جدال موسیقی اسلامی و موسیقی یونانی در دوره عباسی
از کجا می آید این آوایِ دوست
جدال موسیقی اسلامی و موسیقی یونانی در دوره عباسی

برای درکِ مفهوم موسیقی اسلامی باید این دو عنوان را کمی توضیح بدهیم که منظور ما از موسیقی و از اسلام چیست؟ یک اطلاق عمومی برای موسیقی وجود دارد که به طور کلی هرنوع آوایی که دارای ساختاری است که قابلیت هنری دارد و برای شنونده قابل درک و مطبوع است را موسیقی می گویند...



ولی در بخش دوم، منظور ما از اسلام چیست؟ آیا منظور موسیقی در بین مسلمان هاست؟ یا منظور نسبت موسیقی با تفکر اسلامی باقطع نظر از گرایش های مذهبی است؟
بحث نسبت موسیقی با تفکر، بحث های بنیادی تری را در بر می گیرد ؛ مثلا جایگاه موسیقی در وجود، نسبت انسان با موسیقی، و .. ، آن وقت موسیقی بخشی از حقیقت وجود تلقی شده و یکی از راه های ادراک بشر نسبت به وجود میشود که این معنی فراتر و عمیق تر از آن نگاهی است که موسیقی را به عنوان یک هنر کاربردی مطرح می کند و یا موضوع حلیت و حرمت آن قرار می دهد .

موسیقی و وجود
ما یک طبقه بندی بین نوع وجود داریم. بر این اساس که تحقق تعینات یا ثابتات خارجی، مبتنی بر قابلیت ظهور آنهاست. اگر قابلیت صوتی داشت به صورت موسیقی تجلی می کند.
از طرفی وجود، تجلی حق است. حافظ می گوید: " در ازل پرتوی حسنت ز تجلی دم زد" یعنی پرتو حسن خداوند متجلی شد، چون حافظ مثل محی الدین معتقد است که همه ی وجود مربوط به خداست. وقتی بدانیم اصل وجود، تجلی خداست و بر اساس روایاتی که داریم، خداوند جهان را بر مثال خویش آفریده است و جهان را بر صفت خویش خلق کرده است، لذا همه ی مخلوقات در نگاه عرفا خیر مطلق اند و شر امر عدمی است.
با این نگاه، همه ی تجلیاتی که به وجود آمده است که ما اسم وجود را بر آنها می گذاریم، اعم از همه ی موجودات و آنچه در طبیعت است و از جمله موسیقی، تجلی حق می شود و همه زیبا و خوب می شود، پس نمی تواند منفی باشد. امر منفی مربوط بع اعمال اختیاری انسان است که سبب گناه و عِقاب می شود، لذا در خلقت همه چیز سرجایِ خودش است و همه چیز درست است.
پس با این نگاه اگر بگوییم موسیقی مطلقا حرام است حرف کفرآمیزی زده ایم؛ چون نسبت هایی که در موسیقی داریم مثلاٌ فواصل، نسبت های کشفی است نه اختراعی. یعنی مثلاٌ سه گاه، چهارگاه، راست پنج گاه، نوا و ماهور قالب هایی است که در وجود است، با نسبت هایی که گوش انسان نسبت به آن ملایمت یا تنافر دارد .
بر اساس اصل کلی ای که در اعتقاد فقهی است که هرچیزی که به طعم انسان زشت و تلخ و بد آید می توان برای آن حرمت قادل شد، آن قسمت هایی از موسیقی که با طبیعت، خلقت و وجود انسان تنافر دارد، می توان در مورد حرمت آن بحث کرد. چون موسیقی فواصلی است که بخشی از آن به گوش انسان ملایم می اید و آنهایی که تنافر دارد، تعادل انسان را به هم می زند و اختیار و شعور و آگاهی را از انسان می گیرد و حتی می تواند فواصل سلولی ایجاد کند و انسان را به شکنجه برساند و او را بکشد!
یک بخش از فواصل هم هست که با گوش انسان ملایمت دارد. روی این موضوع علماء و دانشمندان دوره اسلامی بسیار کارکرده اند. افرادی مانند قطب الدین شیرازی و میرسید شریف جرجانی که کتاب هایِ "عوامل فی النحو" ، "صرف میر" ، "انموذج" ، "کبری فی المنطق" ، "رساله در وجود" و... که کتاب های درسی است و هنوز هم در حوزه ها تدریس می شود را نگاشته است، در این مورد تالیفاتی دارد . او 123دور از ادواری را که در خلقت وجود دارد و با طبع بشر یا ملایمت دراد و یا نزدیک به ملایمت است را بر شمرده است. هنوز که هنوز است از قرن8 تا الان کسی نتوانسته یک کلمه به حرف ایشان اضافه کند .
ما هیچ گاه نمی توانیم نسبت به وجود و خلقت بگوییم اگر طور دیگری می شد، بهتر بود، چه برسد به این که بگوییم چیز بدی وجود دارد. حکمای الهی می گویند که جهان بر احسن شکل خلق شده است . لذا درست نیست که ما تصور کنیم که بخشی از خلقت حرام است .
به همین جهت من حرف کسانی را که کل موسیقی را حرام می دانند، حمل بر جهل به موضوع می کنم . ممکن است یک نوع خاص از موسیقی بر اساس کارکرد و یا نوع تصرفات انسانی بر اساس خواسته های نفسانی حرام باشد، اما نباید آن را مطلق گرفت.

اهمیت موسیقی
موسیقی جزء موجوداتی است که برای تاثیر نیاز به گوش ندارد! یعنی وقتی به اجسام می رسد خود به خود برآنها تاثیر می گذارد. موسیقی روی فیزیک انسان ، فیزیک حیوان، فیزیک نباتات و فیزیک اجسام تاثیر دارد.
شاید به همین دلیل است که حساسیت مذاهب در طول تاریخ نسبت به موسیقی بالا بوده است و تمام مذاهب حدالامکان سعی کرده اند که موسیقی رابیشتر از دگران، حتی بیش از آحاد جامعه، به کار بگیرند. تقریبا ما آداب و عباداتی که با موسیقی همراه نباشد، نداریم .
در اسلام ما حق نداریم که قرآن را که مقدس ترین موجود در خلقت است، دکلمه کنیم، بلکه باید آن را به ترتیل یا به تحقیق بخوانیم که هر دو موسیقی است.اصلا تجوید یعنی رعایت موسیقی حرف، کلمه، و کلام .
به همین دلیل باورهای دینی ما مبتنی بر موسیقی شکل گرفته است. مثلا عاشورا که اتفاقی است در قرن اول هجری که در کربلا رخ داده است، هیچ گاه به آن صورتی که افتاده است بیان نمی شود، یعنی وقتی کسی می خواهد آن را بیان کند، در قالب شعر، نوحه، سینه زنی، روضه خوانی و .. بیان می کند .
به همین دلیل است که وقتی ما در اول بحث از نسبت موسیقی با تفکر صحبت می کنیم، حتی بحث از اسلام نیز فراتر می رود . تفکر توحیدی شامل همه ادیان است و هرکدام به تناسب قابلیت هایشان و نسبتی که با وجود دارند، موسیقی شان تعریف می شود.
وقتی در مورد طبقه بندی علوم بحث می شود، بین فلاسفه و عرفا اختلاف است که آیا موسیقی جزء عرفان است یا جزء ریاضی؟
فلاسفه می گویند که موسیقی تعداد نغمه است و وقتی تعداد شد پس عدد است و وقتی عدد شد پس ریاضی است. از علم جدید هم فرکانس را موید این بحث می آورند. به همین دلیل موسیقی، "کم" و با معادلاتی کلی قابل بیان می شود . ولی عرفا می گویند اگر موسیقی کم است چرا نغمه ای که زده می شود و خوانده می شود انسان گریه می کند یا می خندد؟ پس موسیقی کم نیست، "کیف" است.
پس لطافت موسیقی گاهی به حدی می رسد که در طبقه بندی علوم به علوم اعلی و عرفان نزدیک می شود. یعنی وقتی کیف تلقی شد، خیلی با وقتی که کمیت و تجسم در نظر گرفته شود متفاوت است. کمیت در وجودش فقیر است. هنر هرچه مادی تر باشد فقیرتر است و پایین تر می آید. متغیرتر و زوال پذیرتر می شود .
به دلیل همین قابلیت ها است که انسان همواره با اختیاری که دارد از آن استفاده نابجا کرده است. این استفاده های مصداقی و نادرست انسان، موسیقی را در حضیض قرار داده است. ما موسیقی را برای هوای نفس به کارگرفتیم، چون به کارگیری اش آسان تر است. در عین حال که لطیف است، در عین حال در دسترس تر است. از حنجره انسان گرفته تا اسباب گوناگون، می توان موسیقی ساخت و فواصلی را به کارگرفت که این فواصل میتواند نیاز شهوانی و حیوانی انسان را پر کند، یا نیازهای علمی و روحانی او را.

غنا در صدر اسلام
اگر به سیر تاریخی موسیقی نگاه کنیم، در صدر اسلام انچه که میان اعراب رواج داشت که به گمان من مصداق تمام احادیث مربوط به موسیقی است با قطع نظر از صحیح بودن یا نبودن سند این احادیث و با فرض صحت همه ی آنها، موسیقی هایی بوده است که عموما کارکرد منفی داشته است. یعنی نوع موسیقی هایی که میان اعراب جاهلی و اعرابی که با پیامبر و ائمه مخالف بودند، که بعدها بنی امیه هم همین روند را ادامه دادند، رواج داشته به این صورت بوده که مغنیان و کنیزان به همراه سازی که عموما هم دایره بوده آواز می خواندند که بیشتر شعرهای آن شعرهایِ عاشقانه در وصف شراب و زن و رقص و .. بوده است یا راجع به جنگ های اعرابی و اشرافی گری های خودشان، در فضایی به همراه شراب و رقص. یعنی محافلی که کارکرد غنایی و شهوانی داشته است.
این نوع موسیقی توسط کسانی که در تقابل با ائمه و یا شخصیت های عرفانی و دینی بودند برای اذیت و آزار آنها به کارگرفته می شده است. طبیعی است که انسان با این نوع موسیقی نه تنها از نظر شرعی، بلکه از جهت عقلی هم مشکل دارد، چراکه جز شهوت و دوری انسان از خودش به چیز دیگری نمی انجامد .
آغاز جدال موسیقی اسلامی و موسیقی یونانی
ما از قرن دوم به بعد تقریبا جای پای یونان را در تفکر اسلامی می بینیم. متون یونانی در زمینه منطق و فلسفه و اخلاق و علوم دیگر ترجمه می شود. از جمله چیز هایی که وارد می شود، موسیقی به صورت علمی و نظری اش است. این اتفاق هم بیشتر در دوره عباسی شکل می گیرد نه در دوره اموی؛ دوره اموی همان استمرار موسیقی دوره جاهلیت است.
در دوره عباسی موسیقی معنای هنری پیدا می کند و گسترده می شود و دانشمندان اسلامی در این دروه درگیر این موضوع می شوند. اولین آنها که بنیان موسیقی جدیدی را می گذارند "ابراهیم موصلی" و "منصور زلزل" هستند که هردو ایرانی اند و بعد "اسحاق موصلی" پسر ابراهیم که زلزل دایی اسحاق است. اسحاق نابغه ای است که در همه علوم برتر است. اینها بنیان یک موسیقی را می گذارند که بعدها ما به آن موسیقی دوره اسلامی می گوییم و هنوز میراث دار آن هستیم .
کار بسیار مهم و سختی که اینها از جهت تاریخی کردند این بود که به همان نسبت که به طور حکمی به موسیقی پرداختند، به طور علمی هم این کار را کردند و این دو حوزه را به هم گره زدند.
موسیقی ای که ما الان دراختیار داریم موسیقی شناخته شده در دوره اسلامی است، که ساختارش مبتنی بر بخشی از قابلیت های زبان عرب- مثل ایقاعات، بحرها، و وزن های آن- و بخشی از قابلیت های موسیقی ایرانی است. این نشانگر آن است که ترکیب قابلیت های زبان عربی مثل بحرهای هفده گانه عربی و ایقاعات آن با قابلیت های ایرانی منطبق بر تفکر اسلامی که توحید هم به آن اضافه شده است، منجر به این ساختار شده است.
این ساختار در غرب نبوده است، برای اینکه این زبان نبوده است، یعنی زبان آن ها ساختار هجایی داشته اما موسیقی ما هجایی نیست. اصلا ایقاعات و عروض از زبان عربی به زبان فارسی آمده است و شکل گرفته و ایرانیان این ها را به هم گره زنده اند.
در همان زمان حکومت عباسی موسیقی یونانی هم وارد شده است، اما موسیقی یونانی را دربار عباسی رواج می داد. "ابراهیم بن المهدی" یکی از موسیقی دانان بزرگ دوره عباسی است که به همین شیوه ی یونانی و ترکیب موسیقی عامیاه با آن، موسیقی را رواج داده بود و با زلزل و ابراهیم و اسحاق موصلی درگیر بود.
زلزل اصرار می کند که این فواصل، فواصل غلط و بیگانه ای است ولی ابراهیم بن المهدی می گوید که مردم همین را که ما می گوییم باید بنوازند. این درگیری منجر به این میشود که زلزل 11سال برای دفاع از فواصل نوع موسیقی که اسحاق اختراع کرد است به زندان می رود . ما بعدها کتابی داریم با عنوان "رساله فی الفرق بین ابراهیم بن المهدی و اسحاق الموصلی فی الغناء" که در آن فرق بین این دو جریان موسیقی را شرح می دهد . به تدریج به دلیل قابلیت های موسیقی ای که اسحاق ساخته و تناسب آن با تفکر، علی رغم اینکه حکومت از موسیقی یونانی حمایت می کرد، این موسیقی جا افتاد و موسیقی"مقام" شد که موسیقی آیینی بخشی از ان است و بعدها تبدیل به "ردیف" شد. به همین دلیل شما در هرجای جغرافیای اسلام بروید هنوز مقام به همین تعبیر مقام وجود دارد .
شاید بهترین تعبیر این باشد که موسیقی کشورهای تمدن اسلامی دارای یک ماهیتی است که مبتنی بر تفکر توحیدی شکل گرفته و دارای یک هویتی است که مبتنی بر جغرافیا، زبان، و قابلیت های منطقه ای شکل گرفته و یکی ایرانی، یکی ترک، یکی عرب، یکی هندی، یکی چینی و یکی آفریقایی شده است.
ماهیت این موسیقی به فواصل است که مبتنی بر عروض و ایقاعات شکل گرفته و "صفی الدین ارموی" آن را در کتاب "الادوار" بیان می کند ؛ چیزهایی مثل سه گاه، چهارگاه، راست پنج گاه و نوا و مقام های دوازده گانه . این ها همه مبتنی بر تفکر توحیدی است.
هیچ یک از هنرهای دوره اسلامی وجود ندارد که از جهت نماد و فرم با تفکر الهی تضاد داشته باشد، از شعر گرفته تا موسیقی و هنرهای دیگر. به همین دلیل هر نقشی از هنر اسلامی از جهت تطبیق با تفکر دینی قابل بحث است. لذا ما میتوانیم به صورت جزئی تر مفاهیمی مانند وحدت و کثرت، بی نهایت، تعالی و ... را در انواع موسیقی رایج در جهان اسلام بیابیم.
آنچه عرض شد مربوط به میراث گرانبهایی است که در دروه اسلامی با تلاش دانشمندان و علما و همت هنرمندان به وجود امده است. اگر قرار باشد موسیقی های رایج مصداق مفاهیمی که ذکر شد و در گذشته بین اقشار معتقد و باورمند رواج داشته گردد، بایستی از همه ی آلودگی های برگرفته از تهاجم فرهنگ های مبتذل پاک گردد.

برگرفته از ماهنامه فرهنگی تحلیلی سوره اندیشه

به همت: طاهره جعفری –مسئول انجمن شعر
ID & Email:linatanha@ymail.com

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.