بیم و امیدهای سینمای بدلی سایت رسمی مجید اخشابی
بیم و امیدهای سینمای بدلی
برای بررسی سینمای آخرالزمانی باید به مقوله "وضعیت آخرالزمانی" پرداخت. یعنی تنها در صورتی می توان این پدیده سینمایی را فهمید که آن را به یک "وضعیت" مرتبط کرد. وضعیتی که این گونه فیلم ها از آن برآمده اند وضعیتی بیشتر ذهنی و ایدئولوژیک است.
پس می شود گفت که یک "وضعیت یا جهان واقعی" داریم. جهان واقعی هرروزه؛ همین جهانی که من تماشاگر آن هستم و یک "وضعیت یا جهان آخرالزمانی" داریم که تنها روزن دید ما به آن "فیلم آخرالزمانی" است. در این نوشته در پی آن جهان هستیم...




الف- فاجعه، درون ماندگار وضعیت یا جهان نیست.
در هیچ کدام از فیلم های اخرالزمانی فاجعه به "خود جهان" هیچ ربطی ندارد. شما در این فیلم ها هیچ راهی به "علت" درون جهانی فاجعه ندارید. چیزی از بیرون واقع می شود. نه در 2012، نه در کتاب الی و نه در هیچ یک از آنها با چیزی جز "فاجعه ای واقع شده" روبرو نمی شوید و البته آنهم هیچ ربطی به ساختارهای حاکم بر آن جهان ندارد. فاجعه چیزی مرتبط با "بیرون" است : طبیعت، بیگانه ها، زمان جبری(یعنی همان "اذا جاء اجلهم)، شیطان، و ... به شکلی ضمنی به این اشاره می شود که اگر این "بیرون" نباشد، جامعه به حیات بی بدیل خود ادامه می دهد. انگار که با حیاتی بی نقص روبرو بوده ایم و آن "بیرون"، آن را با فاجعه ای فراگیر روبرو کرده است. اگر در جهان آخرالزمانی انسان ها از گوشت یکدیگر می خورند، به "ساختارهای نابرابر"ی که این فاجعه را رقم زده اند، ربطی ندارد بلکه به "تحقق عذاب الهی" یا به "چیرگی تام شیطان" ربط دارد. "طبیعت" است که فاجعه را رقم میزند و "زمان" است که به آخر می رسد. بیگانه ها و خون آشام ها، "بیرون متجاوز و نابودگر" هستند!!

ب- انتخاب هایی وجود دارند، اما تنها برای "نرینه نجات بخش"
در این فیلم ها انتخابی برای مردم وجود ندارد و آنها راهی ندارند جز اینکه یا به خوردن خون مشغول باشند یا برای رستگاری فردی خود دعا کنند؛ اگر هم انتخابی به میان آید، صرفا تاییدی بر انتخاب "نرینه نجات بخش" است. ترمیناتور یا کتاب الی نمونه هایی مشخص اند. قهرمان که حتما از جنسی "مرد" و در حال نجات بخشیدن همه است، سروکله اش پیدا می شود و به ضرب شستی راه می گشاید و راه می نماید. تنها اوست که انتخاب هایی مشخص پیش رو دارد. کلید نجات در دستان اوست . دیگران، یا دنباله رو هستند و یا همان "بیرون متجاوز و نابودگر"!
اما در این جا باید به دو نکته مهم اشاره کرد:
1-درست بر خلاف تمامی روایت های اصیل مذهبی از آخرالزمان، مساله "انتخاب" در این فیلم ها مهم و جدی می ماند. از این لحاظ آن ها به خود خیانت می کنند. روایت های مذهبی اصیل از آخرالزمان، هرگونه انتخابی را که مرتبط با "حیات این جهانی" باشد، رد می کنند. برای این روایت ها، تلاشی اگر باقی مانده باشد، تنها برای رستگاری روح یا انتخاب جبهه حق برای نابودی نهایی است، نه نجات دادن عده ای تا رفع فاجعه . در روایت های مذهبی، آخرالزمان، قطع هرگونه ارتباط با حیات این جهانی است. نه تلاش برای به اصطلاح نجات انسان. از این لحاظ، قهرمان های فیلم های آخرالزمانی چهره ای نوح وار دارند تا مسیح وار.
2-هر انتخاب ممکنی، انتخابی فردی است. چه برای "نرینه نجات بخش" و چه برای مردم منفعلی که برای رستگاری دست به دعا برداشته اند. نه امکانی برای سازمان دادنی جمعی و نه امکانی برای عمل جمعی. نکته اصلی این است که در این فیلم ها ما با "عامل جمعی" روبرو نیستیم (یعنی جمع متحد انسان ها عمل نمی کند.)، بلکه با "فرد"ی روبرو هستیم که اگر خود به تنهایی عمل نکند، "فرد"های پراکنده دیگر را حول یک چیز مشخص (مثلا هدفی مشخص) گرد می آورد.

پ-ما در جهانی بی امید زندگی می کنیم
رنگ و نما، در فیلم های آخرالزمانی تیره اند و روایت، روایت نابودی و ویرانی است. حتی در 2010که در آن خواسته اند فاجعه را با احساسات رقیق آمریکایی وار (مانند در آغوش کشیدن شادمانه مرگ) پیوند دهند، به تمامی بر پایه ویرانی و نابودی قرار دارد. کتاب الی و جاده از این نظر نمونه وار هستند. همین ویرانی را اگر در انسان آشکار کنیم، نامی جز "بی امیدی" ندارد؛ انسانی ویران در جهانی بی امید. دقیقا در جهانی بی امید است که روشنای پرامید قهرمان نجات بخش جلوه می کند. ترسیم لحظه به لحظه و جز به جز فاجعه، واقعیت مشخص آن را به چیزی فراواقعی (surreal) بدل کرده و آن را دور از دسترس می کند. آنچه از این فضای دهشتناک در ذهن می نشیند، حضور جهانی امید باخته و ویران است. امید، برای مردمی که هیچ انتخابی ندارند و در دستان فاجعه این سو و آن سو کشیده می شوند، کورسویی دل انگیزنسیت . مشخصا عامل تدام حیات است . اما یادمان نرود در میان مایگی حاکم بر فیلم هایی این چنین جایی برای ناامیدی رادیکالی بکتی نیست . این فیلم ها ناامیدی ای میان مایه را تبلیغ می کنند . آنها امید را به انحصار آن نجات بخش کذایی در می آورند . در آنها تنها امید ممکن، عمل "نجات بخش" است؛ کاری که او قرار است انجام دهد .

ت-فاجعه امری جبری است
شاید در اغلب اینگونه فیلم ها دیده باشید که نماهای خونین یا هراس آور در نمای نزدیک گرفته می شود. بالا بردن حس ترس، تنها یکی از کارکردهای چنین نماهایی است. "نمای نزدیک از فاجعه ای چاره ناپذیر و از بیرون نازل شده" مشخصا در پی القای حس جبری بودن آن است. جالب است که بیشتر این فیلم های آخرالزمانی، محصول هالییود و آمریکاست؛ محصول سرزمین اسطوره فرصت های پایان ناپذیر و اراده های آزاد! در این فیلم ها ، ارده آزاد وجود ندارد. جبری بودن همه فضاهای ممکن تخطی ناپذیر است. آنچه در مورد "مرد نجات بخش" شکلی از اراده آزاد به نظر می آید چیزی جز "وظیفه ای مقدر" نیست که بر دوش او نهاده شده است. این فیلم ها اسطوره اراده آزاد و فرصت های بی پایان را خواسته یا ناخواسته دود می کند و به هوا می فرستد. فاجعه ای که هیچ ربطی به جهان ندارد و در آن امکان هیچ انتخابی نیست، چیزی جز تقدیری جبری نیست که بر سر جهان فرود آمده است.

ث- دگرگونی در وضعیت و مقاومت در برابر فاجعه ناممکن است

نتیجه منطقی "فاجعه امری جبری است" این است که هرگونه دگرگونی در برابر نابودی را کنار می گذارد. چیرگی ایدئولوژیک این باور، به همراه تقسیم بندی ساده انگارانه خیر – شر، به بی عملی ژرف و تقدیرگرایی می انجامد. برچیدن بساط هرگونه مقاومت و تلاش برای دگرگونی، نتیجه منطقی گزاره های بالاست.
ج- پایان جهان نزدیک است
ایدئولوژی چیره بر فیلم های آخرالزمانی، همواره بیخ گوشمان زمزمه می کند که "پایان نزدیک است" . اما این چنین سخنی به هیچ وجه با آموزهای مذهبی که در آنها اندیشیدن به پایان، همواره راهی به سمت تفکر می گشاید، همسان نیست. پایانی که در این فیلم ها از آن یاد می شود، در همان فضایی شکل گرفته است که گزاره های بالا معنا می یابد؛ فضایی منفعلانه، جبری و تقدیر باورانه و به همین ترتیب، پایانی که هیچ راه خلاقانه ای برای فرارفتن از آن نیست. البته در این مسیر، قهرمان نجات بخش است که جای بی عملی عمومی ما را پر می کند . کارکرد دیگر گزاره "پایان نزدیک است" ، ایجاد تصنعی وضعیت بحران است . فکر کردن به لحظه پایان، بحران زاست و چنین فیلم هایی با نزدیک فرض کردن پایان، این بحران در تفکر را ایجاد می کنند و بر موج های آن سوار می شوند. انسانی که در این موج های بحران خیز اسیر است، دست به سمت هر تکیه گاهی دراز می کند ... و چه تکیه گاهی آسوده تر از "قهرمان یکه تاز نجات بخش هالییوودی"!
تا اینجا تنها درباره گزاره های حاکم بر فیلم های آخرالزمانی سخن گفتیم. اما بدون ربط دادن این گزاره ها به جهان واقعی و تاریخی، بحث ما چیز مهمی کم دارد.
نکته اصلی در ایجاد چنین ارتباطی، کنار زدن پوسته کاذبی است که این فیلم ها به عنوان مذهب به دور خود می پیچند تا هسته نظری خود را حفظ و پنهان کنند. از قضا مهمترین نکته این است که نخست، این پوسته مذهب را کنار می زنیم و نادیده می گیریم تا بتوانیم در گام بعد، به عمق آن ها نفوذ کنیم.
سال 1990، سال آغاز "پایان"های بسیاری در جهان سرمایه داری بود: پایان جنگ سرد، پایان جهان دوقطبی و از همه مهمتر، پیان جهان سوسیالیستی. روی دیگر این پایان ها، پیروزی های واقعی و واهی جهان سرمایه داری بود تا آنجا که نظریه پردازی مانند فوکومایا از "پایان تاریخ" بگوید. از قضا او راست می گفت؛ تاریخ غیر جبری و غیر خطی ای جهانی که دست کم نیمی از آن بر دیدگاه دیگری پای می فشردند، به تاریخی خطی و جبری بدل شده بود که در آن تنها یک دیدگاه سلطه داشت: لیبرال دموکراسی. بی شک از منظر جهان سرمایه داری، تاریخ و در پی آن "زمان" به انتها رسیده بود. از سال1972، تا آغاز دهه90 شاید به سه چهار فیلم چشمگیر آخرالزمانی بر بخوریم اما از 1990 به بعد می توان فهرستی بلند بالا از این نوع فیلم ها ارائه داد.
فیلم های آخرالزمانی بیش از آنکه به آموزه های ادیان مختلف، ربطی داشته باشد، به سرمایه داری متاخر مربوط هستند. آنها پیوسته پوسته مذهب را تنها برای چیره شدن بر اذهان مردمان برگزیده اند. تمام آن گزاره های بالا مشخصا نه به مذهبی نوین بلکه به سرمایه داری متاخر و سازوکار اقتصادی-سیاسی آن مربوط هستند. در گفتار ها و سخن پراکنی های کارگزاران سرمایه داری متاخر است که می بینیم همواره فاجعه جهانی را یا به مسلمانان بنیادگرا ربط می دهند و یا به اقتران کیهانی و شهاب سنگ ها. در سرمایه داری متاخر است که هیچ انتخاب موثر و مشخصی برای افراد وجود ندارد و همه چیز به قهرمان های پوشالی اسپایدرمنی و سوپرمنی – و البته ارتش آمریکا- ختم می شود . در سرمایه داری متاخر است که امید همچون مقوله ای بیهوده ، تنها به انتظار ما به بالا رفتن قیمت های بورس مربوط است، نه چشم اندازی خلاق از جهانی انسانی. در این جهان است که همه چیز همچون جبری چاره ناپذیر بر سر همگان آوار می شود و زندگی شان را یک شبه نابود می کند و این هم سخنی تازه نیست و همه کارگزاران سرمایه داری بر آن توافق دارند که سرمایه داری هرگونه مقاومت را در هم شکسته و هر دگرگونی ای را به نفع خود مصادره می کند.
در اینجا دیگر نتیجه گیری ساده است. برای این فیلم ها، آخر الزمان و فاجعه، خود سرمایه داری است . اما نکته آن است که این فیلم ها تهیه شده اند تا زیر پای هرگونه مقاومت و ایستادگی در برابر آن را خالی کنند و تداوم حضور آن را به امری جبری و طبیعی ربط دهند. این فیلم ها نماینده تفکر چیره بر سرمایه داری متاخر هستند و قهرمان های آنها، سوپرمن ها و اسپایدرمن هایی هستند در لباس های کشیشان و مومنان و ...
آنها، نه تنها جامه بدل کرده اند فیلم های آخرالزمانی جهانی ناواقعی بر می سازند تا مارا هرچه بیشتر در جهان واقعی سرمایه داری متاخر غرقه کنند و از ما انسان هایی منفعل بسازند که به تقدیرشان تن داده اند و مرگ نهایی یا پایان چاره ناپذیر خود را انتظار می کشند.

به همت: طاهره جعفری- مسئول انجمن شعر –
Email & ID: linatanha@ymail.com
برگرفته از هفته نامه پنجره
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.