شعر

22 مرداد 1394   soniyaa   مشاهیر فرهنگی هنری, شعر   2 نظر   294 بازدید   |

چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور

من عاشقـــم به دیدنت از تپه های دور



من تشنــه ام بـــــــه رد شدنت از قلمرو ام

آهو ! بیا و رد شو از این دشت سوت و کور



رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات

اردیبهشت هدیه بده ضمن ِهر عبور



آواره ی نجـابت چشمان شرجــــی ات

توریستهای نقشه به دست بلوند و بور



هـرگــــــاه حین گپ زدنت خنده می کنی

انگار "ذوالفنون" زده از "اصفهان" به "شور"



دردی دوا نمی کند از من ترانه هام

من آرزوی وصل تو را می برم به گور



مرجان ! ببخش "داش آکلت" رفت و دم نزد

از آنچـــه رفت بر سر این دل ، دل صبــــــور



تعریف کردم از تــــو ، تــو را چشم می زنند

هان ای غزل ! بسوز که چشم حسود کور


حامد عسگری

1
1
0
1 نفر

2 نظر

  1. سلام شعر قشنگی بود ممنون زهرا جان
  2. سلام زهرا خانم مرسی شعر زیبا و قشنگی مرسی
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.