موسیقی هم مانند هنرهای دیگر دارای شکل و فرم می باشد و این فرم و یا شکل موسیقی به صورت قالبی می باشد که دیگر عوامل سازنده یک قطعه موسیقی در آن جای می گیرند و تشکیل یک قطعه کامل موسیقی را می دهند .کنسرتو ، سمفونی ، سونات ، کنسرتینو ، اپرا ، و بسیاری شکلهای دیگر موسیقی از انواع این فرمها هستند . فرم یا شکل یکی از ویژگیهای موسیقی می باشد که در کنار دیگر ویژگی های یک قطعه موسیقی قرار می گیرد...



فرمهای چند موومانی
فرمهای چند موومانی موسیقی فرمهایی هستند که از چند قسمت مجزا و متفاوت تشکیل شده اند یعنی اینکه یک اثر از ابتدا تا انتها از چند قسمت مجزا تشکیل شده است ، حال آنکه این قسمتها می توانند دو قسمت ، سه قسمت یا ... باشند . فرمهای چند موومانی به دو قسمت « سازی و آوازی » تقسیم می شوند . فرمهای سازی فرمهایی هستند که در آنها از سازهای مختلف استفاده می شود اما در قرمهای آوازی از صدای انسان به عنوان معرفی یا بیان قطعه استفاده می شود . در این مورد می توان از صدای یک انسان یا صدای گروهی استفاده کرد . به عنوان مثال از فرمهای آوازی می توان به کانزاس ، اپرا ، اوراتوریو ، مس و رکوئیم اشاره کرد و همچنین از فرمهای چند موومانی سازی می توان به کوارتت ، سمفونی ، سونات ، سویت و ... اشاره کرد . آهنگسازان و موسیقیدانان برای تنوع بیشتر در آثار موسیقی و پرهیز از یکنواختی آثار قطعات خود را به قسمتهای مختلف تقسیم می کنند ، این بخشها و موومانها از دوران رنسانس به بعد شکل تکامل یافته به خود گرفته است و شامل قسمتهایی کاملاً مجزا و مشخص در آثار سمفونیک و ارکسترال گردیده است مثلاً آهنگسازان سمفونی را در چهار موومان می سازند ولی گاهی برخی از آهنگسازان آنها را به عنوان یک اصل در نظر نگرفته اند و بعضی از آثار سمفونی خو را کمتر از چهار موومان و یا بیشتر از چهار موومان نوشته اند مانند سمفونی در ر مینور اثر سزار فرانک و یا سمفونی ناتمان اثر شوبرت که از دو موومان تشکیل شده . از دیگر فرمهایی که در 4 موومان ساخته می شوند می توان از کوارتت نام برد اما سونات و کنسرتو در 3 موومان ساخته می شوند . سونات یکی از فرمهای چند موومانی می باشد که معمولاً یا برای یک ساز و یا برای یک ساز که توسط سازی دیگر همراهی می شود نوشته می شود .
فرمهای تک موومانی ( روندو ) :
فرمهای تک موومانی به دو قسمت عمده تقسیم می شوند که شامل : فرمهای تک موومانی تکراری و فرمهای تک موومانی متداول می باشند ، از فرمهای تک موومانی تکراری قطعه فورالیز اثر بتهوون نمونه ای خوب می تواند باشد ، قطعه فورالیز به صورت یک روندو کوچک می باشد که میم تواند مثالی خوب در این زمینه باشد . همانطور که اشاره شد روندو یک فرم تک موومانی می باشد ، این فرم از قرون وسطی به بعد در آثار آهنگسازان استفاده شده است و بعدها در قرن 18 توسط آهنگسازان دوره کلاسک به صورتهای گوناگون استفاده شده است . آهنگسازان دوران کلاسیک از فرم روندو در موومان آخر سمفونی های خود استفاده کرده اند و در فرم سونات نیز از فرم روندو به عنوان موومان آخر یا فینال قطعه استفاده می کردند . در ضمن آهنگسازان قرن 18 فرم روندو را به عنوان یک قطعه مستقل به کار می گرفتند .
رنگ و بافت در موسیقی
برای داشتن یک تنظیم خوب و نهایتاً یک موسیقی زیبا آگاهی از اصول رنگ آمیزی در ارکستر امری بدیهی است که برای آهنگسازی هم باید آن را مد نظر داشت . هنگامی که یک ملودی با دو ساز و با دینامیکی یکسان اجرا می شود تأثیرات بیانی متفاوتی پدید می آورد و موجب تمییز دادن آن دو صدا از هم می شود که از آن به عنوان رنگ صوتی ( Timbre ) یاد می کنند .
رنگ صدا در فیزیک توسط تعداد و شدت نسبی هارمونیک های آن صدا تعریف می شود و همانطوری که می دانید هارمونیک صدای مجموعه ای از امواج هستند که موقع ایجاد یک تک صدای موسیقی به وسیله ماده مرتعش مانند سیم یا ستون هوا همراه آن صدای تولید می شوند که از صدای مبنا ( هارمونیک اول ) زیرتر هستند .
در واقع آهنگسازان اغلب با در نظر داشتن رنگ صوتی سازها به خلق آهنگ می پردازند . رنگ صوتی را با واژه هایی مثل روشن ، تیره ، درخشان و ... توصیف می کنند . دگرگونی رنگ صوتی همانند دگرگونی دینامیکی می تواند ارائه کننده حالات مختلف در یک اثر باشد . رنگهای صوتی متضاد ممکن است برای رجسته نمایی یک ملودی تازه به کار گرفته شوند و یا اینکه حس پیوستگی را ایجاد نمایند . همچنین رخی از سازها ممکن است تأثیر برانگیزندگی ملودی را شدت دهند ، مثلاً صدای درخشان ترومپت با نوای قهرمانی یا نظامی مناسبت دارد و رنگ تسکین بخش فلوت باحال و هوای یک ملودی آرام همخوان است و همین طور سازهای بادی چوبی معمولاً القاء کننده حالاتی با مضمون مظلومیت می باشند و ...
در عمل گستره بیکرانی از رنگهای صوتی در دسترس آهنگساز است و تلفیق سازهای مختلف به پیدایش رنگهای تازه ای می انجامد که هیچ کدام از سازها به تنهایی قادر به انجام آن نیستند ، به علاوه رنگ صوتی با تغییر تعداد نسبی سازها یا خطهای آوازی اجرا کننده ملودی نیز دگرگون می شود و این خود باعث پیدایش فصل جدیدی از دنیای موسیقی با نام بافت ( Texture ) موسیقی است .
آهنگساز می تواند با استفاده از بافتهای دگرگون شونده در اثرش تنوع و تضاد در عین پیوستگی اجزا بیافریند . در واقع بافت موسیقی اصطلاحی است که به تعداد لایه های صوتی همزمان و به نوع آنها ( ملودی و هارمونی ) و همچنین چگونگی ارتباط آنها با هم اشاره دارد . بافت موسیقی مانند بافت پارچه با واژه هایی همانند تنک و متراکم و نازک و ضخیم و سنگین و سبک توصیف می شود که آهنگساز برای آفرینش تضاد و جلوه های نمایشی می تواند بافت موسیقی را تغییر دهد .
اکنون به سه بافت مهم موسیقایی می پردازیم :

* بافت مونوفونیک ( monophonic )
اگر شما به تنهایی آواز بخوانید آواز شما نوعی موسیقی مونو فونیک به حساب می آید . در حقیقت یک خط ملدی تنها و بدون همراهی را مونوفونیک گویند و اجرای همزمان یک خط ملودیک توسط چند ساز یا خواننده به صورت یونیسون را hetrophony می نامند .

* بافت پلی فونیک ( polyphonic )
اجرای همزمان دو یا چند خط ملودیک که اهمیت و جذابیت نسبتاً یکشانی دارند این نوع بافت را به وجود می آورد . در این نوع بافت ، ملودی ها با هم رقابت می کنند ، پلی فونی همانند پرسپکتیو در نقاشی که هر خط سبب غنا و تعالی خط دیگر است ، می باشد .این ارتباط تعالی بخش متقابل نمایانگر تفاوت میان موسقی و گفتار هم هست . اگر چند نفر همزمان مظالب متفاوتی را بیان کنند شما گیج می شوید اما اجرای همزمان ملودی های متفاوت توسط چند خواننده می تواند صدایی شیوا باشد . موسیقی پلی فونی در برخی موارد حالت به اصطلاح « سؤال جوابی » دارد . برای آنکه این نوع موسیقی را به درستی درک نمایید بهتر است آن را چند بار و با زوایای دید ملودیکی مختلف بشنوید و بهتر آن است که اول به خط بالایی ( زیرترین خط ملودیک )و بعد خط پاسسنی یا بم ترین خط ملودیک و سپس خط میانی گ وش دهید ، این انتخاب شنیداری دریافت ما را از ریتمها و شکلهای ملودیک متضاد ، افزایش می دهد و این امکان را فراهم می آورد که در هر لحظه به چگونگی تأکید بر خطهای ملودیک گوناگون گوش دهیم .

*بافت هموفونیک ( homophonic )
هنگامی که یک ملودی را با همراهی آکوردها و تزئینات ( که به عنوان صرفاً تزیین ملودی و همراهی آن ) می شنویم بافت موسیقی هموفونیک است . یک قطعه کرال نمونه ای از هموفونی می باشد که ملودی اصلی غالباً توسط خطهای آوازی زیرتر اجرا می شود و خطوط آوازی دیگر ( که بم تر بودند ) اغلب نتهایی را می خوانند که با نتهای ملودی اصلی متفاوتند ولی ریتمی مانند ملودی اصلی دارند که باملودی اصلی می آمیزند و آن را هارمونیزه می کنند.
این خطوط آوازی با هم توالی های آکوردی را پدیدمی آورند که در آنها اغلب هر هجا با آکوردی جداگانه هارمونیزه و خوانده می شود ، همراهی در موسیقی هموفونیک بسیار متنوع است که این همراهی می تواند به صورت آکوردهای پس زمینه ای و مطیع ملودی و یا خروشان باشد که ملودی اصلی را کم و بیش زیر سیطره قرار می دهند . حالت بیانی ملودی می تواند بر اثر ریتم یا هارمونی همراهی کننده آن تقویت شود . گاه یک خط ملودی فرعی به طور گذرا شاخص تر می شود و تقشی همسنگ ملودی اصلی می یابد که در اینگونه موارد توصیف بافتی میان هموفونیک و پلی فونیک مناسب تر می نماید .

دگر گونی بافت

آهنگساز می تواند با استفاده از این تکنیک در اثرش تنوع و تضاد بیافریند ، او ممکن است قطعه را با یک ملودی و یک همراهی ساده آغاز کند و سپس ملودی را در تار و پود بافتی پلی فونیک قرار دهد و یا اینکه از راه برقراری تقابل میان تکخوان و آکوردهای پر طنین گروه کر فضایی دراماتیک بیافریند .
1
1
0
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.