موسیقی در تمدن اسلامیعربستان در مرکز کشورهای عربی قبل از پیدایش اسلام ، کشوری عاری از تمدن بود و به جز ادبیات که در حدود یک قرن پیش از اسلام در آن کشور اهمیت یافت ؛ از هنرهای زیبا بهره ی چندانی نداشت .
پس از حمله اعراب به ایران، اعراب با دنیای متمدن آشنا شدند و در موسیقی و دیگر هنرها تحت تاثیر هنر ایران و روم و به ویژه کشورهای اطراف قرار گرفتند. با وجود تحریم موسیقی از بدو پیدایش اسلام ، موسیقی در کنار مذهب وارد شد و در وهله اول برای اذان و تلاوت کتاب آسمانی به صورت نوای مطبوع و آواز خوش بکار آمد .
آواز در موسیقی اعراب در راه پیمائیها ، کوچ ها ، صحراگردیها ، همراهی با کاروان شترو اسب ، آواز ضربی و تک نوازیِ سازهای سبک قابل حمل، نواخته و خوانده می شد. آوازهای ضربی حباب هم آهنگ ، چهار نعل اسب و غناءالرکبان ، آواز سواران بود که در حرکت ها خوانده می شد ...



در دوره بنی امیه چون خلفای اموی به رسم پادشاهان ایران درباری ترتیب داده بودند ، بتدریج موسیقی به دربار آنها راه یافته و رواج یافت و سه شکل جدید در آهنگ های ضربی به نام الطاق الاول ، الطاق الثانی و رمل معمول شد .
از موسیقی دانهای این دوره عیسی بن عبدالله است که در سال 123هجری قمری تولد یافته بود. از دیگر موسیقی دانها ابوعثمان سعید بن مسجع است . ابن مسجع از سیاه پوستانی بود که موسیقی را در ایران فرا گرفت و دو سیم زیر و بم را به سیم های عود عربی افزود .
اساس موسیقی بعد از اسلام مانند پایه تمدن اسلامی به دست ایرانیان گذاشته شد و اگر آثار هنری ایران نبود ، موسیقی شرقی امروزه در کشورهای عربی به شکل کنونی به وجود نمی آمد. به هر حال ایرانیان علی رغم محدودیت های آیینی و مذهبی ، سهم بزرگی در رشد و رواج موسیقی شرقی داشتند و بخصوص از قرون دوم و سوم هجری تقریبا کلیه موسیقی دانان و اهنگ سازان و حتی تعدادی از خوانندگان ساکن کشورهای عربی ، ایرانی بودند .
شاید شاخص ترین وجه تمایز موسیقی غربی با موسیقی شرقی قائل بودن اصل هارمونیک بر موسیقی مغرب زمین و اصول نغمگی بر موسیقی مشرق باشد و افزون بر آن تفاوت طرز تلقی شرقی ها از پرده ، ریتم و تزئین نغمه می باشد که در اروپا این اصول غریبه است .
دوره ای وجود دارد که هر دو موسیقی خاور و باختر مشترکا از عناصر موسیقی یونانی و رومی و همین طور از گام فیثاغورس استفاده می کرده اند . همان گامی که بوعلی سینا آن را گام ایران باستان می نامد و در عین حال هارمونی نیز نزد هر دو ملت ناشناخته شده بوده است و مهمترین وجه تمایز دو موسیقی در آن دوران وجود نظامی از موسیقی موزون و همین طور ادراکی از تشعیه یا تزئین نغمات در نزد ملل شرقی بوده است .
تئوری و عمل موسیقی سامیان را می توان منشا موسیقی غربی قرار داد و در دوره هایی کوتاه قبل از اسلام در مناطقی که در قلمرو عربستان عربها تا حدودی تحت نفوذ گام ایران باستان بوده اند ، به نظر می رسد که بعداٌ در اوان اسلام حجاز موسیقی موزون و ریتم را از ایران اقتباس کرده اند و اعراب با وجود ابن مسجع خواننده ایرانی الاصل تئوری جدید موسیقی و ترکیب عناصر ایرانی و بیزانسی را اقتباس و پدید آورده اند . اما به گفته مورخین اثرات وارداتی از ایران و بیزانس موسیقی بومی اعراب را تحت الشعاع قرار نداد ، بلکه شاخ و برگ درخت آن موسیقی را پیوند بیشتر داد . این نظام موسیقی تا سقوط بغداد همچنان اعتبار داشت و در همان دوره ها بود که اسحاق موصلی (پسر ابراهیم پسر ماهان رازی) تشویق به از سرگیری گام ایرانی با موسیقی فوق الذکر و تنظیم این دو گردید .
البته در ایران تا سالیان طولانی ، متد و فنون موسیقی آنگونه که از باربد و زمان او باقی مانده بود ؛ تنها رساله مورد استناد موسیقی دانان بود و در قرون بعدی با پیدا شدن ربع پرده در موسیقی ایران اجرای ساخته های باربد تقریبا منسوخ گردید . هرچند که در ایران حتی تا امروز گامهای بدون ربع پرده همچنان دوام یافته است .
از آن سو تلفیق موصلی انسجام خودش را تا ظهور استاد اصفهانی (963م) حفظ نمود . دوباره گام هایی از نو پذیرفته شد که به نام گام زلزلی و خراسانی نامیده شدند و به تعبیر تعدادی از صاحبنظران آنچه که منجر به حفظ نظام قدیمی تر به عنوان بنیاد تئوری موسیقی ایرانی کمک نمود آشنایی موسیقی با موسیقی یونان بودکه از طریق افرادی همچون ارسطو ، بطلمیوس انتشار یافت و در قرن دهم و یازدهم میلادی اندیشه های ایرانی به ویژه گام خراسانی به طرزی موثق در عرصه مقام ها اقتباس و پذیرفته شده بود و تنها مدت ها بعد بود که موسیقیدان ونظریه پردازی به نام صفی الدین ارموی برای نخستین بار نظریه جدیدی عنوان یا به نظم در آورد که به نظریه منتظمیه معروف است و در طی قرون چهارده و پانزدهم میلادی گام دیگری مورد قبول موسیقی دانان ایرانی و عربی قرار گرفت و آن هم نظام ربع پرده بود .
به هر طریق موسیقی عرب، ایران و بیزانس در طی تقابلات متعدد از یکدیگر متاثر می شده اند . در طی دوران اسلامی چه در ایران موسیقیِ صدایی(آوازی) (البته در ایران غالبا در شکل مذهبی آن) ، پیوسته بر موسیقی خالص و همراه با ساز آن ترجیح داده شده است و دلیل عمده آن در ایران دلبستگی شدید ایرانیان به شعر و ادبیات منظوم می باشد که بهترین غالب اجرای آن آواها و ترانه ها بودند . اما در میان شکل های شعری در موسیقی صدایی علاوه بر قصیده ، شکل های کوتاهتر دیگری مانند قطعه، دوبیتی، غزل و آواز بلند، از همه مطلوب تر بوده است و اشکال متاخر آن یعنی به شکل و موشح بعدها به غرب هم راه یافت .
نغمه که بر روی گام های معین اجرا می شد شکلی موزون و ریتمیک داشت. البته چون آرمونی ناشناخته بود، تذهیب و تزئین نغمه ای به جان آن حضور داشت که گاهی شامل گرفتن همزمان یک پرده از نغمگی و پرده های واقع در فواصل چهارم، پنجم و یا هشتم آن می شده است ؛ و این تمهید را ترکیب یا مرکب می نامیدند و در هر صورت همراهی ساز معمولاٌ به دنبال نغمه سرایی این همراهی سازی با عود، طنبور، قانون، فلوت یا (قصبه) و نای و همینطور دف، طبل ، دهل، سرنا و ... صورت گرفته و وزن قطعه شعری و نغمه حفظ می شد. البته قطعات بدون آواز سازی هم وجود داشته که تنها به عنوان کمکی در ابتدا، میانه و انتهای نغمات انجام می شده است .
در موسیقی رزمی (نظامی) که با همراهی نمایش های نظامی و به همراهی سازهای پرسروصدا مثل طبل و سنج و بوق و کرنا اجرا می شده و تعداد موضوعات ، تمها و مدت زمان اجراهای نظامی بسته به نظر فرماندهان صاحب دسته یا به خواست امیران بوده است .
به هر حال به رغم نکوهش شرعی موسیقی عرفا و صوفیان از موسیقی به عنوان وسیله ی مکاشفه که از طریق حالت وجد و شعف ایجاد می شده یاد کرده اند . دراویش، پیرها، انجمنهای اخوت، قواعدو مقررات مربوط به مراسم آیینی خود را به وسیله موسیقی شکل می داده اند و تمام موانع ظاهری موجود اجتماعی و فرهنگی موسیقی منشاء تاثیر پذیری ، وجد و سنا و سماع محسوب می شد. در ضمن خاصیت درمان کنندگی روحی و روانی موسیقی تا حدودی مد نظر بوده است . در مجالس صوفیان و دراویش ، تنبور دوتار دف و دایره جایگاه خاص و خلسه آوری داشت و در نزد عوام نیز خنیاگران و موسیقی گران و خوانندگان دوره گرد غنیمتی بود پر ارج.
در زمینه سازهای مورد استفاده و آلات بسیار متنوع موسیقی قدیمی ، مشکل عمده البته اختلاط و یا تقریباٌ یکی بودن نوع و تعداد سازهای مورد استفاده در نزد اعراب و ایرانیان بوده است که جدا کردن و مستقل نمودن آن ها تقریباٌ امری مشکل و محال است. در اینجا می توان تنها ذکری از نام چند ساز به میان آورد که وجود آنها محرز بوده است . علاوه بر سازهایی که در لابه لای متن ذکر شد، سنطیر یا سنتور، صنج یا چنگ، قانون، کمانچه و شوشک یا غیشک یا غیچک و همینطور شهرود یا عود بزرگ، سنج، انواع کوچک و بزرگ و چهارگوش و گرد دف که به شکل ساده یا مزین به زنگوله یا حلقه های کوچک نیز بوده است، ارغنون یا نوعی ارگ ، دولاب که آن را عربها الشقیره می نامیدند و ارگ آبی را می توان نام برد .
طبق گفته ها برای اثبات ایرانی بودن سازها می توان چند ساز و نام مخترع آن را ذکر نمود . به تعبیری فارابی رباب را اختراع نمود و همینطور زنام سازی بادی به نام نای زنامی یا قانون و زلامی را به وجود آورد . زلزل عودالشبوط را ساخت و حکیم نامی بوق زبانه دار را اختراع کرد . زریاب وسعت عود را بسیار افزایش داد . بیاسی و ابوالمجد را سازنده ارگ می نامند و صفی الدین ارموی مُزِهه یا قانون چهار گوش را اختراع نمود و همچنین اختراع مُغنی را نیز به او منسوب می نمایند .
به هر طریق تا اویل قرن نهم در نزد اعراب و ایرانیان نوعی نت نگاری و موسیقی نگاری اولیه و ابتدایی به وجود آمده بود . در حالی که غالب موسیقی دانها و نوازندگان موسیقی را به صورت گوشی و حفظی می آموختند و در این میان همیشه چه در اوایل اسلام وچه بعدها به واسطه به قدرت رسیدن حکام عیاش و خوشگذران موسیقی دانها دارای دو وجه برداشت شخصیتی بوده اند اغلب در نزد عوام با دید نه چندان خوب و با نامهای مزقان چی ، مطرب ، عورات و ... نامیده و شناخته می شدند و بیشتر در نزد اعیان و اشراف و دربار بود که قدر موسیقی علمی، موسیقی اصیل و سنتی و موسیقی به عنوان هنری شایسته و زیبا ارج و منزلت خود را داشت و همواره نوازندگان ، آهنگسازان و خوانندگان همه به دلیل هنر و شخصیتشان و هم به دلایل فرهنگی و سیاسی مورد حمایت بودند. به تعبیری خوانندگان به خلوت دربار و سیاستگاه ها راه یافتند و بسیاری از اسرار مملکتی و سیاسی نیز در آن خلوت گاهها مطرح می شد که خوانندگان و نوازندگان می توانستند این مطالب را درز داده و به جاهای دیگر منتقل کنند و همچنان که در طول تاریخ نیز از این هنر به عنوان یک حربه سیاسی سود برده شده است . اما در کنار تمامی افت و خیزهای موسیقی شرقی بزرگترین مزیتی که از موسیقی مشرق بر غرب تجلی نمود همان موسیقی موزون است که ساخته و پرداخته موسیقی دانان مسلمان بود و بعد از آن تزئین نغمه(که در زبان اروپایی آرابسک نامیده می شود) را می توان ذکر کرد و این تزئین و ترکیب به احتمال فراوان نیروی محرکه اصلی آرمونی اروپایی محسوب می شد و بارها توسط موسیقی دانان مغرب زمین سعی و اهتمام شده تا نغمه ها و اشکال خاص ارکستراسیون مشرق زمین را به همراه ملودی ها و تمها، وارد موسیقی اروپایی نمایند .همانگونه که موسیقی مدرن اروپا و موسیقی جاز به کلیک مدیون و مشحون موسیقی اقوام بدوی آفریقایی و ملل سیاه پوست مغرب زمین می باشد .
منبع :کتاب اطلاعات جامع موسیقی
به همت :"طاهره جعفری"
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.