باربد نامدارترين موسيقيدان و شاعر دوران ساساني كه در زمان خسرو پرويز مي زيسته است .اطلاع ما از او منحصر به زبان عربي و فارسي است.درباره زندگاني اين هنرمند اطلاعات اندك و افسانه آميزي در كتابهاي عربي و فارسي آورده شده است.منابع قديمي تر او را اهل مرو دانسته اند.اما منابع متاخرترزادگاه او را جهرم ذكر كرده اند.انتساب او به جهرم ظاهرا از اين سخن فردوسي استنباط شده است كه باربد پس از شنيدن خبر زنداني شدن خسرو پرويز به دست شيرويه از جهرم به تيسفون آمد...

باربد از طبقه اي از هنرمندان بود كه به زبان پارتي(پهلوي اشكاني)آنان را گوسان(gosan) و به فارسي ميانه يا پهلوي آنان را خنياگر مي ناميدند.اين هنرمندان موسيقيدان و شاعر بودند ‘ داستان هاي ايران باستان را خوب به خاطر مي سپردند و آنها را به شعر در مي آوردند و سرودها را با سازهاي خود مي خواندند.بيشتر اين خنياگران براي مردم هنرنمايي ميكردند و تنها دسته اي از آنها كه داراي مهارت و هنر بيشتر بودند مي توانستند به دربار شاهان راه يابند.باربد يكي از اين هنرمندان موفق بود.راه يافتن او را به دربار خسرو پرويز افسانه وار روايت كرده اند و احتمالا مطلب خود را از خداي نامه پهلوي گرفته اند.
بر طبق اين روايت ‘ باربد خود را در خور مصاحبت با خسرو پرويز مي دانست ‘ اما سركس(يا سرگيس) رئيس خنياگران دربار از روي حسد مانع از راه يافتن او به دربار گرديد.سرانجام باربد به تدبيري دست زد و هنگامي كه مهماني بزرگي در كاخ بر گذار مي شد‘ به كمك باغبان دربار خود را در ميان شاخه هاي درختان پنهان ساخت و سه لحن با بربط خود نواخت. نام اين سه لحن چنين بود 1) داد آفريد 2) پيكار گرد
3)سبز در سبز.
شاه مسحور هنرنمايي او شد و به نزد خود خواندش . پس از آن باربد رئيس خنياگران دربار شد و نفوذش در دربار روز به روز افزون تر شد و درباريان براي ميانجيگري و عرضه خواسته هاي خود به او توسل مي جستند.حتي شيرين ‘ سوگلي خسرو پرويز نيز گاهي درخواست خود را به واسطه باربد بر شاه عرضه مي كرد.
ابن فقيه همداني در شرح ساختن قصر شيرين آورده است كه خسرو پرويز فرمان داده بود تا قصر بزرگي بنا نهند و در باغ آن نخجيرهاي گوناگون رها سازند تا زاد و ولد كند . پس از آن كارگران از باربد خواستند كه شاه را از پايان كار آگاه سازد . اين خنياگر نوايي با نام " باغ نخجيران" ساخت و آن را با ساز خود بر شاه خواند سپس شاه از شيرين خواست كه اگر حاجتي دارد آن را بخواهد . شيرين از او خواست كه در آن باغ دو جوي سنگي بسازد كه در آنها مي و شير روان باشد و در ميان آن دو جوي كاخي براي او بنا كند . شاه اين خواهش او را پذيرفت . اما پس از مدتي آن را از ياد برد . شيرين كه چنين ديد خواست تا به شاه وعده اش را ياد آوري كند . باربد شعري سرود كه متضمن درخواست شيرين بود و ان را با ساز خود نواخت . دربرابر اين خدمت شيرين ملكي را در اصفهان به باربد بخشيد كه خانواده خود را به آن منتقل كرد .
هرگاه درباريان مي خواستند كه خبر ناخوش آيندي را به شاه بدهند و از آن بيم داشتند از باربد ياري مي گرفتند.يكي از آن موارد داستان مرگ "شبديز" كه در كتابهاي عربي نقل شده است و قديميترين روايت ان در شعر خالد ابن فياض شاعر عرب آمده است شاه سوگند خورده بود كه هركس خبر مرگ شبديز محبوبترين اسب او را به او بدهد سزايش مرگ است . چون اين حادثه روي داد هيچكس را ياراي باز گفتن به شاه را نبود. بناچار درباريان به باربد متوسل شدند و او با ساختن سرودي زيركانه بر زبان خسرو راند كه بگويد
" شبديز مرده است" بدين گونه آخور سالار از مرگ رهايي يافت . ظاهرا " شبديز " لحن بيست و سوم از الحان باربد است كه راجع به اين واقعه يا به هر حال در وصف اين اسب بوده است....

در كتابهاي عربي و فارسي مطالب بسياري دال بر هنرمندي در شعر و موسيقي و بديهه سرايي و لطيفه گويي باربد نقل شده است . بنا به روايت ابوالفرج اصفهاني ‘ روزي باربد در حضور خسرو پرويز ساز مي نواخت يكي ديگر از هنرمندان بر او رشك برد و هنگامي كه باربد موقتا از مجلس بيرون رفت تارهاي عود او را بهم زد . باربد به ناچار با همان ساز به نوازندگي ادامه داد اما با آنچنان مهارتي نواخت كه هيچكس متوجه نقص ساز او نشد و پس از پايان مجلس بود كه شاه را از آن آگاه ساخت و مورد تحسين قرار گرفت.

كساني كه شاه بر آنان خشم مي گرفت باربد را ميانجي قرار مي دادند تا آنان را ببخشايد.

پايان زندگي باربد نيز افسانه آميز روايت شده است . به روايت فردوسي ‘ باربد چون خبر زنداني شدن خسرو پرويز را شنيد از جهرم به تيسفون شتافت و افسوس خود را در شعري كه ساخته بود بيان كرد و آن را براي خسرو پرويز خواند و مويه كرد و سوگند خورد كه سازهاي خود را بسوزاند و ديگر ننوازد.آنگاه چهار انگشت خود را بريد و به خانه رفت و سازهايش را سوزاند .

بنا بر روايت "ثعالبي" سرجس ( يا سرگيس ) رقيب باربد او را زهر داد و كشت .سپس خسرو فرمان داد تا قاتل را به زير پاي پيل افكنند اما لطيفه اي موجب بخشايش او شد .
باربد به مناسبتهاي گوناگون شعر مي سروده و آن را با آواز به همراه ساز مي خوانده. از جمله در جشن هاي بزرگ ايراني مانند نوروز و مهرگان ونيز در جشن هاي درباري حوادث مهم را به شعر در مي آورده است از جمله" جاحظ " در المحاسن و الاضداد نام سرودي را از او به نام " باغ نخجيران " ذكر مي كند كه در مدح باغ خسرو پرويز ساخته بود . نظامي در خسرو شيرين " ساز نوروز " (لحن نوزدهم) و " مهرگاني " (لحن بيستم) از الحان باربد را ذكر كرده است . "كندي" نام سي آهنگي را كه باربد براي هر يك از روزهاي ماه ساخته بود آورده همين نامها در بعضي از فرهنگهاي فارسي مانند برهان قاطع آمده است . "ثعالبي" خسروانيات را به او منسوب مي دارد و ظاهرا منظور از خسروانيات همان هفت راه موسيقي است كه "مسعودي" آنها را به نام طرق الملوكيه ذكر كرده و شش تا از آنها را (سكاف ‘ امرسه ‘ ماداروسنان ‘ شايكاد‘ شيشم ‘ جوبعران) نام برده است. " ابن خرداذبه " از هشت كروف ( يا طروق؟)ايرانيان ياد مي كند : بندستان ‘ بهار ‘ ابرين(آفرين) ‘ ابرينه ‘ ماذرواسبان ‘ شسم ‘ القبه ‘ اسبراس.
تشخيص درست صورت اصلي بعضي از اين نامها دشوار است به روايت حمد الله مستوفي : باربد سيصد و شصت نوا براي هر يك از روز هاي سال ساخته بود . كندي اختراع سازهاي گوناگون را بدو نسبت مي دهد و ابن خرداذ به روايت مي كند كه باربد هفتاد وپنج آهنگ براي خسرو پرويز ساخته بود.از اشعار باربد به زبان اصلي فقط سه مصراعي در كتاب اللهو باقي مانده است. ترجمه بعضي از اشعار او در كتابهاي عربي و فارسي آمده است .

منبع : دانشنامه جهان اسلام(رك- باربد)
مجيد آهنگري
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.