بررسی نی نامه ی مولوی از دیدگاه موسیقی
بررسی نی نامه ی مولوی از دیدگاه موسیقی


چکیده
در ابتدای نسخه ی قونیه ی مثنوی مولانا 34 بیت درباره ی «نی»، که آن را نی نامه نیز می نامند، سروده شده است که همانند سایر ابیات مثنوی سرشار از موسیقی است. در این بررسی نگارنده می کوشد که ابیات نی نامه را از دیدگاه موسیقی شرح دهد، آن هم موسیقی ادیبانه ایرانی که آن را موسیقی دستگاهی-دریف می نامیم. در این بررسی «نی» نماد موسیقی در نظر گرفته می شود و رابطه ی معنوی آن با انسان عاشق یا عارف تفسیر و شرح داده می شود و سپس چگونگی تلفیق ابیات نی نامه با موسیقی دستگاهی به صورت نمونه های اجرایی عرضه می شود و در انتها بیت های 27 تا 34 نی نامه در دستگاه ماهور در گوشه های: درآمد، آواز، شکسته، بوستیک، راک و فرود بررسی موسیقایی می شود.
کلیدواژه ها: مثنوی خوانی، شکایت، ناله، شرق، ارکان ایقاع، آواز، دستگاه.

مقدمه
همان طور که مشهود است مثنوی مولوی مهم ترین و معروف ترین اثر منظوم عرفانی است که همواره مورد مطالعه و توجه خاص علاقه مندان تصوف، عرفان و اندیشه های لطیف عرفانی و حکمی بوده است و هم چنان که در اسناد و زندگی نامه ی مولانا جلال الدین گواه است او با موسیقی نظری و علمی آشنای داشته است و در آثار او نشانه های فراوانی از آگاهی او به موسیقی می توان یافت. به عنوان مثال، مولوی در اشعار خود بیش از بیست اصطلاح موسیقی از قبیل نام سازها، پرده ها و مقام ها را آورده است.
هم چنین مولانا ضمن سرودن شعرهای مثنوی آن ها را در اختیار حسام الدین، مثنوی خوان مورد علاقه خود قرار می داده که آن ها را با آواز خوش و بلند بخواند تا بدین وسیله آن ها را بر اساس موسیقی اصلاح کند (شفیعی کدکنی، 1370: 403-404).

نی نماد موسیقی و نماد انسان عارف
«هستی عینی هر موجودی با شنیدن آغاز می شود و با شنیدن پایان می رسد» (ابن عربی)
بشنو از نی چون شکایت می کند
از جدایی ها حکایت می کند
در عالم موسیقی شنیدن مقدم بر دیدن است، «سمیع بصیر»؛ هم چنان که در عالم موسیقی شکایت کردن مقدم بر حکایت کردن است. البتّه، در اینجا شکایت، گِله و انتقاد نیست بلکه ناله و مناجات کردن است که حاصلش شکر است و رضا و خشنودی.
وقتی به موسیقی مشرق زمین یا موسیقی اصیل ایرانی توجه می کنیم مشاهده می شود که هیچ نغمه ای بدون ناله یا ویبره وود ندارد. به عبارتی، ناله در نغمه ها امری ست ضروری و حالت زیبای راز و نیاز کردن با حق و گفتن اسرار دل با محبوب فقط از طریق شکایت کردن میسر است.
عالم از ناله ی عشّاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش نوایی دارد
(حافظ)
بنابراین، در اینجا اگر شکایت را گِله کردن، که اساساً در شأن عارف عاشق نیست، در نظر بگیریم و آن وقت آن را که همان راز و نیاز و مناجات و ناله کردن که نهایت آن شکر است، از دیدگاه موسیقی ملاحظه کنیم، چقدر با حال و هوای این بیت از منطق الطیر فریدالدین عطار در آغاز کتاب منطبق می شود:
گردد از جان مرد موسیقی شناس
لحن موسیقی خلقت را سپاس
یا با این آیات قرآن: «به داود زبور بخشیدیم»(نساء/163) «و کوه ها و پرندگان را تسخیر کردیم که همراه با داود تسبیح می گفتند»(انبیاء/79). یا آن طور که در این بیت از سعدی شیرازی می خوانیم:
شرط عشق است که از دوست شکایت نکند
لیکن از شوق حکایت به زبان می آید
بنابراین، اگر نسخه ی مثنوی معنوی قونیه را ملاک قرار دهیم، از دیدگاه موسیقی درست به نظر می رسد و با برداشت ما هماهنگ تر می نماید تا اینکه بگوئیم: بشنو از نی چون حکایت می کند. در حالی که وقتی، واژه «این نی» و «شکایت» را پس از آن به کار می بریم یا می خوانیم به موسیقی بسیار نزدیک می شویم یا، به عبارتی دیگر، به حال و هوای مولانا جلال الدین نزدیک تر می شویم. پس اگر بپذیریم که: لحن موسیقی خلقت را سپاس می گذارد، پس جدایی از معشوق هم، شوق دیدار را به وجود می آورد و از اینجاست که نغمه های موسیقی از پراکنده گی نجات می یابند و برگرداگرد نغمه ی شاهد به گردش درمی آیند و آهنگ فراق را می نوازند، تا آنجا که:
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
و این شوق است که همچون آتش در دل اولیای خدا افروخته می شود و لحظه به لحظه شوق دیدار معشوق افزون تر می شود. این ناله ی نغمه هاست که این آتش شوق را زنده نگاه می دارد و شنونده اهل دل را مشتاق می کند. مادام تا محبّت باقی بود شوق لازم باشد (سجادی، 1375: 513). شوق همواره به غایت تعلّق دارد و هرگاه محبوب از عاشق غایب شود عاشق بدو مشتاق شود
پس:
سِرّ من از ناله ی من دور نیست
لیکن چشم و گوش را آن نور نیست
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
صحبت از موسیقی است که تمام ناله های آن و ارتعاش های زیبای آن سرشار از عشق و محبّت است که ای کاش دل هایی که خواب هستند و این نواهای دل انگیز و اصوات خوش صدا را نمی شنوند بیدار شده و این آتش نغمه ها در دل آنان نیز به ترنم درآیند.
نی حریف هر که از یاری برید
پرده هایش پرده های ما درید
موسیقی را اگر از راه آموزش صحیح گوش کردن آن بیاموزیم، آن چنان بما مدد و یاری می رساند و آنچنان پرده های ناکوک و ناهماهنگ ما را مرتب و کوک می کند که تصورناپذیر است. با کمی تجربه ی موسیقایی در می یابیم که وقتی یک بُعد ملایم را به صدا در می آوریم چگونه همه ی احساس ما و به عبارتی، سلول های ما با آن ارتعاش دل انگیز هم راه و هم کوک می شوند. و از اینجاست که موسیقی مرهم دل های پریش است، مرهم هجرهای ما از فراق است. داروی نخوت و ناموس ما است:
ای دوای نَخوَت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
و تمام این ها زمانی میسر خواهد شد که ما خود را با نوای موسیقی دمساز کنیم:
با لب دمساز خود گر جفتمی
همچو نی من گفتمی ها گفتمی
همه چیز در عالم موسیقی است وگرنه پرده ها و سیم ها و پوست ها و سرانجام سازها وسیله ای بیش نیستند. هرچه هست او هست و عاشق مرده ای:
جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای
وقتی که عشق نیست و آتش آن که موسیقی است، در او نیست، همچو مرغی بی پر به کجا می تواند پرواز کند؟ هم چنانکه بدون موسیقی الهی نمی توان زیست و دل را تزکیه کرد:
آینت دانی چرا غمّاز نیست
زانک زنگار از رخش ممتاز نیست

چگونگی تلفیق شعر و موسیقی در مثنوی خوانی به ویژه در نی نامه ی مولانا
آنچه مسلم است تلفیق شعر و موسیقی مثنوی معنوی با سایر قطعات آوازی موسیقی دستگاهی مانند تصنیف ها و غزل ها و ضربی ها کاملاً متفاوت به نظر می رسند. زیرا در هنر غزل خوانی و ترانه ها و تصنیف ها، به کارگیری هجاهای صوتی دارای قوائد و اصول خاص خود هستند. در حالی که آنچه در مثنوی خوانی باید به خوبی رعایت شود، وزن ایقاعی شعر است که رعایت هجاهای کوتاه و بلند آن کاملاً ضروری ست، زیرا در غیر این صورت، حالت مثنوی و مثنوی خوانی را از لحاظ موسیقی از دست می دهد.
با وجود مطابقت فوق چند مورد برای تلفیق شعر و موسیقی مثنوی جالب توجه است:
1. رعایت وزن شعر در اجرای مثنوی خوانی؛ از لحاظ وزن شناسی موسیقی، وزن مثنوی شامل: تَن تَنَن تَن/تَن تَنَن تَن/تَن تَنَن/
که معادل همان اوزان عروض شعر فارسی است: فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلات که در نتیجه دور موسیقایی آن دور فاختی است که شامل 21 نقره است و ارکان نیز شامل: 6 سبب خفیف و 3 وتَد است. (1) که در آن تَن (سبب خفیف) و تَتَن (وَتَد) است. که هنگام اجرا دور آن از لحاظ حرکات و هجاها در نظر گرفته می شود (مراغی، 1370: 256).
2. مکث های شعر مثنوی که بین کلمات و مصرع ها وجود دارد در هنگام مثنوی خوانی کمتر مشاهده می شود و در عوض برای حفظ وزن و ارکان ایقاعی شعر امکان مکث موسیقایی وجود دارد.
3. رعایت زیر و بمی هجاها همانند موسیقی آوازی دستگاهی در مثنوی خوانی نیز ضروری ست، ولی همچنان در برخی موارد استثناهای جزیی وجود دارد که از اختیارات خوانندگی است، مشروط بر زیبایی شناسی آن.
4. تأکید کلام نیز در مثنوی خوانی نیز کاملاً رعایت می شود تا مفهوم و زیبایی شعر بهتر درک شود.
5. ادوات تحریر و استفاده از کلمات اضافی مانند: حبیبم، امان و... در مثنوی خوانی بین کلمات شعر از ادوات تحریر و به ویژه کلمات اضافی استفاده نمی شود. گاهی اواقت در برخی از بیت ها در انتهاب به علت تداوم و نیاز موسیقی، استفاده می شود.
6. انتخاب بیت های مناسب در آواز و دستگاه ها
در مثنوی خوانی انتخاب دستگاه یا آواز برای بیت های مورد نظر، ساده تر از هنر غزل خوانی است. زیرا موضوع بیت ها و اصولاً موضوع مثنوی معنوی به گونه ای است که کار تلفیق شعر و موسیقی را آسان می کند. به طوری که، جابه جای بیت ها که اغلب در هنر غزل خوانی ضرورت پیدا می کند در مثنوی خوانی کاملاً تداوم می یابد و برعکس جابه جایی بیت ها، موضوع پندگونه اشعار را تضعیف می کند.
از طرفی در انتخاب بیت ها برای آواز یا دستگاه مورد نظر باید دقت کرد که شروع مناسبی داشته باشد، زیرا برخی از بیت ها مناسبت خوبی برای شروع در یک آواز یا دستگاه را ندارند.

چگونگی اجرای بیت های آخر نی نامه ی مثنوی معنوی در دستگاه ماهور
بیت 27 از نی نامه برای شروع و درآمد ماهور مناسب به نظر می رسد.
با لب دمساز خود گر جفتمی
همچو نی من گفتمی ها گفتمی
بیت 28 برای گوشه ی آواز (گشایش) در نظر گرفته شده است.
هر که او از هم زبانی شد جدا
بی زبان شد گرچه دارد صد نوا
بیت های 29 و 30 برای گوشه ی شکسته ماهور و فرود آن حالت زیبایی به وجود می آورد.
چونک گل رفت و گلستان درگذشت
نشنوی زآن پس ز بلبل سرگذشت
جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای
بیت 31 تقریباً در فضای گوشه ی آذربایجانی قرار می گیرد.
چون نباشد عشق را پروای او
او چو مرغی ماند بی پر وایِ او
بیت 32 در فضای گوشه ی بوسلیک که تنها اشاره ای به گوشه دارد حالت پرسش عاشقانه ای را در تلفیق به وجود می آورد.
من چگونه هوش دارم پیش و بس
چون نباشد نور یارم پیش و بس
و بالاخره بیت های 33 و 34 نی نامه ی مثنوی معنوی در گوشه ی راک ها و فرود آن به خاتمه ی دستگاه ماهور که به وسیله ی موسیقی حالت تذکر و معنای عمیق مثنوی را در آن ها می توان بهتر و با تأثیرگذاری بیشتری بیان کرد.
عشق خواهد کاین سخن بیرون رود
آینه غمّاز نبود چون بود
آینت دانی چرا غمّاز نیست
زانک زنگار از رخش ممتاز نیست

نتیجه
شنیدن مقدم بر دیدن است، هم چنان که در عالم موسیقی شکایت کردن مقدم بر حکایت کردن است. شکایت در موسیقی شکر است و رضا و خوشنودی، و لحن موسیقی است که خلقت را سپاس گوید. آموزش و شنیدن صحیح موسیقی به ما یاری و مدد می رساند، نگاه و فکر ما را به سوی حق و محبوب ابدی هدایت می کند.
تلفیق شعر و موسیقی در مثنوی معنوی ساده تر از سایر هنرهای آوازی دیگر است.
برای اجرا و مثنوی خوانی رعایت نکات زیر ضرورت دارد:
1. رعایت وزن شعر از لحاظ موسیقی رعایت ارکان ایقاعی موسیقی؛
2. رعایت مکث های بیت های مثنوی؛
3. رعایت زیر و بمی هجاها در مثنوی؛
4. رعایت تأکید کلام و استفاده ی به موقع و به جای ادوات تحریر و کلمات اضافی؛
5. انتخاب بیت های مناسب هنگام شروع آواز یا دستگاه.
امکان استفاده از بیت های مثنوی در گوشه های مختلف یک آواز یا دستگاه و تأثیرپذیری حالات معنوی و اخلاقی مثنوی هنگام مثنوی خوانی افزایش چشمگیری می یابد. مشروط بر اینکه، اصول زیباشناسی و اجرای هنری آن رعایت شود.

پی نوشت ها :

1. در موسیقی ایرانی مناسبت ترین حروفی که نقرات را می توان با آن ها اجرا کرد دو حرف «ت» و «ن» است مانند «تَن» که حرف اوّل آن متحرک است و حرف دوم ساکن، یا هر دو حرف می تواند متحرک باشد مثل تَنَ که در آن صورت اوّلی را سبب خفیف نامیده اند و دومی را سبب ثقیل. اگر حرف «ن» دوبار تکرار شود مانند «تَنَن» که دو حرف اول و دوم آن متحرک است و حرف سوم آن ساکن، یا دو حرف اول و سوم متحرک باشد و حرف دوم ساکن، مانند «تَن نَ» که در این صورت اوّلی را وَتَد مجموع دومی را وَتَد مفروق می نامند.
منابع تحقیق :
1. قرآن کریم، ترجمه ی بهاء الدین خرمشاهی، نیلوفر-جامی، تهران، 1374.
2. حافظ، دیوان، به اهتمام محمد قزوینی و قاسم غنی، انجمن خوشنویسان، چاپ دوم، 1363.
3. سجادی، سیدجعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، کتابخانه طهوری، 1375.
4. سعدی، کلیات سعدی، محمدعلی فروغی، چاپ چهارم، 1369.
5. شفیعی کدکنی، محمدرضا، موسیقی شعر، آگاه، چاپ سوم، 1370
6. عطار، فریدالدین، منطق الطیر، به اهتمام سید صادق گوهرین، علمی و فرهنگی، چاپ چهارم 1365.
7. فروزانفر، بدیع الزمان، شرح مثنوی شریف، علمی و فرهنگی، چاپ دهم، 1380.
8. مراغی، عبدالقادر غیبی حافظ، شرح ادوار، به اهتمام تقی بینش، مرکز نشر دانشگاهی تهران، چاپ اول، 1370.
9. ـــــــــــ ، جامع الالحان، به اهتمام تقی بینش، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، چاپ اول، 1366.
2
2
0
2 نفر

1 نظر

  1. سلام
    سپاس....
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.