عنوان بندی فیلم و تاریخچه آن
عنوان بندی فیلم و تاریخچه آن

عنوان بندی فیلم چیست؟ تاریخچه عنوان بندی فیلم, اثرات گرافیک و عکاسی در عنوان بندی فیلم.
سینما از آغاز پیدایش خود بعنوان هنری فراگیر که امکانات و توانائیهای دیگر هنرها را یکجا در خود گردآورده، مورد پذیرش و توجه روزافزون قرار گرفت. ادامه رشد غول آسای این هنر به ناچار تقسیم کار پیچیده ای را پیش آورد...



اکنون رشد فن شناسی فیلم، همپای تکامل شیوه های بیان تصویری، تا بدان جا پیش رفته است که یافتن مهارت و تسلط بر یکایک اجزای فنی و مراحل اجرائی آن نیاز به سالها آموزش و کارآموزی دارد. از آخرین بخش هایی که در سینما مشمول روند تقسیم کار شد؛ بخش طراحی عنوان بندی بود.

عنوان بندی فیلم تقریبا عمری همپای خود سینما دارد و به مرور زمان به گونه های رساتر و تکامل یافته تر تحول یافته است.

در دنیای سینمای صامت، عنوان بندی غالبا عبارت بود از قالب یا صحنه سیاه ساده ای که نام و مشخصه های اثر به سادگی تمام و بدون هیچگونه ویژگی بر آن نوشته میشد و برای فیلم ها با موضوعات مختلفی چون جنایی، عشقی، پلیسی، وسترن و ... غالبا حروفی مشابه بکار گرفته میشد. این روند سالها ادامه داشت تا آنکه بتدریج عنوان بندی فیلم دستخوش دگرگونی و ابداعات ساده ای شد. گام نخست دقت در حروف نوشته ها و انتخاب حروفی متناسب با فضای کلی فیلم بود. گام بعدی در دهه 1930 برداشته شد. در آن زمان علاوه بر دقت در انتخاب حروف نوشته ها، زمینهای هم که حروف بر آن نوشته میشد، مورد توجه قرار گرفت. سپس عنصر حرکتدر عنوان بندی فیلم وارد شد که نمونه قدیمی و تکراری آن استفاده از صفحات آلبوم یا کتاب بود.

دهه 1950 نقطه عطفی در تاریخ سینما و نیز طراحی عنوان بندی بود. همه گیر شدن تلویزیون در این دهه در اروپا و امریکا، سینما را با رقیبی جدی و خطرناک روبرو ساخت. سینما در مبارزه بر سر بقاء به ناچار متوسل به نوآوری های فنی زیادی شد که مهمترین آنها تغییر اندازه های پرده نمایش بود.

پس از 50 سال صنعت فیلمسازی به اهمیت هنر گرافیک و کمک دهی آن به این صنعت پی برد که سرآغاز این تحول را میتوان در کارهای سائول باس – فیلم مرد بازو طلایی – و عنوان بندی فیلم های کارمن جونز دید. سائول باس شیوه جدید و جالبی را ارائه داد که ترکیبی از حرکتهای زنده و طرحهای تخیلی گرافیکی بود. شیوه ای که توده تماشاگران عادی و پیروان سبک قدیم طراحی عنوان بندی را متوجه گرافیک در سینما نمود. وی نشان داد که چگونه فنون جدید از قبیل عکاسی، پرده دوبخشی (split screen) ، متحرک سازی و ... را میتوان در این رشته به هم آمیخت و از پیوند آنها علاوه بر معرفی عناوین فیلم و دست اندرکاران، برای معرفی فضای فیلم و ایجاد آمادگی ذهنی در تماشاگر نیز استفاده کرد.

از آن زمان تاکنون روال بهره گیری از گرافیک در طراحی عنوان بندی روز به روز شدت یافته است. به طوری که از اوایل دهه 1360 در اروپا و امریکا شرکت های زیادی پدید آمده اند که فعالیت آنها تنها در زمینه طراحی و ساخت عنوان بندی فیلم بوده است.

کاربرد گرافیک در عنوان بندی فیلم تاثیری دو سویه داشته است: از یک سو عنوان بندی فیلم با بهره گرفتن از طراح گرافیک که از بیان عنصرهای گوناگون ساخت تصویر از قبیل نقطه، خط، سطح، رنگ و غیره آگاهی دارد به چنان بیان غنی تصویری جهت القای فضای فیلم دست یافته که پیش از آن هرگز قادر به حصول آن نبود؛ و از سوی دیگرعنصر حرکت در فیلم، چشم اندازهای نوینی را در برابر طراح گرافیک امروزی برای خلاقیت هنری قرار داده است. و نیز همپای آن، به او آموخته است که دیگر صرف آموزشهای سنتی در حیطه گرافیک ساکن اگرچه لازم است، به تنهایی کافی نیست و نیاز به شناخت قلمرو نوینی از هنر گرافیک یعنی قلمرو گرافیک متحرک وجود دارد.

در مورد عنوان بندی های تلویزیونی نیز با یک دهه تاخیر اتفاق مشابهی روی داد. در دهه 1960 تلویزیون به همان راهی رفت که سینما ده سال پیش آغاز کرده بود. طراحی عنوان بندی های شروع برنامه ها جالب تر شد و نوشته ها از حالت رسمی خارج گردید. این تغییرات ابتدا با کارهای اریک سوکول (Erik sokol) در تلویزیون اتریش با آمیختن شیه های گرافیکی آغاز شد و دو تن از شاگردان با استعداد او به نامهای هانس یورگن دونر (Hons-jurgen Donner) و رودی بوهم (Rodi Bohm) در عرصه خلق عنوان بندی های تلویزیونی در اندک مدتی به حد بهترین استانداردهای اروپا دست یافتند.

با ظهور بازیگران حرفه ای و عمده شدن عامل محبوبیت بازیگر در فروش فیلم، عنوان بندی نیز دچار تغییراتی شد. بازیگری که نامش قبل یا بالای نام فیلم می آمد بطور رسمی بعنوان بازیگری بزرگ معرفی شده بود. اهمیت این کار به تدریج تا آنجا رسید که در قراردادهای بین بازیگران و تهیه کنندگان فیلم، اصول و مقرراتی وضع شد که نوع و اندازه و تاخر و تقدم نام بازیگران را به دقت توضیح می داد. از همین رو آن قسمت از عنوان بندی که به نامهای افراد می پرداخت به عنوانهای اعتباری مشهور شد.

از زمان پیدایش عکاسی یعنی از حدود 160 سال پیش هنر گرافیک ابعادی تازه یافت. با استفاده از دوربین عکاسی به عنوان ابزار خلاق دیداری، حوزه دید انسان به تدریج گسترده تر شد. با گذشت زمان عکاسان و طراحان گرافیک آموختند که چگونه از فنون یکدیگر بهره بگیرند و هنر و حرفه خود را پربارتر سازند. بعدها با رشد صنایع و توسعه کارخانه ها و پیشرفت آموزش و پرورش، گرافیک تبدیل به حرفه ای شد که امکانات خود را در خدمت تبلیغات و بازاریابی، اطلاع رسانی به همگان و بالاخره انتشارات و چاپ درآورد. بدین ترتیب در پی تولید و مصرف انبوه، ارتباط همگانی نیز وارد نخستین دوره خود شد.

در همان زمان از تکامل عکاسی، سینماتوگرافی پدید آمدو در اثر آن مرز میان کار فیلمسازان و طراحان گرافیک تا حدودی مبهم شد. جنبش کوبیسم و دادائیسم و فوتوریسم در فرانسه و ایتالیا باعث پدید آمدن انگیزه هایی برای جستجوی ابعاد تازه ای در هنر گرافیک شد. هنرمندان و طراحانی چون اگلینگ (Eggeling)، فیشینگرز (Fischingers)، مارکس (Marks) و موهولی ناگی (Moholy Nagy) تجاربی در زمینه طراحی متحرک انجام دارند که عامل مهمی در پیدایش طراحی معاصر شد.

امکانات دیداری که به وسیله فن شناسی تلویزیون، ویدئو، فیلم استریپ (Film strip)، اسلاید، نوار، پروژکتور اورهد، مواد دیداری ضبط شده، کامپیوتر، لیزر و روشهای هولوگرافی (Holography) بوجود آمده، هر یک منجر به پیچیده تر شدن روزافزون طراحی گرافیک شده است. یکی از خطرهای اساسی که طراحی گرافیک با آن روبروست این واقعیت می باشد که نگرش مردم پیوسته در حال تغییر است. رشد و گسترش هماهنگ سینما، تلویزیون و هنر سینتیک (kinetic art) نسلی را پرورش داده که درک تصویری آن بسیار زیرکانه تر از پدرانشان است. بعبارت دیگر بیان کلامی جای خود را به بیان تصویری داده است.


به همت :سمانه جعفري

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.