پيتر ايليچ چايكوفسكيپيتر ايليچ چايكوفسكي(piter ilitch Tchaikovsky)
((من حاضرم شب و روز به عنوان گارد احترام كنار در منزل پيتر چايكوفسكي پاسداري بدهم زيرا احترامي خاص براي او قائلم ...))    آنتوان چخوف
چايكوفسكي مشهورترين آهنگساز روس در 25 آوريل 1840 در شهر كوچك وتكينسك كه پدرش در آنجا بازرس معدن بود زاده شد . او در خانواده اي به دنيا آمد كه اصلا اهل موسيقي نبودند ولي با اين وجود در سنين كودكي بصورت مختصر به آموزش موسيقي پرداخت .
از كودكي ، مادرش او را از وتكينسك به سن پترزبورگ و سپس به مدرسه مذهبي فرستاد . برخوردهاي چايكوفسكي مانند شوپن با اختلال اعصاب توام بود . پيتر به لحن هاي اندوهناك بسيار علاقه مند بود . هميشه وقتي كه پرستارش او را در تختخواب مي گذاشت و تركش مي كرد اغلب از ترس فرياد مي كشيد و مي گفت : (( صداهايي گوناگون در مغزم  هستند كه نمي گذارند به خواب روم ))...



درپنج سالگي به فراگيري درس پيانو مشغول شد و قبل از هشت سالگي قادر به نت خواني بود .
در ده سالگي به مدرسه حقوق رفت و پس از نه سال مدرسه حقوق را ترك كرد و در نوزده سالگي در وزارت دادگستري به كار منشي گري پرداخت و كارمند دولت شد .  سه سال در آن وزارت خانه كار كرد ولي در كارش موفق نبود .
در بيست و يك سالگي كه ديگر كم و بيش براي فراگيري موسيقي دير است به تحصيل تئوري موسيقي پرداخت و همزمان با كار دولتي در هنرستان جديد موسيقي سن پترزبورگ كه نخستين مدرسه دانشگاهي موسيقي در روسيه بود ، نام نويسي كرد . دو روز پس از ورود به هنرستان به خواهرش چنين نوشت :
"دير يا زود شغل كنوني ام را رها مي كنم و به موسيقي مي پردازم . البته تا هنگامي كه اطمينان يابم ديگر نه كارمند كه يك موسيقي دان هستم استعفا نخواهم داد . "  و سال بعد چنين كرد .
در ماه اوريل 1863 با اينكه پدرش ثروت خود را از دست داده بود و تنها قادر به تامين خوراك و مسكن پسرش بود، پيتر كار اداري را پس از چهار سال ترك كرد و براي برادرش كه از اين عمل او خشمگين شده بود چنين نوشت : ((...روزي مي رسد كه تو به خويشاوندي با من افتخار كني !! ))
در اين دوران موسيقي تمام وجود او را در بر گرفته بود و قادر نبود به كار ديگري جز موسيقي بپردازد . در نتيجه وارد كنسرواتوار پترزبورگ شد و با حرارت وتلاش زياد شروع به تحصيل و تمرين كرد . پيتر در ژانـويه 1868 در بيست و هشـت سالگـي با درجه بسيار خوبي از كنسرواتوار فارغ التحصيل شد و به اخذ ديپلم نايل گرديد .
با اين كه پيترخيلي دير به تحصيل جدي موسيقي پرداخت ولي سرعت او دردرك نكات فني موسيقي ،  انسان را متحير مي ساخت . به طوري كه طي پنج سال تمام نكات فني و ريزه كاري هاي موسيقي را آموخت و به عنوان استاد هارموني در كنسرواتوار مسكو مشغول به كار شد .
دراواخرسال 1868 برخوردي عاطفي براي اوپيش آمد چنانكه رابطه اي عاشقانه بين او و دزيره آرتور ( خواننده سوپرانوي زيباي اپراي فرانسه ) كه پنج سال از او مسن تر بود ايجاد گرديد . دزيره ارتباطش را با پيتر پيوندي موقت و گذرا تلقي مي كرد در حالي كه پيتر دلباخته او بود و قصدي جز ازدواج با او نداشت . در همين دوران بود كه والس كاپريس را براي دزيره ساخت ولي دزيره با خواننده باريتون اسپانيايي ازدواج كرد و ضربه بزرگي به چايكوفسكي وارد نمود .
سي ساله بود كه نخستين اثر برجسته اش براي اركستر يعني رومئو و ژوليت را آفريد .
يكي از مسائل مهم زندگي چايكوفسكي دوستي او با بيوه اي به نام نادژدافيلار توفنا ( بانو فن مك ) كه ده سال از چايكوفسكي مسن تربود و يازده فرزند نيز داشت ، مي باشد . فن مك ثروتمند ترين زن روسيه به شمار مي رفت و شيفته و دلباخته موسيقي چايكوفسكي بود . بانو فن مك شخصا درصدد مكاتبه با چايكوفسكي برآمد ( مكاتبه آنها چهارده سال به طول انجاميد ) اما با وجود اشتياق زياد به مكاتبه با او ،  علاقه اي به ملاقاتش نداشت . اين احساس در چايكوفسكي هم بود زيرا خودش هم روحياتي چون فن مك داشت .
بانو فون مك در نامه اي نوشته است :
" ترجيح مي دهم از دور شما راببينم ، در موسيقي تان به حرف هاي شما گوش بسپارم و از راه موسيقي در احساساتتان سهيم شوم "
اين زن  براي او مقرري ساليانه اي تعيين كرد و هزينه پرداختهاي مالي چايكوفسكي را به عهده گرفت . به او كمك كرد تا به كشورهاي ديگر سفر كند و اين امكان را فراهم آورد كه او از تدريس در هنرستان دست بكشد و خود را وقف آهنگسازي كند .
سال 1877 (سي و هفت سالگي) برايش سالي تلخ و پر آشوب بود . در اين سال با زني به نام ايوانوا  آشنا شد . اين زن از لحاظ روحي اندكي نامتعادل بود . اين دو در هجدهم ژوييه 1877 ازدواج كردند اما به زودي چايكوفسكي به اشتباه خود پي برد . او چند روز پس از ازدواج ، اين زناشويي را " شكنجه هولناك روحي " توصيف مي كند . دو هفته بعد ، به قصد خودكشي و براي اينكه از سينه پهلو بميرد ، به آبهاي يخ زده رودخانه مسكو زد ، اما بنيه قوي او به نجاتش آمد و به سن پترزبورگ گريخت .
در آن جا بر اثر تشنج عصبي ، دو روز در اغما بود . از همسرش جدا شد و ديگر هرگز او را نديد . پس از آن دچار اختلال شديد عصبي شد . اين ازدواج از نظر مالي خسارت زيادي به او وارد ساخت كه بانو فن مك آن را پرداخت كرد .
در چهارم مارس 1877 اثر باشكوه درياچه قو را در گراندتئاتر اجرا كرد . او با ساخت سه باله درياچه قو ، زيباي خفته و فندق شكن اساس باله روسي را بنيان نهاد .
او در زمستان 1887 سنفوني چهارم خود را بنا به درخواست نادژدا خلق كرد و بالاي آن  نوشت :
(( تقديم به بهترين دوستم )) .
اين اثر به قدري مورد علاقه و دلبستگي چايكوفسكي و مادام فن مك بود ، كه هر دو نفر ايشان آن را " سنفوني ما " مي ناميدند .
در اكتبر 1890 ( پنجاه سالگي ) بزرگترين ضربه به چايكوفسكي وارد شد . او نامه اي از مادام فن مك دريافت كرد كه لحن نامه حالت خداحافظي داشت و مطرح كرده بود كه به علت از دست دادن مقدار هنگفتي از ثروتش ديگر قادر نيست هزينه مالي او را بپردازد ، البته اين گفته صحت نداشت زيرا او درصدد قطع رابطه با چايكوفسكي برآمده بود . به اين طريق مكاتبه آنها كه چهارده سال دوام داشت پايان گرفت .
چايكوفسكي در نامه اي به داماد فن مك چنين نوشت :
" اين وضعيت ، مرا در نظر خودم ، خوار و خفيف ساخته و خاطره پولي را كه از فن مك پذيرفته ام نيز برايم كم و بيش تحمل ناپذير است ... "
بانو فن مك سه سال بعد ( دو ماه پس از مرگ چايكوفسكي ) درگذشت .
چايكوفسكي پس از اين ضربه هولناك روحي ، ناگهان دچار بحران مالي شد و ديگر نمي توانست مانند گذشته با خاطري آسوده سفر كند و در هر شهر قطعه اي بنويسد . از اين رو دچار بدبيني شد به طوري كه اين تاثير در آثارش نمايان است .
چايكوفسكي در اين سالها به گونه اي فزاينده به رهبري آثارش مي پرداخت و در سراسر اروپا به موفقيت دست مي يافت . اما اين موفقيت ها ، برايش ارمغان آور آرامش روحي نبود .
برادرش گفته است :
(( درماندگي ورنجي كه درروح وجان اومي جوشدهنگام بزرگ ترين پيروزي ها به نهايت مي رسد ))
سنفوني ششم در سي مينور چايكوفسكي آخرين اثر اوست كه در سال 1893 پايان گرفت و در سن پترزبورگ به اجرا در آمد . به گفته منتقدين اين اثر نمايانگر اوج بدبيني چايكوفسكي در بيان زندگي و مرگ و خلاصه زندگي اش مي باشد كه تمام روجياتش را در اين سنفوني منعكس كرده است . خودش در مورد اين سنفوني اظهار داشته است :
(( به شرافتم قسم ياد مي كنم كه هرگز تا اين اندازه خوشحال نبودم كه مي بينم اثر خوبي بر روشنترين حقايق به وجود آورده ام ))
گفته شده كه بسيار عجيب است چراكه اين سنفوني تنها اثري است كه چايكوفسكي درباره آن با خرسندي و غرور حرف مي زد در حالي كه قسمت آخر آن براي تجسم مرگ ، محزون و آهسته ساخته شده است . اين اثر هنگام اجرا ، با استقبال سردي روبروگرديد به طوري كه پس از اجرا ، كرساكوف پرسيد كه آيا سنفوني سي مينورت داستاني به همراه دارد؟ وچايكوفسكي درپاسخ گفت :
(( بله ولي جزاسراراست ))
دو روز بعد از اجراي اين كنسرت ، چايكوفسكي به بيماري وبا مبتلا شد و يك هفته بعد درگذشت .
چايكوفسكي سالها از ناراحتي فلج قلب در عذاب بود . روزي احساس ناخوشايند و بيمارگونه اي كرد و به جاي اينكه به پزشك مراجعه كند ليواني آب نجوشيده ، نوشيد . اين عمل هنگامي كه  وبا در سراسر سن پترزبورگ شيوع پيدا كرده بود عملي خطرناك شمرده مي شد . همان شب بيماري اش حادتر گرديد و پزشك تشخيص داد كه به وبا دچار گرديده و در حال مرگ است . سرانجام در ششم ماه نوامبر 1893 درپنجاه وسه سالگي درسن پترزبورگ درحالي كه نام بانو فن مك را زيرلب ادا مي كرد جهان را بدرود گفت .

به همت: ساناز جولایی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.