده و پیری همچون آتشی که هر جا نشیند می سوزد و خاکستری بر جای می گذارد، بر سر من نشسته، موهایم را آتش زده، گرد خاکستری رنگ خود را به جای گذاشته و چنین است که موهایم نیز از سیاهی به سپیدی گراییده است. از این بیان شاعرانه چه می توان فهمید، جز احساسات آتشین یک پیغمبر حکیم را؟؟
با این همه زیبایی که به باور من، زیبایی قصه های قرآنی تنها در این تصاویر دل انگیز سینمایی خلاصه نمی شود. قسمت زیباتر و سینمایی تر ماجرا، پیام های بلند و رسایی است که این آیات برای ما دارند.
اجازه دهید باز هم مثالی بزنم . آیات نخست سوره یوسف را حتما به خاطر دارید؛ آنجا که قران شروع می کند به وصف برادران یوسف : "اذ قالو لیوسف و اخوه احب الی ابینا منا و نحن عصبه ان ابانا لفی ضلال مبین" . به نظر می رسد با کمک همین آیات بتوان تحلیل بسیار عمیقی از طرز تفکر و روحیات برادران یوسف به دست آورد. اولا چنان چه علامه می فرماید: وقتی برادران یوسف گفتند پدر ما در گمراهی آشکار به سر می برد، منظورشان این نبوده که یعقوب در سلک مردمان گمراه- یا به اصطلاح- "ضالین" در آمده و از صراط مستقیم بندگی دور شده است. واقعیت این است که آنها حتی منکر نبوت پدر خود نبوده اند. پس چرا او را در ضلالت آشکار می دانستند؟ مراد آنها این بوده که پدر ما اگرچه پیغمبر خداست ولی از نقطه نظرِ اداره معیشت و تدبیر امور اقتصادی سخت در اشتباه است و ما از همین جا می فهمیم که برادران یوسف، آلوده به اندیشه ای بودند که امروزه "سکولاریسم" نامیده می شود. یعنی برای پاره ای از "شئون زندگی دنیایی خود"، بدون آنکه کاری به دین و تعالیم پیغمبرشان داشته باشند، اصالت قائل بودند و اصطلاحا زندگی دنیایی خود را فارغ از دین دنبال می کردند. به عبارت دیگر از نگاه آنها دنیا از ساحت دین کاملا جدا بوده. به اعتقاد من، رد پای این طرز تفکر سکولاری را می توان در اغلب داستان های بنی اسراییل مشاهده کرد.
اما نکته مهتر شاید در کلمه "عصبه" نهفته باشد . "عصبه" به طور خلاصه عبارتند از :اتحاد و به هم پیوستگی شدیدی که به خاطر چیزی به جز خدا و دین، در میان گروهی از انسان ها پدید آمده باشد و درد اصلی برادران یوسف همین "احساس عصبه بودن" بود، و روزی که اندکی متنبه شدند، روزی بود که این احساس در میان آنها تا حدودی در هم شکسته شد. شاید برای خرد کردن هرچه بیشتر همین احساس بود که پدرشان یعقوب در صحنه ی پایانی این قصه از آنها خواست که همه با هم و از یک دروازه واحد وارد سرزمین مصر نشوند و از درهای گوناگون به شهر درآیند: "قال یا بنی لا تدخلوا من باب واحد و ادخلوا من ابواب متفرقه" .
اگر از من بپرسید به شما خواهم گفت مهمترین مصداق "نحن عصبه" در روزگار ما، "ملی گرایی" و "قوم گرایی" و در صحنه های سیاسی، "باند بازی" و "جناح بازی" است . من زمانی که فیلم حضرت یوسف را نگاه می کردم، دائم از خودم می پرسیدم که آیا این فیلم توانسته پیام بلند قرآن مبنی بر باطل بودن "ملی گرایی" و "جاح بازی" را برای بینندگانش به تصویر بکشد؟؟
مشابه همین سوالات همواره در ذهن من جولان می کرد وقتی که فیلم اصحاب کهف را تماشا میکردم. آیا این فیلم توانسته پیام اصلی قرآن در بیان این قصه را در روح ما طنین انداز کند؟ قرآن قصه اصحاب کهف را با این عبارت آغاز می کند: "ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانو من ایاتنا عجبا" . علامه در تفسیر سوره می فرمایند که خداوند در این آیات از پیغمبرش می پرسد آیا گمان کرده ای داستان اصحاب کهف از آیات تعجب بر انگیز ماست؟ پس بدان که زندگی انسان ها در روی زمین، آمدنشان به دنیا، رفتن شان از جهان و غفلت شان از غایت و فلسفه زندگی، اگر عجیبتر و حیرت انگیزتر از قصه اصحاب کهف نباشد، به هیچ وجه کمتر هم نیست. این است نکته ای که قصه اصحاب کهف را با آیات نخستین این سوره و سپس با آیاتی که در پی این داستان می آید، متصل می سازد. آیا فیلم اصحاب کهف دارای چنین پیامی بود؟؟؟

سخن را با دو اعتراف آغاز کردم . اجازه دهید با اعتراف سومی به پایان برم. سال هاست که قصه های قوم بنی اسرائیل و شباهت های حیرت انگیز طرز فکر آنها با مسلمانانی که تحت تاثیر "تمدن فرعونی غرب" قرار گرفته اند، ذهن مرا به خودش مشغول ساخته است. آرزوی من اینست که روزی فیلمی را مشاهده کنیم که عمق تفکرات سکولاریستی بنی اسرائیلیان را بر ملا سازد . این سخن بگذار تا وقتی دیگر!

منبع: هفته نامه "پنجره"

به همت: طاهره جعفری – مسئول انجمن شعر –
ID & Email : linatanha@ymail.com
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.