شب نشینی در جهنم با عزت الله وثوق!
ساعت چهار بعدازظهر عده نسبتاً زیادی برای اولین بار به تماشای فیلم «شب نشینی در جهنم» رفتند و در مراجعت به کسانی که برای تهیه بلیت در صف ایستاده بودند توصیه کردند که حتماً بروند و این فیلم را ببینند.
خاطراتی از هنرمندان پرویز خطیبی
فیلم شب نشینی در جهنم را «مهدی میثاقه» تهیه کرده بود و داستان آن سرگذشت یک مرد رباخوار بود که خواب می دید به جهنم رفته و مکافات زیادی دیده است و در نتیجه پس از بیداری به راه راست می رفت و از کرده ها استغفار می کرد.

در عرض 24 ساعت نام فیلم شب نشینی در جهنم دهن به دهن گشت و تهرانی ها با شور و اشتیاق فراوان به تماشای این فیلم که در واقع یکی از پر خرج ترین فیلم های ایرانی بود رفتند.

رفته رفته کار فروش بلیت به بازار سیاه کشیده شد و بلیت های دو سه تومانی را دلال ها به قیمت ده تا پانزده تومان به مشتاقان فروختند. یک شب پس از تمام شدن فیلم، مردی میانه سال که کنج دیوار ایستاده بود سر راه یک تماشاچی را که تازه از سینما بیرون آمده بود گرفت و این سوال و جواب ها بین دو نفر رد و بدل شد: 
- ببخشید آقا فیلم را تماشا کردید؟
- بله بله
- چطور بود؟
- عالی بود عالی
- بازی ها چی؟ هنرپیشه ها را می گویم؟
- همه خوب بازی کردند
- به نظر شما کی از همه بهتر بازی می کرد؟
- به نظر من بازی هیتلر بهتر از همه بود

مرد میانه سال یک مرتبه جا خورد، اخم هایش را درهم کشید و کنار رفت. مرد تماشاچی در آن شلوغی رفیقش را پیدا کرد و هر دو با هم دور شدند در حالیکه داستان فیلم را مورد بحث قرار داده بودند و از نکات برجسته آن حرف می زدند.

مرد میانه سال که کسی جز «عزت الله وثوق» نبود به آرامی از حاشیه پیاده رو گذشت و به طرف میدان سپه رفت. فردای آن روز در استودیوی میثاقه و در تئاتر و در همه جا صحبت از این بود که مردم فیلم شب نشینی در جهنم و بازی قهرمان آن «حاجی جبار» را پسندیده اند ولی هیچکس هنرپیشه اول فیلم را نمی شناسد.

دلیلش هم این است که وثوق گریم کرده و یک دماغ قوزدار هم برایش گذاشته اند. 
فیلم که پنجمین فیلم وثوق بود اگرچه موفق شد ولی برای بازیگر اول ارمغانی نداشت.

درخشش وثوق در نمایش مشهدی عباد
عزت الله وثوق که متولد باکو بود در سال 1309 به ایران مهاجرت کرد و در کلاس تئاتر علی دریابیگی الفبای هنرپیشگی را آموخت. در سال 1318 به هنرستان هنرپیشگی رفت و پس از دو سال فارغ التحصیل شد و با سارنگ و بهرامی و مجید محسنی و ظهوری هم دوره بود و روزها در بانک ملی ایران کار می کرد.

در آغاز کار، هنگامی که تماشاخانه کوچک تهران به راه افتاد وثوق چند نقش جالب بازی کرد ولی چون لهجه آذری داشت نتوانست نقش های عمده مورد نظرش را به دست بیاورد.

وثوق هرچند از نظر بازی بسیار قوی بود و درک و هوش کافی داشت ولی کارگردان ها حاضر نبودند به عنوان مثال نقش یک شیخ عرب را به عهده او بگذارند چون شخصیت شیخ عرب با لهجه آذری وثوق سازش نداشت به همین جهت وقتی شرکت سهامی هنر با همکاری گروهی از هنرمندان تأسیس شد و تماشاخانه هنر، کمی پایین تر از تئاتر تهران به رقابت با این تئاتر پرداخت وثوق به نمایشنامه های معروف آذربایجانی رو کرد.

آثاری چون «مشهدی عباد و آرشین مالالان و اصلی و کرم و شیخ صنعان» که بارها و بارها نمایش داده شد. مشهدی عباد در طول پنج سال شاید بیش از پنجاه بار به روی صحنه رفت و وثوق در این نمایشنامه چنان درخشید که مسافران زیادی از شهرهای آذربایجان به تماشای آن شتافتند.

در نمایش «آرشین مالالان» نیز عزت الله وثوق کاملاً موفق بود او با آنکه چهل ساله بود نقش عسگر جوان پارچه فروش را که عاشق یک دختر زیبا شده بود به خوبی ایفا کرد. جالب اینکه وثوق آوازخوان خوبی هم بود و تمام آهنگ های اپرت مشهدی عباد و آرشین مالالان را با کمال مهارت اجرا می کرد.

وثوق و هنرنمایی در سینما
وقتی وثوق به سینما راه پیدا کرد، تعداد فیلمسازان ایرانی از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کرد. از نظر تکنیک، سینمای ایران مراحل اولیه را طی می کرد و سرمایه گذاری روی فیلم خطرناک به نظر می رسید خصوصاً که فیلم های جنجالیی ایتالیایی در رم به فارسی دوبله می شد و این اقدام موجودیت سینمای ایرانی را که یک پدیده تازه بود تهدید می کرد.

اولین کسی که حاضر شد برای تهیه فیلم شب نشینی در جهنم سرمایه گذاری کند و انصافاً هم از هیچ اقدامی در این زمینه فروگذاری نکرد مهدی میثاقه بود. فیلم شب نشینی در جهنم دارای دکورهای زیبا و صحنه های جالبی بود که تا آن زمان سابقه نداشت.

تعداد بازیگران این فیلم برخلاف سایر فیلم ها زیاد بود و تروک های سینمایی و تکنیک هایی که به کار برده بودند، اکثریت مردم را راضی می کرد. برای انتخاب بازیگر نقش حاجی جبار مدت ها مطالعه شد.

کارگردان و تهیه کننده به دنبال هنرپیشه ای بودند که اولاً از عهده اجرای این نقش کمدی برآید، ثانیاً از لحاظ سن و سال در شرایطی باشد که تماشاگر بتواند او را بپذیرد. ابتدا گویا با «نقشینه» ایفاگر نقش «دایی جان ناپلئون» صحبت شده بود ولی بعداً پای وثوق به میان آمد و قرارداد لازم بسته شد.

لازم به یادآوری است که داستان این فیلم را «حسین مدنی» یکی از نویسندگان سابق روزنامه توفیق نوشته بود. دستمزدی که میثاقه به نویسنده و کارگردان و بازیگران داد در حقیقت مبلغ قابل توجهی بود و از آن زمان به بعد، سایر فیلمسازان و تهیه کنندگان ناچار شدند این دستمزدها را ملاک عمل قرار دهند.

در سال 1348 من قراردادی با استودیو پلازا امضا کردم تا داستان «تهران می رقصد» را که یکی از آخرین نوشته هایم بود کارگردانی کنم. برای اجرای نقش های اول فیلم «ایرج رستمی و سهیلا» انتخاب شدند و نقش کمدین را قرار بود ظهوری ایفا کند که به علت گرفتاری عذر خواست بنابراین قرعه فال به نام عزت الله وثوق افتاد.

وثوق که هنرپیشه ای علاقه‌مند، دلسوز و با نظم و ترتیب بود معمولاً برای فیلمبرداری سر ساعت حاضر می شد و از تأخیر سایر هنرپیشگان و یا کارگران فنی خون دل می خورد.

یک روز قرار بود صحنه ای را در خیابان داودیه فیلمبرداری کنیم. داستان این بود که وثوق که با وجود پیری عاشق یک دختر جوان و زیبا شده در خیابان راه می رود و آواز عاشقانه می خواند.

ما دوربین را در یک اتومبیل سواری که در کنار وثوق حرکت می کرد پنهان کردیم و ضبط صوت را به راه انداختیم. وثوق شروع به خواندن کرد در حالیکه عصایش را تکان می داد و حرکات غیر عادی داشت.

چند نفر از عابران و چند تن از سرنشینان اتومبیل ها با دیدن وثوق که در حال راه رفتن می رقصید و آواز می خواند ایستادند تا این منظره را بیشتر تماشا کنند. یکی از آنها به دیگری گفت:
- تماشا کن پیرمرده را به نظرم دیوانه شده
و آن یکی از من پرسید این آقا کیه؟ چرا بیخودی راه میره؟ دیوانه است؟
گفتم داریم فیلمبرداری می کنیم. این آقا هنرپیشه است.
با صدای بلند خندید و گفت کدام فیلمبرداری؟ پس دوربین کجاست؟

اتفاقاً کار ما با مشکلی روبه رو شده بود و مجبور شدیم فیلمبرداری را قطع کنیم. فیلمبردار «موسی افشار» سرش را از داخل اتومبیل بیرون آورد و چیزی پرسید و من به او جواب دادم. اینجا بود که آن آقای عابر متوجه قضایا شد و عذر خواست.

کمی بعد افراد دیگری هم به تماشاگران اضافه شدند. طبق معمول یک صحنه کوچک فیلمبرداری خیابان را بند آورده بود. هر وقت چنین اتفاقی می افتاد از کلانتری کمک می خواستیم ولی آن روز عزت الله وثوق موفق شد تماشاگران بیکار را با زبان خوش متفرق کند چون حالا دیگر پس از چند سال مردم او را که بازیگر نقش حاجی جبار بود می شناختند و ادب و احترام را رعایت می کردند.

پس از فیلم تهران می رقصد وثوق در چند فیلم دیگر شرکت کرد که آخرین آنها «علی سورچی» بود. پس از آن با تمام عشق و علاقه ای که به بازیگری داشت کنار نشست. ظاهراً محیط سینما را موافق سلیقه خودش نمی دید.

کسانی که سالهای آخر او را می دیدند می گفتند که کمتر حرف می زند و همیشه تک و تنها از کنار خیابان عبور می کند و به هیچکس و هیچ جا توجهی ندارد. در کشورهای دیگر افراد مسن و کسانی که در کارهای هنری تجربه کافی دارند هرگز بازنشسته نمی شوند مگر آنکه از نظر جسمانی اشکالاتی داشته باشند.

وثوق اگرچه دوران کهولت را می گذرانید ولی از نظر جسمی سالم و تا حدودی سر حال بود. او و امثال او که در سالهای اخیر تحت شرایط سخت و غیرقابل تحمل زندگی می کردند به خاطر دور ماندن از اصل خود یعنی دوری از صحنه تئاتر و پرده سینما سوختند و خاموش شدند.

عزت الله وثوق حدود دو هفته قبل از به روی کاغذ آمدن این سطور در سکوت و انزوا مرد و کسی از این ماجرا حرفی نزد. تنها یک فکس از یک کشور عربی به دست ما رسید که خبری کوتاه داشت: خبر مرگ یک هنرمند دیگر را دریافت کردیم. این بار حاجی جبار به ابدیت پیوسته است. مردی که بیش از شصت سال از عمر پربارش را صرف تئاتر و سینمای ایران کرد...

ادامه دارد... 
منبع: کتاب خاطراتی از هنرمندان
نویسنده: پرویز خطیبی

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.