جالب است بدانيد كه محل دفن باخ تا حدود يكصد سال گم بود تا اينكه در اواخر قرن نوزدهم توسط يك مورخ كشف شد . باخ پدر بيست فرزند بود كه فقط يازده تاي آنها به سن بلوغ رسيدند و همه در موسيقي دستي داشتند . پنجاه سال بعد از مرگ باخ ، موسيقي او هم رو به فراموشي سپرده شد . احياي موسيقي باخ بعد از سال 1800 توسط نويسنده آلماني به نام يوهان نيكلاي آغاز شد . مندلسون و شومان دو آهنگساز معروف در جهت شناساندن او و آثارش نقش مهمي داشتند . بدين سان باخ صد سال بعد از مرگش مقام و ارزش واقعي خود را بازيافت...



باخ در زمان خود به علت اختناق اشراف و فئودالها و نابساماني اوضاع اجتماعي آن زمان آلمان ، زياد مشهور نبود . او به عنوان يك آهنگسازكليسايي شناخته مي شد و بيشتر به عنوان ارگ نواز كليسا شهرت داشت . پس از صد سال آهنگسازان ديگري مانند بتهوون و موتزات به بررسي آثار وي پرداختند ليكن به علت غرق بودن در شيوه و سبك خود فرصت شناساندن  او را نيافتند .

باخ تاثير عميق و همه جانبه اي بر هايدن ، موتزارت و بتهوون گذاشت . بعدها كه شومان و مندلسون با بررسي آثارش به نبوغ او پي بردند ، به شناساندن او و آثارش همت گماشتند . از آن پس بود كه باخ مشهور گرديد .

اقدامات همه جانبه و با شكوهي كه براي معرفي باخ به جهانيان صورت مي گرفت به حدي بود كه اگر خودش دوباره زنده مي شد مبهوت و متحير مي ماند زيرا او در عصر خويش يك مصنف عادي در يك شهر قديمي بيش نبود . باخ از موسيقي دانهاي هم عصر خويش فراتر بود به طوريكه پس از دوقرن ، هنوز موسيقي او الهام بخش بزرگترين موسيقيدانهاي جهان مي باشد .

باخ آهنگسازكليسا بود ، و تمام عمر خود را در خدمت كليسا گذرانيد اما با اين وجود سعي در جلب رضايت روساي كليسا نداشت . قبل از او اكثرآهنگسازان جرأت خروج از چهارچوب موسيقي كليسايي را نداشتند .

آثار باخ سرشار از زندگي بود ، با وجود اينكه آنچه به عنوان موسيقي تصنيف مي كرد ازموسيقي كليسا و سرودهاي مذهبي سرچشمه مي گرفت ولي بسيار به آوازهاي محلي و مردمي نزديك بود .

باخ چون با خادمين كليسا از در سازش وارد نمي شد و با آنها همساز نمي گرديد مجبور بود براي امرار معاش از كليسايي به كليساي ديگر و از شهري به شهر ديگر سفر كند و هيچگاه امكاني نمي بافت كه موجب رضايت خاطر وي گردد . با وجود اين مشكلات و ناملايمات ، هيچگاه انگيزه هاي جاودان هنر در وجود او خاموش نگشت . با وجود عدم سازش با خادمين كليسا و محيط آنجا ، اما بيشتر آثارش به موسيقي كليسايي اختصاص يافته است .

آثار باخ ، شنوندگان را در كليسا به انديشه مسائل مهمي كه در ذهن آنها مستوربود وا مي داشت و آرزوهاي خفته آنها را بيدار مي كرد و موسيقي او مسايلي مربوط به زندگي و آرزوهاي آنان را در بر مي گرفت .

آیا باخ بزرگترین آهنگساز جهان است؟ 

برای اغلب هنرجویان موسیقی اثبات این موضوع که یوهان سباستین باخ بزرگترین آهنگساز تاریخ موسیقی است، همواره جذاب بوده وهرگز خالی از لطف نخواهد بود. با این وجود حتی اگرنخواهیم به مباحث تاریخی و مقایسه آثار و فعالیت آهنگسازان وموسیقی دانان به دقت بپردازیم، باید اذعان کنیم که اگریوهان سباستین باخ بزرگترین آهنگساز تاریخ موسیقی نباشد ، درزمره بهترین هاست واگرتوجه داشته باشیم که معیارارزیابی یک هنرمندازدیدگاههای متفاوت ، ازجمله میزان تاثیرگذاری او بر دیگر شخصیت های موسیقی ملاک مقایسه باشد دیگر هیچ شکی باقی نمی ماند که او بزرگترین آهنگساز جهان است.

تاثیر گذاری بر دیگران

بهتر است بحث را با موضوع تاثیر باخ برآهنگسازان و آثارآنان آغاز نماییم . اگر بخواهیم توانایی باخ را با تعداد آثارش

بسنجیم، بدون شک او در زمره پرکارترین آهنگسازان جهان نیست و آهنگسازان هم عصر او هچون جورج فیلیپ تلمن (آهنگساز باروک و معاصر باخ ) و آنتونیو ویوالدی، آثارشان در مجموع پنج برابر آثار باخ است.

هرچند دربسیاری ازموارد ویوالدی را مورد انتقاد قرار داده اند که او بیش از 450 کنسرتو نداشته و آنها را با ترکیب بندی های مختلف در دیگر کنسرتوهایش تکرار نموده است. با این تفاسیر زمانی که بحث تاثیر مطرح می شود، هیچ آهنگساز دیگری نتوانسته نقش پرقدرت باخ را در این عرصه ایفا نماید.

اگر اشخاصی این نکته را تکذیب کنند، به احتمال زیاد آنها هرگز تکنیک های باخ را مورد بررسی دقیق قرار نداده و یا پیروی از این تکنیک ها را امری دشوار تلقی نموده اند. به هر ترتیب یوهان سباستین باخ رد پایی طویل و پررنگ در تاریخ آهنگسازی از خود به جای گذارده که تاثیرات مثبت و منفی بسیاری را به همراه داشته است

هایدن (Haydn) در سنین پیری به منظور دستیابی یک نسخه خطی مس (موسيقي كليسايي) در سی مینور دچار مشکل شده بود. تقریبا در همان زمان موتسارت جوان، روزی دربازدید ازکلیسای سنت توماس درشهر لایپزیگ برای اولین بار یکی ازموتت های (موسيقي كليسايي) باخ راشنید و با تعجب بانگ برآوردکه :

 " این ، همان موسیقی است که می توان ازآن چیزی آموخت " .

پس ازآن موتسارت با شور و اشتیاق فراوان به بررسی و انتشارآثار نوشته شده توسط باخ پرداخت. به همین ترتیب جای هیچ تعجبی وجود ندارد که بتهوون اصطلاح "اقیانوس" را در مورد او به کار برده است.

کلمه Bach در زبان آلمانی به معنای "جوي کوچک" است، بتهوون در مورد این آهنگساز بزرگ کلمه Meer را به کار برده که Meer در زبان آلمانی به معنای اقیانوس است.

تحت تاثیر قرار گرفتن

از آنجائیکه باخ در مقایسه با آهنگسازان هم عصر خود میل شدیدتری به موسیقی داشت و پیروی از سبک او نگرش عمیق تری از حد معمول را طلب می کرد، همگان قادر به بهره جویی از اقیانوس بیکران هنرش نبودند. شاید یکی از دلایلی که او را از دیگر آهنگسازان متمایز نموده این نکته است که هیچ یک از آثارش سطحی نیستند.  

آثار باخ مجموعه ای از سبک های مختلفی است که عموما درآثار هم عصرانش به چشم می خورد . درحقیقت موسیقی او ارتباط نامحدودی با مخاطبان، سنت ها و چهارچوب های زمان خودش برقرار نموده بود .

كلام آخر

امروز به هر نقطه اي كه بنگريد خواهيد ديد كه به اشكال مختلفي از باخ ستايش شده و به اساطير شبيه تر است كه احتمالا تمايل جهانيان در جهاني كردن باخ ، مي تواند مهمترين دليل رسيدن او به اين مرتبه باشد .

باخ در زمان خودش كاري را انجام داد كه تاريخ بشريت هيچ گاه پيش از او شاهد آن نبوده است .

توان بالقوه باخ براي ايجاد شادي ، فصل مشترك تمام نظريه هاي گوناگون درباره اوست . چنانچه باخ را به جاي يك اسطوره دست نيافتني آنگونه كه امروزه رايج است به عنوان انساني قابل دستيابي ودركنار خويش تصور كنيم ، از شنيدن قطعاتش كه زيركانه بسياري از رنج ها ومشكلات را به سخره مي گيرند مي توانيم درس هاي بي شماري بگيريم .

اين در شرايطي است كه او نيز دردهايي تلخ و غيرقابل وصف همچون از دست دادن بيش از نيمي از 20 فرزندش را در زندگي خود تجربه كرد .

اگرامروز آثار او براي ما خوشايند است قطعأ بايد به تأثيرات با ارزش اين تجربه عظيم انساني ، از زمان هاي دور توجه كنيم و از آن ارزش هاي با شكوه در جهت پرورش قواي فكري و تقويت حس زنده بودن خويش بهره ببريم .
به همت: ساناز جولایی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.