منظومه ها در موسیقی خراسان
شرق ایران را می توان به عنوان هسته مرکزی و خاستگاه بی گسست و شاخص زایش های ناب ترین انواع نقلِ منثور، منظوم و موسیقایی در مجموعه فلات ایران دانست . بررسی رویدادهای تاریخی مربوط به تحولات فرهنگ وهنر و تکاپویی که در این راستا صورت پذیرفته، معلوم می دارد که در این منطقه این روند یعنی ژرفایی، داد وستد، آمیزش و نوازایی زنجیر وار در گروه پدیده های هنری مورد بحث، خاصه ژانرهای مربوط به نقل های موسیقایی منظوم و منثور درام گونه تا دوران معاصرادامه یافته و از این نظر خراسان بزرگ یقیناً از موقعیتی درخشان برخوردار است...



در این رابطه کافیست تا برخی موضوعات مضمونی از جمله جان مایه ی درام گونه، فرم های متنوع موسیقایی و شیوه های قصه پردازی در نقل های خراسانی مورد ارزیابی قرار گیرد تا به پشتوانه این قیاس، در این منطقه به حضور جدی و درخشان لااقل چند دبستان بزرگ در زمینه ادبیات قصه پردازی و موسیقی پی برد. در این میان دو مکتب مرو و هرات با هضم و جذب بسیاری از عناصرفرهنگی خاور نزدیک، سند و آسیای میانه برشاخ و برگ خود افزوده و سایه سار فرح بخشی برخاک خراسان بزرگ گستردند. بی تردید این تعمیق و ژرفایی ناشی از تشعشعات چند فرهنگ کهن کوشانی، سغدی، سکایی، خوارزمی با انعکاس گسترده تر چینی و هندی و البته با علایق ایرانی شکل گرفت . در این میان حضور اقوام وهمجواری با ملت های مختلف و آیین و مذاهب گوناگون بر غنای فرهنگی خراسان افزود ه است . کافیست تنها به یک نمونه از نقل خراسانی چون ابراهیم ادهم اشاره نمود و شخصیت قهرمان عارف مسلک این داستان را با سرگذشت بودای بزرگ مقایسه نمود تا به همانندی ها و جوهره ی مشترک این دو شخصیت پی برد.

الف) منظومه موسیقایی ابراهیم ادهم
شاهزاده ابراهیم ادهم، همچون شاهزاده بودا در اثرالهامات غیبی و گفتگویی کشفی- شهودی و انقلابی روحی از همه شیرینی ها و لذایذ سلطنت روی برتافته و به سوی سرزمین هیا ناشناخته و راه های ناآشنا قدم برداشت . او نیز مانند بودا در اثر این تحول فکری از خاندان و خانمان خود دست برداشته و با پشت پا زدن به همه دلبستگی های مادی و دنیوی سلوکی دیگر گونه را آغاز نمود. فقر، بی خانمانی و رنج ها و ناملایمات نه تنها هیچ گونه تاثیر زائل کننده ای در اراده ی او برجای نگذاشت، بلکه پیوسته بر ثبات رای و ابرام در عقیده اش افزود.سالهای متمادی اندیشه و غور در فلسفه هستی و تامل در دستیابی به حقیقت، تنها دلمشغولی و دغدغه او گردید. رویکردی که سرشت و سرنوشت بودا نیز بر اساس چنین راهکاری رقم خورده بود.
جالب اینکه راویان مختلف به مدد سنت های کهن داستان سرایی ایرانی و روش های قدیمی، بازسازی و نوسازی، نقل ابراهیم ادهم را نیز با تغییراتی مواجه ساخته و شاخ و برگ های بسیاری بر آن افزودند. این رویه ، نقل مذکور را به صورت ورژن های مختلف قالب ریزی نمود. این نمونه های گاه در قالب روایاتی بس سطحی، شیرین و عامه پسند ظاهر گردیدند که نمونه زیر یکی از انواع قصه پردازی عامیانه از این نقل است. بر اساس این روایت شبی ابراهیم ادهم در بستر شاهانه خود آرمیده بود که متوجه صدایی بر فراز بام قصرش می شود .ابراهیم از بستر برخاسته و از قصر بیرون می رود و صدا می زند کیستی؟ صدایی به گوشش می رسد که می گوید شترم را گم کرده ام و به دنبالش هستم. سلطان جواب می دهد: تو در قصر پادشاهان به دنبال شتر می گردی؟ مرد شتربان پاسخ میدهد: ولی اینجا نه قصر پادشاه که کاروان سرایی بیش نیست. ابراهیم می گوید:ولی اینجا قصرسلطان ابراهیم ادهم است. و باز جواب می شنود که اینجا کاروان سراست، چراکه پیش از تو هم پادشاهان بسیاری در آن زندگی کرده اما سرانجام به ترک آن مجبور گردیدند. آنان به دیار عدم شتافته و هرگز بازنگشتند، پس تو هم خواهی رفت و هرگز به این سرا باز نخواهی گشت و کسان دیگری در این قصر منزل خواهند گزید. در اثر این برخورد و گفت و گو روح و جان ابراهیم دگرگون گردیده و بلافاصله لباس سلطنت از تن به در آورده و لباس فقر به تن کرده و همچون قلندران و درویشان پای در راه ها و بیابان های ناشناخته نهاده و پس از سال ها سرگشتگی و گم نامی به طرزی مبهم به دیار عدم رهسپار شد.
داستان ابراهیم ادهم رفته رفته در اذهان ترکان آسیای میانه نیز نفوذ کرده و نقالان و بخشی های ترک نژاد این نقل را به صورت سینه به سینه و به شکل نقلی تلفیقی، منظوم و منثور برای مخاطبان خود روایت نمودند. دیری نپایید که نقل ابراهیم از سرچشمه های ادب فارسی به ادبیات ترک و ترکمنی نیز راه یافته و خود را در میان خلق های ترک زبان آسیای میانه برای همیشه تثبیت نمود.
در هر صورت این قبیل خصایص در عرفان ایرانی و بروز آن در نقل های مذهبی و فرقه ای بیشتر در نقل های خراسان بزرگ متجلی است.

ب) منظومه موسیقایی ضامن آهو(روایت اهل سنت- روایت شیعه)
در خراسان دو فرم نزدیک به هم از یک نقل جالب توجه است. قهرمان نقل ضامن آهو به فراخور خاستگاه متفاوت مذهبی (شیعه- سنی) در این استان پهناور جابه جا شده اند.این دو قهرمان که دو قدیس دینی یعنی پیامبر اکرم(ص) و حضرت رضا(ع) است، هریک در مناطق اهل سنت و شیعه به عنوان قهرمان این داستان و پرسناژ اصلی ظاهر میشوند. بر اساس روایت منظوم اهل سنت، پیامبر اکرم(ص) در راه عزیمت به مکه با صیادی روبرو می شود که آهویی شکار کرده و در حال ذبح آن است .آهو به محض دیدن حضرت ، زبان گشوده و خطاب به او می گوید:یا رسول الله! من دو بره شیرخوار دارم که عصرها به وقت نماز به آنها شیر می دهم و اکنون هردوی آنها گرسنه هستند و در انتظار من. پیامبر به صیاد امر کرد که صید را آزاد کندتا در مقابل عمل خیر از خداوندپاداش نیکی دریافت دارد. صیاد سخن پیامبر را می پذیرد. اما پس از مدتی از کرده ی خود پشیمان می شود و ماجرای این ندامت را برای بستگانش تعریف میکند. پس از چندی به هنگام بازگشت از حج، رسول خدا(ص) در همان مکان با صیاد مواجه می شود. صیاد خطاب به پیامبر میگوید ای اعرابی من از کرده ی خود پشیمان هستم چراکه برای فراچنگ اوردن آن آهو هفت شبانه روز در انتظار بودم و به خاطر سخنان تو او را آزاد کردم. حضرت محمد با شنیدن این سخن نگران می شود اما در همین هنگام جبرئیل از سوی خداوند نازل شده و خطاب به حضرت می فرماید :"خداوند فرموده است که نعلین مبارک خود را بر آن تخته سنگ بگذار تا معجزه تو بر صیاد و اقوام او آشکار شود." حضرت چنین می کند و در اثر آن، سنگ از جای خود حرکت می کند و دری گشوده می شود و 64آهو از آن بیرون می آیند.پیامبر شادمانه به صیاد می گوید ای صیاد آهوی تو کدام است؟صیاد وقتی با چنین صحنه ای روبه رو می شود از رفتار خود پشیمان می شود و به خاک پای پیامبر می افتد و ملتمسانه از او میخواهد که کلامی بر زبان جاری ساخته و از خداوند بخواهد که در روز قیامت او را از شفاعت پیامبر محروم نسازد.
این نقل با نوعی روایت عامیانه منثور بیان می شود اما شکل عام آن به صورت منظوم و موسیقایی ست که خنیاگران خراسانی با دو تار و آواز به اجرای آن می پردازند .-همین داستان با اندکی تغییر توسط نقالان شیعه نیز بازسازی شده و به اجرا در می آید. مضمون اصلی در نقل شیعی آن، توجه به کرامات و معجزات اما هشتم شیعیان است. اهمیت این نقل در میان شیعیان تا آن پایه است که مجلس تعزیه ای به همین نام ساخته و پرداخته شده تا از این طریق شعر و آواز به عنوان راهکاری جهت تاثیرگذاری بیشتر این داستان به کار گرفته شود .
طیف گسترده ای از نقل های منظوم خراسانی دارای درون مایه های غنایی ست.داستان این گروه از نقل ها که بر بستر رقیقترین احساسات انسانی و عاشقانه پدیدار شده اغلب وام گیری از فاخرترین انواع ادبیات به نسبت قدیمی و ملی ست.
یک دسته از نقل های منظوم خراسانی نیز مانند "خان کل میشی"، "ججو خان"، "گل محمد" و "مندلی سردار" مربوط به مبارزات مردم با نابسامانی های موجود دوران معاصر است. این گروه از نقل های موسیقایی اگرچه از منشایی متاخر برخوردارند ولی اساس و فرم اجرایی آنها منطبق با سنن روایی و داستان پردازی نمونه هایی قدیمی تر است. این نقل ها معمولاً بازگفت سرگذشت کسانی است که بی پروا در برابر تعدیات و جور خوانین و گاه در مقابل تجاوز بیگانه پایداری نموده و به عنوان حماسه سازانی سلحشور به فرهنگ فولکلور مردم خراسان راه یافته اند.

ج)نقل موسیقایی مندلی سردار
یکی از مشهورترین نقل های منظوم و حماسی- پهلوانی خراسان نقل "مندلی سردار" است. دوران زندگی مندلی مقارن با زمان سلطنت احمد شاه بوده . درست زمانی که نابسامانی، بی عدالتی، فقر و گرسنگی بر تار وپود حیات مردم سایه داشت .به طور طبیعی طغیان مندلی محصول چنین اوضاعی بوده است.
براساس روایات موجود او ابتدا شغل مقنی گری داشته و جهت رونق بخشیدن به کار و کسب از زادگاه خود یعنی نوغاب گناباد راهی نیشابورد گردیده و پس از چندی به شغل قصابی روی آورد .رفته رفته مندلی به سبب جوان مردی مورد علاقه مردم قرار گرفت.
در چنین شرایطی مبارزات مندلی ظاهراً براساس یک اتفاق ساده و همانند جرقه ای بر خرمنی کاه خشکیده، شعله ور گردید. یک روز در پی تعاقب و تعدی یکی از قزاقان زنی بر اشفته و سراسیمه به مغازه مندلی وارد شده واز او درخواست کمک نمود. بلافاصله قزاق وارد مغازه شده و قصد تعرض به زن را می نماید. مندلی از قزاق می خواهد که زن را به حال خود گذاشته و مغازه را ترک کند. قزاق به خواسته خود مبنی بر دستگیری زن پافشاری میکند.گفت وگوی آنها به مشاجره می انجامد و در نتیجه کشمکش ها ، مندلی، قزاق را به قتل می رساند. به خاطر این حادثه مندلی متواری گردیده و به موطن خود بازگشت. او سلاح برداشته و مبارزه ای سرسختانه را با خانات منطقه آغاز نمود. قلعه گیسور در حوالی گناباد به پایگاه مبارزاتی مندلی و یارانش تبدیل شد. خانات که نمی توانستند چنین وضعیتی را تحمل کنند با سپاهی عظیم به محاصره قلعه رفتند و آب را به روی ساکنان قلعه بستند . اما مردم به حفر چاه پرداختند و به مبارزه خود ادمه دادند. تا اینکه تعدادی از یارانش به او خیانت کردند و درب قلعه را به روی دشمنان گشودند. پس از ورود مهاجمان به قلعه سرنوشت مندلی در پرده ای از ابهام ماند. روایات گوناگونی از سرانجام او نقل گردیده. برخی حکایت از کشته شدن او به دست یاران خائنش می کند . و برخی نیز حاکی از آن است که او به خاطر اینکه به صورت زنده در اختیار دشمن قرار نگیرد با شلیک گلوله ای به زندگی خود پایان داده است.

د)منظومه موسیقایی گل محمد(گل ممد)
ادامه ی جریان و سیر تاریخی نقل های حماسی در گوشه و کنار خراسان تا دوران معاصر ادمه یافته و مانند بسیاری دیگر از نواحی ایران عموماً به جریانات و کشمکش های سیاسی بین افرادنا م آور و حکومت مرکزی کشیده شد. بخشی از این افراد اصولاً در طیف راهزنان و یاغیان قرار می گیرند؛ ولی رشادت ها و بی پروایی هایی های آنها در رابطه با حکومت ها و در نهایت مرگ غالباً تراژیک آنها که معمولا با محملی خیانت بار از سوی دوستان و همدستان سابق چنین افرادی توام است به بروز منظومه های موسیقایی منجر گردید. در این گروه از منظومه ها این گونه شخصیت ها تقریباً مبری از نکات منفی شخصیت واقعی خود گردیده و در ظاهر و هیبت فتیان، جوانمردان و حتی افرادی خیرخواه و مردم دوست ظاهر می شوند. یکی از مشهورترین این نوع داستان ها منظومه ی گل محمد است . گل محمد و برادرانش که اصالتاً از ایلات کرد شمال خراسان (کرمانج)بوده اند، در قریه کرمانج نشین رباط زعفرانی مربوط به عباس آباد بین را شاهرود و سبزوار اقامت داشتند. بر اساس روایت کهن سالان بومی گل محمد به همراه افراد مسلح خود سالها راه را بر کاروان ها می بست و طبیعتاً مزاحمت هایی را جهت مارموران و عاملان محلی و حکومتی ایجاد می نمودند . این موضوع رفته رفته منجر به تنشی جدی در منطقه گردید تا جایی که سالها گروه های ژاندارم در تعقیب و جست و جوی وی بودند. بر اساس همین روایت در نهایت گل محمد در کلات نادری به ضرب گلوله به قتل رسیده و زندگی اش خاتمه یافت . مشهورترین نمونه اشعار منظومه گل محمد داستانی ست که از زبان شعرخوان های کومشی انتشار و گسترش یافت. -مضمون این منظومه آکنده از سلحشوری هایی ست که او در طول زندگی خود بروز داده است و بیانگر بخشی از حقایق زندگانی اوست. این منظومه و به ویژه اشعار آن از بین و محتوایی اندوهبار برخوردار است و گل محمد را در شمایل قهرمانی بی چون و چرا با سرانجامی از تیره روزی معرفی مینماید. قهرمانی که گویی زندگی و اعمالش بری از هرگونه خطا و بدخواهی ست . این گونه شیوه تعبیر و تبدیل شخصیت حقیقی قهرمانان نقل، در بسیاری از منظومه های متاخر قابل ملاحظه است.

ه)منظومه ی موسیقایی یوسف خان(صولت خان)
از دیگر منظومه های معاصر در خراسان که بر اساس و روال قصه پردازی و داستان سازی سنتی شکل گرفت، منظومه ی حماسی- تراژیک یوسف خان است. یوسف خان صولت السلطنه موسوم به صولت خان هزاره که حود را از سرداران صاحب نام خراسان و از نمایندگان سرشناس مجلس شورای ملی در اولین دوره های تشکیل ان بوده در جریان تقابل و رودرویی های سیاسی این دوران، در نهایت به عنوان معارض سیاسی و مخالف به قدرت رسیدن رضا خان مورد کینه و غضب دولت مرکزی قرار میگیرد. او نیروهای مسلح خود را سازماندهی نموده و جهت رویارویی با قوال دولت اماده میشود. مناطق گسترده ای از تربت جام تا سنگ بست مشهد را تصرف میکند و رفته رفته به خطری جدی برای نیروهای مرکزی تبدیل میشود. دولت نیز برای سرکوب او یکی از افسران عالی رتبه ی خود را که از دوستان صولت خان و طرف اعتماد او بوده را در ظاهر به نیت مذاکره و مصالحه ولی در باطن به انگیزه قتل او به منطقه گسیل میدارد. -در نهایت صولت خان در اثر این نیرنگ ناجوانمردانه به قتل رسیده و غائله ای که به واسطه نفوذ سیاسی و نظامی او در مناطقی از خراسان به وقوع پیوسته بود، پایان پذیرفت . نکته ی جالب توجه این منظومه پرداخت کاملاً سیاسی آن و توجه به رویدادهایی ست که معطوف به موضوعات سیاسی و اجتماعی کشور است. لازم به ذکر است که اشعار منظومه ی صولت خان نیز ظاهراً توسط مادرش خلق گردیده و سپس توسط نقالان و منظومه خوانان بازسازی شده است.-اما خارج از نقل های منظومه ای و موسیقایی در خراسان که گاهی نیز در متعالی ترین اشکال خود تا صور شبه نمایشی و پتواژگویی و دیالوگ ها و مقابله های کلامی پیش رفته و به صورت مناظره بین منظومه خوانان بروز می یافته، گروهی از نقل های خراسانی تماماً بر سنت های نقل کلامی و روایتی استوار است. این گونه نقل ها در خراسان علاوه بر تجمیع جنبه های گسترده ای از شیوه ها و شگردهای قصه پردازی به لحاظ مضمونی نیز طیف وسیعی از موضوعات و خواسته های معنوی، روحانی و اجتماعی روزمره را در بر میگیرد. بنابراین در بررسی کلی نقل خراسانی می توان آن را چکیده ی متعالی ترین بخش از روحیات انسانی و اجتماعی و بازتاب نابترین خلاقیت های ذهنی جوامع ایرانی در فرایند تاریخ و فرهنگ اجتماعی مردم این فلات دانست. نمود و تجلی اصیلترین تراوشات باطنی و درونی تا سهل ترین و عوامانه ترین تمنیات انسانی حاکی از ژرفا و قابلیت همه جانبه ی نقل های خراسانی در پاسخ گویی به عوالم دینی و دنیایی قشرها و گروه های مختلف اجتماعی بوده است.

به همت "طاهره جعفری"
برگرفته از کتابِ "کوچ" (بررسی موسیقی نواحی ایران)
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.