فرانتس پيتر شوبرت" در شوبرت آتش تقديسي شعله ور است . وي روح مرا در خود دارد "       بتهوون


فرانتس پيتر شوبرت (Franz peter Schubert) در 31 ژانويه 1797 ، در روستاي ليخن تال نزديك وين چشم به جهان گشود و در سن سي و يك سالگي پيش از رسيدن نبوغش به سر حد كمال ، مرگ به سراغش آمد .
پدر او معلم فقير و كم درآمدي بود و شوبرت هميشه در فقر زندگي مي كرد . بطوريكه گفته اند : عجيب است كسي كه از اين همه استعداد و نبوغ طبيعي برخوردار است ، چرا بايد تا اين حد در فقر و بينوايي به سر برد !!
او هرگز منصبي رسمي به عنوان سرپرست موسيقي يا ارگ نواز نداشت و هيچ گاه رهبر اركستر يا نوازنده اي چيره دست نبود . او نخستين آهنگساز ويني بود كه درآمدش سراسر از آهنگسازي فراهم مي شد  . شوبرت به يكي از دوستانش گفته است : " براي هيچ كاري ساخته نشده ام مگر براي آهنگسازي "...



فرانتس در هفت سالگي قادر بود چندين آهنگ را با پيانو بنوازد بدون اينكه نزد كسي تعليم ديده باشد . پدر و برادرش ايگناز ، كه هر دو علاقه مند به موسيقي بودند به ترتيب آموزشهاي مقدماتي ويولن و پيانو را به او آموختند .
استعداد و ذوق فرانتس به حدي بود كه پس از مدتي كوتاه از آنچه تعليم گرفته بود فراتر رفت . از اين رو او را نزد ميكائيل هولزر ، رهبر موسيقي كليساي محله گذاشتند كه به او تعليم آواز بدهد . اين شخص موجب شد كه ذوق فرانتس در موسيقي به صورت خودانگيخته پرورش يابد . معلم موسيقي او مبهوت از استعداد فرانتس گفته است :
" هر چيز تازه اي كه مي خواستم به او بياموزم از پيش مي دانست . از اين رو در واقع به او درس نمي دادم بلكه فقط با او صحبت مي كردم و حيرت زده و خاموش به تماشايش مي نشستم "
درسال 1808 در يازده سالگي به عنوان خواننده در نمازخانه سلطنتي استخدام گرديد و در مدرسه ديني امپراطوري كه به تربيت خوانندگان اين نمازخانه اختصاص داشت ثبت نام كرد و از تحصيل مجاني برخوردار گشت .
اتاق هاي تمرين اين مدرسه فوق العاده سرد بود و غذايي كه به شاگردان مي دادند بسياركم بود به همين دليل شوبرت دوره اين مدرسه را به سختي طي كرد . البته آموزش موسيقي در اينجا بسيار ناقص و سطحي بود . فرانتس پس ازكسب اطلاعات محدود درباره اركستر و رهبري آن وشناخت مختصري درباره موسيقي هايدن وموتسارت درسال 1813 در شانزده سالگي هنرستان را ترك كرد .
تعليم وآموزش موسيقي شوبرت به همين اندازه محدودگرديد ، اما كمي پيش از مرگش درصدد برآمد كه به تحصيل كنترپوان نيز بپردازد .
فرانتس وقتي به دوازده سالگي رسيد در خود شور و علاقه اي براي تصنيف موسيقي احساس كرد و چون از نظر مالي قدرت خريد كاغذ موسيقي را نداشت از اين رو فون اسپاون ( يكي از شاگردان نمازخانه سلطنتي ) به او كاغذ موسيقي مي داد و در اين دوران بود كه چند قطعه مخصوص سازهاي زهي براي يك گروه چهارنفره متشكل از خودش و پدر و دوبرادرش تنظيم كرد . اين گروه كوچك خانوادگي به طورمنظم يكشنبه ها و روزهاي تعطيل دورهم جمع مي شدند .
پدر شوبرت مي خواست كه پسرش نيز مانند خودش پيشه معلمي را انتخاب كند ولي چون مي ديد كه خصائل فرزندش با معلمي سازگار نيست با او بد رفتاري مي كرد و چون فرانتس حاضر نبود از عشق به موسيقي دست بردارد از اين رو پدرش او را از خانه بيرون و طرد كرد . فرانتس تا مرگ مادرش در سال 1812 يعني پانزده سالگي به خانه بازنگشت .
در شانزده سالگي ( 1813 ) صداي فرانتس دو رگه شد و مانند هايدن كه شصت و چهار سال پيش به همين دليل از گروه خوانندگان اخراج شد ، از شركت او در گروه خوانندگان نمازخانه جلوگيري شد ، ولي برخلاف هايدن كه به شكل ناهنجاري در كوچه هاي وين سرگردان بود ، فرانتس دو راه در پيش داشت : راه اول اين كه با استفاده از يك كمك هزينه تحصيلي به آموزش خود ادامه دهد و دوم اينكه شغل پدر خود را كه تدريس بود انتخاب نمايد و شوبرت راه دوم يعني تدريس را انتخاب كرد .
فرانتس شوبرت شماري حيرت انگيز از شاهكارهاي خود را در واپسين سالهاي نوجواني و همزمان با تدريس در مدرسه پدر ، شغلي كه از آن بيزار بود ، آفريده است .
فرانتس از سالهاي  1813 تا 1818 ( از شانزده سالگي تا بيست سالگي ) در شرايط بسيار بدي به سر مي برد و به ساخت تقريبا هر نوع موسيقي دست زد ،  به طوريكه چندين كوارتت براي آلات زهي و پنج آواز تصنيف كرد كه در بين آنها چند شاهكار موسيقي به چشم مي خورد . در سن هفده سالگي قطعه " كرخن ام – اشپيزاده " و در هجده سالگي منظومه " شاه ديو " گوته را به موسيقي در آورد .
يكي از دوستان شوبرت نقل مي كند كه چگونه شوبرت 18 ساله منظومه شاه ديو گوته را خلق كرده است :
" كتاب به دست بارها قدم زنان از اين سو به آن سو مي رفت ، سپس ناگهان نشست و به سرعت موسيقي پرشكوه شاه ديو را بر كاغذ آورد . . . " منظومه شاه ديو از پدري مي گويد كه در شبي طوفاني كودك بيمارش را درآغوش دارد واسب مي تازد.پسرك هذيان زده ، درخواب وبيداري شاه ديو افسانه اي راكه نماد مرگ است مي بيند .
درسن 19 سالگي سنفوني شماره 4 ( سنفوني تراژيك ) و سنفوني شماره 5 خود را خلق كرد و در اين سال بيش از صد اثر از خود به يادگار گذاشت .
فرانتس درطي زندگي كوتاه خود به هيچ چيز جزموسيقي نمي انديشيد ! خودش اظهارداشته است كه افكارموسيقي اش را به روي كاغذ مي آورده و بعد آن را در گنجه انباري مي انداخته است . هجوم ايده هاي موسيقي در مغز فرانتس به حدي بود كه آسايش او را مختل مي كرد .
در پاييز سال 1818 ( در بيست و يك سالگي ) سه قطعه روي اشعار گوته خلق كرد و براي گوته فرستاد ولي گوته آنقدر فرانتس را كه گمنام بود حقير شمرد كه حتي جواب نامه فرانتس را هم نداد .
درهمان سال بود كه تدريس درمدرسه پدر را رها كرد تا خود را تمام وكمال وقف موسيقي كند و با گروهي از شاعران وهنرمندان ويني كه آثارش را مي ستودند همدم شد .
يكي ازدوستانش اين دوران را چنين توصيف كرده است : " بيشتر وقت ها تا ساعت سه صبح در خيابان ها پرسه مي زديم . بسيار مي شد كه يكي از ما درخانه ديگري بخوابد . آن روزها چندان اهميتي به رفاه نمي داديم . هركدام كه پولي به دست مي آورد ، خرج بقيه را مي داد ..."
شوبرت كه پولي براي اجاره اتاق شخصي نداشت ، اغلب در خانه دوستانش زندگي مي كرد . از هفت صبح تا يك يا دو بعدازظهر كار مي كرد وعصرها را به نوشيدن قهوه ، بازي بيليارد ، خواندن روزنامه وگفتگو با دوستانش مي گذراند .
نغمه ها و الحان موسيقي به راحتي سخن گفتن ، در ذهن شوبرت نقش مي بست . به هر غزلي كه چشمش مي افتاد ، خواه خوب و خواه متوسط في البداهه ايده اي متناسب با آن به ذهنش مي رسيد و وقتي درتصورش نقش مي بست هيچ چيز نمي توانست مانع آن شود بطوريكه در سال 1828 ( اواخر عمر در سي و يك سالگي ) روزي در باغي نشسته بود و سرگرم ورق زدن نمايشنامه اي از شكسپير بود كه ناگهان فرياد زد : " زيباترين الحان به ذهنم خطور كرده اند ، اگر كاغذ موسيقي داشتم چه خوب بود " در اين هنگام يكي از دوستانش در پشت ورقه صورت غذا چند خط حامل ترسيم كرد و فرانتس در همان لحظه قطعه هان هان چكاوك را تصنيف كرد .
فكر آواز هيچگاه از ذهن شوبرت دور نمي شد و امكان نداشت بتواند خود را از لحن و آواز رها كند و توجهش را فقط به امكانات آلات موسيقي محدود سازد .
فرانتس در بيست و پنج سالگي دچار بيماري شد و از اين رو دمدمي مزاج و گرفتار نااميدي گشت .
او درباره خود نوشته است : " مردي را تصور كنيد كه سلامت او هرگز بازنمي گردد .مردي كه درخشانترين اميدهاي او به هيچ بدل شده و عشق و دوستي برايش چيزي جز عذاب نيست . "
در واپسين سالهاي عمرش بارها درخواست عهده داري منصب هاي موسيقي كرد ، اما هيچ گاه كامياب نبود .
شوبرت با آن همه نبوغ هيچگاه در پي شهرت نبود با آنكه آثار بزرگ و برجسته اي در موسيقي به يادگار گذاشت ولي در زمان حياتش هنرش شناخته نشد و مورد قدرداني قرار نگرفت . اكثر آثار او بعد از مرگش ارزش واقعي خود راپيدا كردند . درحقيقت شوبرت برخلاف بتهوون مقام و ارزش واقعي خود را درك نكرد .
شوبرت اواخر عمر با تصنيف سنفوني ناتمام خود كه غم و نا اميدي در آن موج ميزند پايان زندگي خود را پيش بيني كرد بطوريكه سال 1828 به دستور پزشك وين را ترك كرد .
شبي هنگام خوردن شام ناگهان كارد و چنگال را به زمين انداخت و گفت : " من مسموم شده ام "  چند روز غذا نخورد و به تب شديدي دچار شد . بالاخره 14 نوامبر بستري شد و سه روز بعد شروع به هذيان گفتن كرد وفرياد كشيد : " مرا در اتاق خودم بگذاريد وگوشه اي در زير خاك رها نكنيد "
فرانتس شوبرت روز چهارشنبه نوزدهم نوامبر سال 1828 در سن سي و يك سالگي جهان را بدرود گفت و روز جمعه به خاك سپرده شد .
كسي كه داراي اين همه نبوغ بود در دوران زندگي خود مبلغي كمتر از 3000 دلار به دست آورده بود و دارايي او هنگام مرگ چيزي جز لباسهاي مندرس و اوراق كهنه موسيقي نبود تا هزينه كفن و دفن او را بكند ، پدر و برادرش هزينه دفن او را به عهده گرفتند و در جايي كه تصور مي كردند مورد علاقه اوست ( طبق وصيتش ) او را در نزديكترين نقطه به آرامگاه بتهوون به خاك سپردند .
بر سنگ قبر او اين جمله نوشته شده است : موسيقي در اين جا گنج شايگاني را به خاك سپرده است ، اما هنوز نور اميدي پرتو افشاني مي كند .
شوبرت مانند بتهوون با وجود عشقهاي فراوان هرگز ازدواج نكرد .
زندكي شوبرت و بتهوون از بسياري جهات به هم شبيه است ولي تا آخر عمر با هم آشنا نبودند .
اواخر عمربتهوون ، يكي از دوستانش بعضي از قطعات و آوازهايي را كه شوبرت ساخته بود به بتهوون نشان داد . بتهوون بعد از ديدن آنها گفت : " در شوبرت آتش تقدسي شعله ور است . وي روح مرا در خود دارد "
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.