مولانا

 

 

 

 

مولانا و هنر پاپ



چکیده
اقبال گسترده به آثار مولوی در آمریکا، در سه دهه ی گذشته، پدیده ای بسیار پیچیده و پارادوکسی است. در این مقاله نخست به فرایند ترجمه آثار مولانا از کالمن بارکس می پردازیم و نشان می دهیم که این ترجمه ها به گونه ای گریزناپذیر و تقلیل گرا فقط یک لایه ی دلالتی از متن را انتخاب کرده و به این ترتیب فهمی یک سویه از مولانا عرضه می کند. به گمان نگارنده، این برگردان سبب شد که «حرکت عصر نو» که نوعی فلسفه ی عامه پسند عرفانی است، مولانا را از آن خود کند تا مخاطب غربی با پیدا کردن شباهت های تقلیل گرایانه بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
پس از آن، به پدیده ی «صنعتی شدن فرهنگ» در جوامع سرمایه داری پرداخته خواهد شد و اینکه چگونه مولانا هم تبدیل به پدیده ای صنعتی می شود، چنان که می توان از «صنعت رومی» سخن گفت. سپس، درباره ی انواع «برگردان های» آرای مولانا به صورت موسیقی و دکلمه توسط ستارگان هالیوود، کارت پستال های رومی، فال گیری با شعر رومی و حتی کالاهایی مانند تی شرت و لیوان را که مضمون هایی مانند «من عاشق رومی هستم» به همراه دارد، بحث و تحلیل می شود. در پایان بحث، اینکه در این برگردان ها، در غرب، چه عناصر فرهنگی تفکر مولانا مطرح می شود و چه عناصری به کنار گذاشته می شوند، بررسی خواهد شد.
کلیدواژه ها: صنعتی شدن فرهنگ، برگردان های آرای مولانا، مولانا در فرهنگ و هنر غربی.

مقدمه
به تعبیری، امروز مولانا مشهورترین شاعر جهانی است. بر اساس منابع متعدد مانند روزنامه ی کریستین ساینس مانیتور، (1) مجله تایم آسیا (2) و پرونده های وزارت کشور آمریکا (3) مولوی پرخواننده ترین شاعر آمریکای شمالی شناخته شده است. برای خوانندگان ترجمه های اشعار مولانا وی شاعری است که با تمام مذاهب و مسلک ها مدارا داشته است، همه را جلوه ای از حق می دانسته و پیام او به جهان عشق بوده است.
تب مولانا در آمریکا از دهه ی 1960 آغاز می شود. این دهه، دهه ی نارضایتی از دخالت آمریکا در ویتنام و دیگر مطالبات اجتماعی جوانان است که آنان را به سوی هیپی گری، موسیقی اعتراض آمیز راک و عرفان شرقی به ویژه ذن می کشاند. از دلایل اقبال خواننده آمریکایی به مولانا می توان به موارد زیر اشاره کرد: نخست اینکه، چند لایه بودن شعر مولانا سبب می شود تا او بتواند در لایه ها و سطوح مختلف با خواننده ارتباط برقرار کند (winston,2000). به عنوان نمونه، رابرت بلای عقیده دارد مولانا جای خالی عرفان مسیحی را که چشمه های آن در دوران قرون وسطی خشکید، پر کرده است (Marks,1997). دوم اینکه، مولانا تقدس حیات را در تمام مظاهر حیات بشری می بیند و نه فقط در مکان هایی ویژه.
دیگر اینکه، تقابل آنچه مولانا به عنوان یک مسلمان از آن سخن می گوید (نگاه پذیرش همه و مدارا با همه) با تصویری که غربی ها از اسلام ساخته اند که خود کنجکاوی خواننده غربی را برمی انگیزد و توجه و اقبال به مولانا را افزایش می دهد. مولانا، به تعبیری، باعث نوعی پذیرش مسلمان در آمریکا شده است.
درست است که تب مولانا در دو دهه ی اخیر بالا گرفته، اما ترجمه های انگلیسی از مولانا بسیار زودتر در قرن نوزدهم آغاز شده. آشنایی انگلیسی زبان ها با مولانا جلال الدین برای اولین بار با ترجمه های دو مترجم و محقق بزرگ، رینولد نیکلسون (4) و آرترو جان آربری، (5) صورت گرفت. این ترجمه ها به قدری واژه به واژه و دقیق به آثار مولانا پرداخته اند که بیش از اینکه به ارزش ادبی آنها توجه شود و برای لذت خوانده شوند، یک قرن تمام است که منبع مطالعه ی محقق غربی درباره ی عرفان شرق و ساختار شعری غریب این ترجمه ها تنها برای دانشگاهیان خواندنی بود. اما کنایه تاریخ در این است که شاعری آمریکایی که زبان فارسی هم نمی داند سبب جهانی شدن مولانا می شود. بارکس این توفیق را داشت که فارسی نمی دانست، در نتیجه نمی توانست تلاشی هم برای حفظ وزن و آهنگ فارسی انجام دهد و به اعتقاد خود، فقط مغز شعر مولانا را به شعر آزاد آمریکایی تبدیل کرده است (Ibid).
به نظر می رسد، بعد از «هایکو» و اشعار باشو(6) (شاعر ژاپنی هایکوسرا)، شعر مولانا فلسفه ای شبیه ذن عرضه می کند و علاوه بر فلسفه ی ذن دارای عشق، هیجان عاطفی و شاعرانه ایست که در ذن کمتر احساس می شود. بدین ترتیب، مولانا در زنجیره ی شیفتگی جهان انگلیسی زبان به عرفان شرق، سهم سال های پایانی قرن گذشته و سال های آغازین قرن حاضر را از آن خود می کند.

کالمن بارکس (7)
بی تردید مولانا در آمریکا از سال 1995 با ترجمه ی مجموعه ای از اشعار مولانا از کالمن بارکس در کتابی به نام مهم ترین های رومی (8) به خواننده شناساند شد و صدهزار نسخه به صورت گالینگور و دویست و پنجاه هزار نسخه با جلد مقوایی به سرعت به چاپ رید. البته، قبل از این کتاب هم ترجمه های دیگری از اشعار مولانا در شمارگان کمتر در دهه های 70 و 80 به چاپ رسیده بود، ولی این ترجمه ی بارکس بود که به یک باره مولانا را به نام آشنایی نه تنها در محافل روشنفکری آمریکا بلکه در میان خانواده های آمریکایی تبدیل کرد. در سال 1998، اولین جشنواره مولانا با نام جشن صلح، عشق و وحدت در چپل هیل(9) در کارولینای شمالی برگزار شد. در همین سال ها، برنامه های تلویزیونی، روزنامه ها و دیگر رسانه ها، کتاب مهمترین های رومی را به مردم معرفی کردند و این کتاب جریانی را آغاز کرد که هم چنان ادامه دارد.
در سال 1976، دوست بارکس، رابرت بلای، شاعر شهیر آمریکایی، ترجمه ی آربری از اشعار مولانا را به بارکس نشان می دهد و به بارکس می گوید که «این ترجمه ها باید از قفس خود رها شوند». منظور از این جمله شاید این باشد که این ترجمه ها ترجمه هایی هستند که نمی توانند به اندازه ی کافی بیانگر روح شخصی مولانا باشند یا به تعبیر دیگر، نیازی به ترجمه ای طبیعی تر، به روزتر و آمریکایی تر احساس می شد. ترجمه های کلاسیک از اشعار مولانا به ویژه ترجمه ی آربری، ترجمه هایی هستند قدیمی و دقیق که بسیار با هویت انگلیسی اجین شده اند. بارکس و بلای معتقدند که باید برای این شعر مولانا فکر دیگری کرد.
بارکس شروع به ترجمه ی مولانا می کند و این ترجمه ها را بر اساس ترجمه های انگلیسی پیشن انجام می دهد. یعنی او به متن فارسی رجوع نمی کند. شاید همین مسئله نکته مثبتی محسوب شود چرا که باعث شده بارکس بتواند با تمرکز بر فضای غربی و نگاه غربی به این ترجمه ها بپردازد. اگر او زبان فارسی می دانست احتمالاً به دلیل وفاداری به متن فارسی نمی توانست به فضای شعر و فرهنگ غربی به اندازه کافی نزدیک شود. من اعتقاد دارم که می توان موفقیّت شعر مولانا درآامریکا با ترجمه های جدیدی مانند ترجمه های بارکس را با موفقیت ترجمه ی فیتز جرالد از اشعار خیام مقایسه کرد، چرا که هر دو سعی کرده اند فضای دور و غریب و ناآشنای فلسفه ی شرق را به فضای فهم پذیرتری برای خواننده ی خود تبدیل کنند. به همین تعبیر می توان گفت که ترجمه های فیتز جرالد از خیام دیگر شعر خیام نیستند، بلکه خلق جدید شعرهایی در سنت عصر ویکتوریا در انگلستان هستند. به عبارت دیگر، خواننده انگلیسی قرن نوزدهم که روح دوران و فلسفه دوران ویکتوریا برایش دریچه ی فهم جهان است، با این اشعار ارتباط برقرار می کند. همین اتفاق درباره ی مولانا روی داد. یعنی در ترجمه های جدید اشعار مولانا نگاهی نزدیک به آن چه به آن «عصر حرکت نو»(10) می گوییم که نوعی فلسفه و نگاه آمریکایی به مسائل عرفانی است موج می زند و همین موضوع باعث آشنا کردن سخن او نزد خواننده انگلیسی زبان شد.

حرکت «عصرنو»(11)
شاید مناسب باشد که در اینجا به «حرکت عصر نو» اشاره کنیم، چرا که به نظر می رسد ترجمه های مولانا بسیار نزدیک به مفاهیم مطرح در «حرکت عصر نو» در جهان غرب هستند. «حرکت عصر نو» با جریانی درون فرهنگ زیرین (12) جامعه غرب در دهه 1960 آغاز شد. که نگاه هیپی گری و توجه به ذن بودیسم نوعی فریاد اعتراض به سیاست های دولت آمریکا در قبال تهاجم به ویتنام و آمریکای مرکزی بود. جوانان آمریکایی با ایجاد نوعی رویکرد شخصی و التقاطی، بیزاری خود را از سیاست و توجه به معنویّت فردی و شعار «ذهن-بدن-روح» به نمایش گذاشتند. برای آن ها مذهب و روان شناسی با یکدیگر معنویّتی جایگزین (13) خلق می کرد که به تعبیری برگردان معنویّت شرق به مفهوم غربی آن بود. برای پیرو «عصرنو» احساس خوب، (14) و نسبی گرایی اخلاقی اهمیت فراوانی دارد. ارجاع های ضمنی حرکت «عصرنو» جادو، کیمیاگری، قباله، تائویسم، شامانیزم، ناستیسیزم، پانتئیزم، مراقبه، هدایت معنوی، استفاده از کریستال کوارتز برای شفا، تناسخ، تجربه ی روحی فردی، سلامتی کل نگر، توجه به محیط زیست، توجه به اسرار حل ناشدنی در جهان مانند اشیاء فضایی ناشناخته یا اشکال غول پیکری که در مزارع به یکباره پدید می آیند و از همه مهمتر انرژی درمانی و یوگا و ریکی است. آمار نشان می دهد که حداقل حدود بیست درصد آمریکایی ها به مفاهیم «عصرنو» اعتقاد دارند و به دنبال نوعی معالجه ی روحی و جسمانی برای به دست آوردن آرامش در این جهان هستند. «حرکت عصرنو» به نوعی ارتباط درونی بین وجودهای این عالم باور دارد و در حوزه ی موسیقی نوع موسیقی خلسه آور، جهانی و التقاطی مانند آثار یانی یا انیا را می پسندد. در موسیقی «عصرنو» تکرار ذکرهایی مانند مانترا بسیار اهمیت دارد. همان طور که ذکر کردم شروع این دوره در دهه ی 1960 بود ولی می توان اوج آن را در سال های دهه ی نود در غرب دید.
اندرو هاروی، استاد دانشگاه و یکی از شارحان اندیشه های مولانا در غرب، اعتقاد دارد که مولانا شخصیتی بسیار پرهیزکار و پارسا بوده است و این بسیار از آن «تصویر عصرنویی مولانا، یعنی شخصیت هیپی مانند کالیفرنیایی، بسیار فاصله دارد»(Harvey,2007).

نمونه های هنر پاپ و مولانا
نگارنده ی این تحقیق، به همراه برخی منتقدان، بر این باور است که مولانا در غرب در حال تجاری شدن است و ما امروزه با اصطلاحی با عنوان «صنعت رومی» (15) مواجه شده ایم (winston,2000). برای فهم اصطلاح «صنعت رومی» شاید لازم باشد که از اصطلاح «فرهنگ صنعتی»(16) شروع کنیم. مکتب فرانکفورت این موضوع را مطرح می کند که فرهنگ در فرآیند صنعت شکل می گیرد. فرهنگ به همین دلیل باید بر اساس روابط اقتصادی و سیاسی تفسیر شود. در مقابل، برای درک نظام اقتصادی یا زیربنای مادّی یک جامعه هم باید به بررسی و کاوش در فرهگ عامه بپردازیم و نه فرهنگ طبقه ی نخبه. فرهنگ برای متفکران مکتب فرانکفورت مانند دیگر کالاهای تجاری تابع روابط سرمایه داری تولید است. متون فرهنگی از روابط اقتصادی جدا نیستند. یعنی متون فرهنگی نیز در رابطه ای مخاطب-محور و مصرف-محور ایجاد می شوند. خود این سلیقه نیز بازتاب روابط تولید و مصرف در آن جامعه است.
این مکتب معتقد است که همه ی پدیده های فرهنگی، به ویژه فرهنگ عامه، ریشه در مناسبات اقتصادی و مادّی دارند، پس روابط سرمایه داری در فرهنگ هم صدق می کنند. در سال 1954، آدورنو و هورکهایمر مقاله ای با عنوان «فرهنگ صنعتی» منتشر کردند و به این ترتیب، این اصطلاح را به عنوان یکی از مهم ترین کلیدواژه های مکتب فرانکفورت مطرح کردند. در این مکتب، روابط سرمایه داری به سه گونه تعریف می شوند. فرهنگ، بر این اساس، با سه استراتژی کالاشدگی، عام سازی و یکسان سازی، صنعتی و تجاری می شود: نخست «کالاشدگی» یعنی در یک جامعه ی سرمایه داری همه چیز تبدیل به شئی مصرفی یا کالا می شود. دومین پدیده «عام سازی» (یا انبوه سازی) است یعنی همه چیز باید تبدیل به پدیده ای عام شود و همه بتوانند از آن استفاده کنند. همه ی پدیده های فرهنگی را باید به سوی عامیانه شدن پیش برد. فرهنگ عامه علایق، آرزوها، رؤیاها، ترس ها، اشتیاق ها و میل سیری ناپذیر به محصولات فرهنگی را ایجاد کند. سومین استراتژی جامعه سرمایه داری، «یکسان سازی»، یعنی در جامعه ی سرمایه داری کالاها باید حالتی یکدست و همگون پیدا کنند.
با جستجوی ساده در کتابفروشی مجازی آمازون با کلیدواژه ی «رومی» به ما 7544 عنوان کتاب معرفی می کند. دکتر جیمز فدیمن (17) نویسنده ی کتاب اساس تصوف (18) در جایی به شوخی گفته است: «من منتظر کتاب آشپزی و ویدئویی ورزشی بر اساس آثار مولانا هستم»(Ibid). این خود نشان از هر چه سطحی تر شدن فهم آثار مولانا در جهان امروز دارد. اخیراً، سارا جسیکا پارکر (19) در یک فیلم آموزش نرمش در خانه از آهنگ هایی ملهم از مولانا برای اجرای برنامه های ورزشی خود استفاده کرده است. در سال 1998، طراح لباس آمریکایی، دانا کاران، (20) مجموعه ای از طراحی های جدیدش در نیویورک را هنگام نمایش همراه موسیقی ملایم و صدای اشعار ترجمه شده مولانا بر روی موسیقی به نمایش گذاشت (wnies,2001). اخیراً، کتابی صوتی در نیویورک به چاپ رسیده است که برای ایجاد آرامش و کم کردن فشار عصبی مسافران مترو تهیه شده است و در این کتاب از اشعار مولانا برای آرامش اعصاب استفاده شده است. نمونه های دیگری در برگردان افکار مولانا در جهان غرب عبارتند از: کارت پستال های مولانا، (21) لیوان و تی شرت با عنوان «من عاشق رومی، جلال الدین هستم»، (22) گروه موسیقی «میامی رومی»، (23) تقویم های دیواری رومی و هم چنین کلوپ های شبانه یا هتل هایی با نام رومی.
آنچه آشکار است شعر مولانا در عصر حاضر وجهی بسیار تجاری به خود گرفته است. استفاده از مولانا در فرهنگ پاپ نمود اصلی این وجه تجاری است. تأملی دقیق تر بر یکی از نمونه های بسیار معروف فرهنگ پاپ که از مولانا استفاده کرده است. شاید در اینجا روشنگر باشد. این اثر لوح فشرده ای است به نام هدیه ی عشق (24) که مجموعه ی اشعاری از مولانا با ترجمه دیپک چوپر است و آن را تعدادی از ستارگان هالیوود و دنیای موسیقی مانند مدونا، دمی مور، گلدی هان، مارتین شین، دبرا وینگر و دیگران اجرا کرده اند که گونه ای موسیقی عصر نو و التقاطی (25) زمینه ی این اشعار را شکل می دهد.
دقت در نوع ترجمه و قطعاتی که برای این لوح فشرده انتخاب شده تصویری از مولانا ارائه می دهد که برای خواننده ی ایرانی قدری غریب است: تصویر انسانی که همیشه در حالت خلسه، مستی، گیجی و اشتیاق جسمانی به یک معشوق زمینی بوده است. بیشتر اشعار، عشقی جسمانی را توصیف می کند و به نظر می رسد بیشتر جنبه ی تحریک احساسات مخاطب مطمح مترجم بوده است. تعدادی از واژه های که در این اشعار بسیار استفاده می شوند و نقش کلیدی دارند را در این جا ذکر می کنم:
سرمست، (26) شور و هیجان جسمانی (شهوت)، (27)سوزان، (28) آتش، (29) قلب مرتعش و لرزان، (30) توهم، (31) سرگیجه و منگی، (32) گیجی (مستی)، (33) چرخ دوار، (34) سرخوشی (خلسه، جذبه)، (35) دیوانگی (جنون)، (36) آرزومندی (به ویژه جسمانی)، (37) تحریک جنسی.(38).
من ادعا نمی کنم که این اصطلاحات در آثار مولانا وجود ندارند، اما دو نکته طرح شدنی است: اول اینکه انتخاب این گونه اصطلاحات در مقابل تعداد بسیاری از مضامین و اصطلاحات و تصاویری که در اشعار مولانا فراوان یافت می شود، تنها زاویه ی ویژه ای از مولانا را به ما نمایش می دهد. نکته ی دوم این است که بسیاری از این اصطلاحات در شعر فارسی در زمینه یا بافت فرهنگی شرق و به صورت دقیق تر در گفتمان ایرانی به سرعت و ناخودآگاه برای خواننده مفهومی دیگر به خود می گیرند. در حالی که در زبان انگلیسی، در بافت و زمینه و گفتمانی متفاوت در کنار اشعار عاشقانه ی انگلیسی به سرعت مفاهیم ضمنی (39) این واژه ها تغییر می کند. انتخاب موسیقی خلسه آور عصرنو به عنوان زمینه ی این اشعار، خود ترجمه ای بر ترجمه ی مولانا می افزاید و مولانا را با مفاهیم عصر نو همراه می کند. در یک کلام، لوح فشرده ی هدیه ی عشق با استفاده از نام مولانا نوعی رمزآلودگی، عشق جسمانی، موقعیّتی خلسه آور و معنویّتی عامه پسند را عرضه می کند.

فهم جهان معاصر غرب از مولانا
به نظر می رسد آن چه از مولانا در غرب عرضه می شود آنچنان با روح عرفانی اسلامی مولانا هماهنگی ندارد و بیشتر به بخش هایی از روح مولانا توجه و علاقه نشان داده می شود که برای فهم یک غربی دسترس پذیر باشد: رمزآلودگی شعری او، زیباشناسی مولانا، نوعی معنویّت عام و عامه پسند و نه معنویّتی پیچیده و فلسفی، و احساس وجد و شفعی عاشقانه که هم معنوی و هم جسمانی است (Barber,2001,190). این محورها محورهای اصلی ترجمه های مولانا در سال های اخیر بوده اند. مولانا در غرب، به عنوان متفکری معرفی می شود که تمام مذاهب و تفکرهای مورد علاقه ی غربی ها را در بر دارد: تفکرهایی مانند بودیسم، فلسفه ی یونان، مسیحیّت، و نوابغ ادبی مانند شکسپیر(Ibid)
سرریچارد برتن، (40) مترجم آثاری مانند هزار و یک شب و کاماسوترا در دوره ی ویکتوریا در انگلستان، صوفیسم یا تصوف اسلامی را چنین تعریف می کند:
«تصوف را می توان مذهب زیبایی تعریف کرد که اصل و اساس آن عشق زمینی (نوعی ناقص آسمانی آن) است و مهم ترین راهبان تصوف شاعران آناکریونتیک (41) هستند که شراب، موسیقی و رقص برای آنها نوعی معنویت است. محل عبادت و پرستش آن ها سبزه زار و باغ است. جایی که عطر گل سرخ و خواندن بلبل وجود دارد و قلب انسان را به سوی عشق فرا می خواند. این فضا ذهن شنونده را اعتلا می بخشد و این یک اپیکوریزم (لذت طلبی) کامل در میان یکی از تیره ترین و بدبینانه ترین مذاهب است. تضاد بسیار چشمگیر است»(Ibid,198)
این تعریف از تصوف به نظر بسیار هماهنگ با تصویر مولانا در صد سال گذشته در جهان غرب بوده است. در اینجا می بینیم که تصوف با یک نگاه لذت طلب اپیکوی و نوعی نگاه زمینی به زیبایی یکی دانسته شده که به نظر من این تعریف سر ریچارد برتون را می توان هم چنان به عنوان یکی از فهم های غالب در غرب دانست و نمونه های جدید برگردان مولانا به زبان انگلیسی معمولاً با این نگاه انجام شده اند. البته، باید توجه داشت که متن ادبی و به ویژه آثار مولانا دارای لایه های معنایی و احساسی و عاطفی متعددی هستند و هر ترجمه، انتخابی از این لایه هاست و تمام لایه ها را نمی تواند در برگیرد.
هانس مایکنه، (42) شاعر قرن بیستم آلمانی، می گوید: «آثار مولانا تنها امید در دوران تاریکی است که در آن زندگی می کنیم» (Masood,2004). در دوره ی تنش ها و فشارهای اجتماعی، سیاسی و روحی، غربی ها به دنبال آثاری هستند که به آن ها آرامش دهد، راه های ایمان را برایش بگشاید و همراه این ها برای آنها از عشق بگوید. مولانا چنین مجموعه ای را عرضه می کند. به نظر می رسد که آمریکایی ها شیفتگی دیرینه ای به مذاهب معنوی دارند که بتواند به آنها در زندگی روزانه شان کمک کند. گفتمان غالب در آمریکا درباره ی دین این است که دین بتواند به زندگی مادی آنها کمک کند و از نظر روحی و روانی به آنها آرامش دهد. در گذشته، آمریکایی ها شیفته ی یوگا، ذن، بودیسم، و روان شناسی فردی که فرد برای آرامش بخشیدن فردی تلاش می کند بودند و به نظر می رسد که در دوره ی دهه اخیر مولانا جایی این اشتیاق را گرفته است. شهرام شیوا، مترجم آثار مولانا، اعتقاد دارد که مولانا بخشی از فرهنگ «کمک به خود»(43) در آمریکا شده است. آمریکایی ها با پیدا کردن پیام های معنوی در کتاب ها به دنبال پیدا کردن معنویّتی هستند که در دوران معاصر بیش از هر زمان دیگری غایب شده است (winston,2000). نوشته های مولانا برای این افراد ابزاری ست برای معالجه و روان شناسی فردی. جالب اینجاست که اگر آمریکا را با اروپا مقایسه کنیم، می بینیم که آمریکا برای چنین پیام های معنوی و مذهبی آمادگی بیشتری در مقایسه با اروپای تردیدنگر و شک گرا دارد.
اقبال مردم آمریکا به مولانا نشان از این هم می تواند داشته باشد که آنها تصویری را که از اسلام و شرق در رسانه هایشان می بینند، نپذیرفته اند و کنجکاو هستند که فراسوی آن را ببینید. به نظر می رسد که تبلیغات ضدّ اسلام و ایران، خود حرکت معکوسی در توجه به مولانا ایجاد کرده است. مولانا با تصاویر بسیار مادّی و انسانی از جهان، تصویر میخانه ای را به نمایش می گذارد که در آن انسان ها مست و خراب هستند و با این آرزو و امید زندگی می کند که روزی خداوند با صدای الهی آنها را صدا بزند و به اعتقاد مولانا آن لحظه، لحظه ی وصل با معشوق واقعی است. چنین تصویر روشنی از این جهان و آن جهان در اشعار مولانا برای هر کس با هر زبانی بسیار فهم پذیر است. به همین اعتبار، نقش تصوف در ارتباط با غرب نوعی آشتی دادن اسلام با غرب است، باری که بیش از هر اندیشمندی مولانا با آثارش به دوش کشیده است. برای بسیاری از خوانندگان غربی مولانا، وی نماد صلح، مدارا و رواداری اسلام است. به اعتقاد مولانا جلال الدین اعتقاد از جایی به جای دیگر متفاوت است، اما، ایمان در اصل یکی است. همین شاید انگیزه ی اصلی سازمان آموزش، علمی و فرهنگی سازمان ملل یونسکو برای اعلام سال 2007 به عنوان «سال بین المللی رومی» بوده است.
شاید یکی از دلایل مهم محبوبیّت مولانا در غرب در عصر حاضر بتوان از زبان شهرام شیوا، یکی از مترجمان معاصر مولانا و هم چنین کسی که اجراهای زنده از آثار مولانا را در آمریکا انجام می دهد، بیان کرد، او می گوید:
مولانا قادر است که جهانی از رشد معنوی و روحی و عرفانی را که بسیار پیچیده و شخصی است به طور مستقیم و روشن بیان کند. او به کسی توهین نمی کند و همه را در کنار خود دارد. دنیای مولانا دنیای منحصراً صوفی، هندو، یهودی یا مسیحی نیست. دنیای او یک موقعیّت والای انسانی است. موقعیتّی که یک انسان کامل در آن قرار دارد. یک انسان کامل در بند محدودیت های فرهنگی نیست. او با همه ی ما در ارتباط است. امروزه شعر مولانا را می توان در کلیساها، کنیسه های یهودی، معابد ذن و هم چنین در سالن های تئاتر و موسیقی در قلب نیویورک یافت (Shiva,Wikipedia).
هم اکنون در آمریکا آثار مولانا را در کنسرت های موسیقی، کارگاه های رشد معنوی فردی، جلسات شعرخوانی و اجراهای رقص و حتی مجالس عروسی می توان یافت. ترجمه های مولانا به اعتقاد بسیاری از منتقدان، ترجمه های جنسی شده اند (44) (با لحن جنسی اغراق آمیز). کالمن بارکس در مصاحبه ای به این موضوع اذعان دارد که عشق نزد مولانا با تعریف غربی آن که همیشه با جدایی و اشتیاق و هوس جسمانی همراه بوده است، تفاوت بسیاری دارد، به اعتقاد او، وحدت و آرامشی در عشق مولانا وجود دارد که بی نظیر است:
عاشقان عشق خدا وآنگاه مزد
جبرئیل موءتمن وآنگاه دزد
عاشقان آن لیلی کور و کبود
ملک عالم پیش او یک تره بود
(مثنوی، دفتر پنجم، ابیات 2718-2719)
جان گرگان و سگان هر یک جداست
متحد جان های شیران خداست
(مثنوی، دفتر چهارم، بیت 414)
آفرین بر عشق کل اوستاد
صدهزاران ذره را داد اتحاد
(همان، دفتر دوم، بیت 3715)
مولانا می گوید به گونه ای عشق بورز که تو را از هر وصلی رها کند:
پاک می بازد نباشد مزدجو
آنچنان که پاک می گیرد ز هو
می دهد حق هستی اش بی علتی
می سپارد باز بی علت فتی
که فتوت دادن بی علت است
پاک بازی خارج هر ملت است
زانکه ملت فضل جوید یا خلاص
پاک بازانند قربانان خاص
(مثنوی دفتر ششم، ابیات 1970-1973)
بارکس نمی پذیرد که مولانا فقط شاعری مسلمان است. به اعتقاد او، مولانا فراتر از مرزهایی که فرهنگ ها را از هم جدا کرده حرکت می کند و برای بحث خود این دلیل را می آورد که در آثار مولانا نام حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) بسیار به کار رفته است:
ملت عاشق ز ملتها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
(مثنوی، دفتر دوم، بیت 1770)
از نظر بارکس، مولانا اعتقاد دارد که در عشق هم رضایت و هم رنج، هم اشتیاق و هم درد لازم است. خود بارکس می پذیرد که آن بخشی از روح مولانا که حکم صادر می کند، ما را از چیزی بر حذر می دارد یا سختگیر می شود کمتر در غرب ترجمه شده است. او همچنین می پذیرد که صنعت کارت پستال در آمریکا از مولانا بسیار استفاده تجاری کرده است (Barks,"Fall in Love the Romi Way")
یکی دیگر از دلایل دیگر محبوبیّت مولانا، توجه خود مولانا به موسیقی و رقص است که در نوع خود و در میان شعرای ایرانی و مسلمان بی نظیر است. این ویژگی مولانا نزدیکی بسیاری بین او و خواننده ی غربی ایجاد می کند. شاید همین ویژگی مولاناست که با چنین سیل آثار صوتی و تصویری و اجراهای زنده موسیقی و رقص با الهام از شعر

3
3
0
3 نفر

1 نظر

  1. سلام
    سپاس....
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.