موسيقي و توانايي موسيقي

 

 

ارزش‌هاي فرهنگي را به وي منتقل كند و به رشد جسماني، فكري و اجتماعي او كمك كند. بعد از سال‌ها كاهش بودجه‌هاي مربوطه، مسئولان حوزه‌هاي آموزشي در آمريكا در ش‍ُرف بازگرداندن برنامه‌هاي موسيقي و ساير هنرها به مدارس هستند. در سال 1980 تنها در دو ايالت آموزش هنر براي فارغ‌التحصيلي اجباري بود؛ اكنون در 28 ايالت چنين است.
تحقيقات نشان داده است كه گوش دادن به موسيقي، اثرات مثبت كوتاه‌مدت و بلند‌مدت بر قدرت استدلال انتزاعي1 دارد. معروف‌ترين اين مطالعات به نام «اثر موتزارت»2 است. در اين بررسي دانشجوياني كه به يك سونات پيانوي موتزارت گوش داده بودند، هشت نمره بالاتر از گروه كنترل در تست هوش كسب كردند. در مطالعات ديگر، مهارت‌هاي ذهني كودكان پيش دبستاني و دبستاني، ‌پس از آموختن موسيقي‌، پيشرفت‌هاي محسوسي نشان داده است.
توجه دوباره به افزودن موسيقي به برنامه درسي مدارس همچنين متأثر از كار روان‌شناس معروف «هاوارد گاردنر»3 است. اين روان‌شناس در مطالعه مهم خود به نام «چارچوب‌هاي ذهني»4 محدوديت‌هاي مفاهيم سنتي هوش را به چالش كشيده است و توانايي‌هاي موسيقي را يكي از هفت مباني هوش شناخته كه بايد پرورانده و تقويت شود.
رابطه يك كودك با موسيقي، قبل از تولد آغاز مي‌شود. مطالعات نشان داده است كه نوزادان در صورتي كه در سه ماه آخر حاملگي به نغمه‌هاي موسيقي گوش داده باشند رفتارشان تغيير مي‌كند. نوزادان به شدت5 و نواك6 صداها حساس‌اند و حتي عكس‌العمل‌هاي متفاوت به سبك‌هاي متفاوت موسيقي دارند. در اولين ماه‌هاي تولد، نوزادان، قدرت چشمگيري براي تشخيص نواك‌هاي مختلف دارند و در سه ماهگي، كودك مي‌تواند نواك‌هاي مشخص را با دقت بسيار تكرار كند. حس نواك در كودك، همچنين در رشد قدرت تكلم او نقش دارد. اين احساس، الگوي تكلم بزرگسالان را قابل فهم‌تر مي‌گرداند. در آغاز، نواك‌ها و ريتم‌‌هاي مكالمه كودكانه كه «به زبان مادر يا اوليا»7 شناخته مي‌شود، اغراق‌آميز است.
پس از آن، خصوصيات تكلم عادي بزرگسالان را به خود مي‌گيرد مانند وقتي كه صدا در پايان يك جمله سؤالي اوج مي‌گيرد. همچنين شناخت ساختارهاي موسيقي كه در فرهنگ او وجود دارد، در كودكي آغاز مي‌شود. كودكان شش‌ماهه، قادرند كه ارتباط‌هاي تونال را در طيف وسيعي از گام‌هاي موسيقي تشخيص دهند. اين قدرت در مورد فرهنگ‌هايي كه با فرهنگ خودشان تفاوت‌هاي عمده دارد هم صادق است. در يك سالگي اين باز بودنِ ذهن كودك كم‌كم از بين رفته و انتظارات موسيقايي كودك با فواصل صوتي موسيقي فرهنگ خود او شكل مي‌گيرد.
كودكان، تلاش‌هاي ابتدايي خود را براي آواز خواندن از هشت ماهگي هم مي‌توانند آغاز كنند و از خود صداهاي موسيقايي درآورند و تا دوازده ماهگي قدرت خود را براي تكرار الگوهاي نواك مشخص نشان مي‌دهند. تا هجده‌ ماهگي هماهنگي بين حركات و ريتم و توانايي تكرار فواصل ملوديكِ به‌خصوص (در مقابل نواك‌هاي تكي)، رشد مي‌كند. وقتي آواز خواندن واقعي آغاز مي‌شود، ‌بين سال‌هاي دوم و سوم زندگي، ابتدا كلمات را مي‌آموزد، پس از آن ريتم و سپس نواك. تا پنج سالگي، كودك صاحب رپرتوآري از آوازهاست.
بچه‌هاي كودكستاني مي‌توانند نوعاً عبارات موسيقايي را تشخيص دهند و مفهوم سرعت8 و پويايي9 را مي‌فهمند. (سرعت به معناي تندي يا كندي و پويايي به معناي قوت يا نرمي صدا).
هفت‌ساله‌ها تفاوت‌هاي نواك را حتي به كوچكي 4/1 پرده مي‌توانند دريابند. بين سن پنج تا هشت سال حساسيتي نسبت به مفهوم مايه10 (قطعه در چه گامي است) در او رشد مي‌كند و همراه آن قدرت تشخيص تغييرات در هارموني. همين حساسيت در او براي تشخيص مايه‌هاي ماژور و مينور ظهور مي‌كند و كودك مي‌تواند انتقالات گام‌ها در ملودي را تشخيص دهد يا فرودهاي11 ناتمام را مشخص كند. (منظور كادانسي است كه روي درجه І گام تمام نمي‌شود.)
يك استعداد خاص در موسيقي كه مي‌گويند تحت تأثير هم محيط و هم وراثت است، موضوع نواك تام12 است، يعني كودك قادر است كه نواك دقيق هر صدا را تشخيص داده و به نوبه خود هر نواك را به دقت بازسازي كند بدون آنكه نواكي آغازين به عنوان نقطه مرجع داشته باشد. (به كسي كه بتواند نواكي را با كمك نقطه عطف به‌خصوص بخواند، ‌كه خود مهارتي به‌خصوص و باارزش است‌، نواك نسبي13 مي‌گويند.)
گرچه بسياري از موسيقي‌دانان تربيت‌شده نواك تام ندارند، ولي تربيت موسيقي به رشد اين استعداد كمك مي‌كند و در ميان موسيقي‌دانان حرفه‌اي متداول‌تر از مردم عادي است. تحقيقات اخير نشان داده كه نواك تام در خانواده‌ها ارثي است. محققان به دنبال مطالعه DNA بعضي از اين خانواده‌ها هستند تا شايد ژن به‌خصوص آن را پيدا كنند.
يكي از بهترين راه‌هايي كه پدر و مادر مي‌توانند علاقه به موسيقي را در كودكان خود برانگيزند، آن است كه خود نمونه مثبتي براي آنها شوند، عشق خود را به موسيقي نشان دهند، بچه‌هاي خود را از سنين بسيار پايين با موسيقي و كنسرت آشنا كنند و براي آنها و به همراه آن‌ها در منزل آواز بخوانند.
نوزاداني كه در منزل موسيقي مي‌شنوند اغلب حتي پيش از حرف زدن مي‌توانند آواز بخوانند. از اول، والدين مي‌توانند فرآيند آشنايي كودك را با موسيقي از طريق آواز خواندن براي او تقويت كنند.
نوزادان، ‌در همه جاي دنيا‌، لالايي و آوازهاي آرام ديگر را كه داراي نواك محدود و الگوي ملودي ساده و تكراري هستند ترجيح مي‌دهند. در اواسط سال اول مي‌توان آوازهاي زنده‌تري را بر آنها افزود و آوازهاي سؤال و جوابي‌مانند
«Old McDonald» را با شركت كودكان و حركات موزون با آن‌ها خواند. آوازهاي مورد علاقه بيشتر آنهايي هستند كه اشعاري درباره حيوانات يا با صداي حيوانات دارند و يا به قسمت‌هايي از بدن اشاره دارند كه مي‌توانند همراه با ريتم آهنگ لمس شوند. آواز خواندن مي‌تواند نوزاد را آرام كند و تسلط او را بر لغات تقويت كند. اين كار مي‌تواند همراه با انجام كارهاي متداول در منزل و خانواده باشد.
نوزادان همچنين مي‌توانند از گوش دادن به اسباب‌بازي‌هاي موسيقي‌دار و اسباب‌بازي‌هاي حيوانات كه آواز مي‌خوانند بهره بگيرند. بين سنين شش تا نه ماهگي مي‌توانند با وسايل موسيقي به شكل اسباب‌بازي‌هاي كوكي بازي كنند.
در اين مرحله كودك دوست دارد تا از صداها تقليد كند و با موسيقي حركت كند. پدر و مادران نبايد از اينكه كودك يك آواز را خارج بخواند يا ضرب مناسب را حفظ نكند نگران شوند.
اين‌ها قدرت‌هايي هستند كه بعدها رشد خواهند كرد. رشد موسيقي در كودكان مي‌تواند به وسيله شنيدن انواع موسيقي به‌خصوص موسيقي زنده و موسيقي‌هايي كه كودك دوست دارد تقويت شود. بازي‌هاي با موسيقي هم كه شامل هم آواز خواندن و هم حركت باشد، در همين جهت مؤثر است. در اين مرحله كودكان همچنين مي‌توانند از وسايل با ريتم ساده استفاده كنند. مانند زدن روي طبل يا سازهاي كوبه‌اي ديگر، تكان دادن ماراكس واقعي يا خانگي (نوعي جغجغه) و به صدا درآوردن ب‍ِلز. براي كودكان در اين مرحله مي‌توان در تمام مدت روز، چندين بار آواز خواند حتي در درون اتومبيل.
كودكان پيش‌دبستاني مي‌توانند بازي‌هاي زير و بمي صوتي را انجام دهند و آغاز به شناسايي صداي سازهاي مختلف كنند و با عكس‌هاي آن‌ها تطبيق دهند. اگر در منزل پيانو وجود داشته باشد مي‌توانند با آن آغاز به تمرين كنند. بازي‌هايي كه شامل دست زدن و حركت هنگام موسيقي است و با حركت موسيقي جلو مي‌رود و مي‌ايستد، در اين سنين بسيار محبوب هستند. در جريان ياد گرفتن و تسلط بر آوازها كه در آن شعرخواني فردي و آواز جمعي پشت سر هم مي‌آيند، كودك به فرم‌هاي موسيقي آگاهي مي‌يابد. كودكان پيش‌دبستاني همچنين مي‌توانند حكايات كوچك درباره آهنگسازان و آهنگ‌هاي آن‌ها ياد بگيرند.
رويكردهاي گروهي سيستماتيك مختلف براي آموزش موسيقي، كه همگي از خارج آمده‌اند، در مقطع پيش‌دبستاني آغاز مي‌شود.
معروف‌ترين آن‌ها، برنامه پرورش استعداد «سوزوكي» است، كه به وسيله مربي ژاپني به نام «شينيچي سوزوكي»14 آغاز شد. اين برنامه روشي است براي آموزش ويولن، كه بعدها به آموزش پيانو و ساير سازها گسترش پيدا كرد. روش سوزوكي، ‌كه بر پايه روش ياد گرفتن زبان مادري است‌، از طريق پيروي از قدم‌هايي كه يك كودك زبان مي‌آموزد، به او موسيقي ياد مي‌دهد. در اين برنامه، اول گوش دادن است و سپس تقليد و در مرحله آخر خواندن و نوشتن. كودك در آغاز به نوار قطعات موسيقي مورد نظر گوش داده و سپس آن ‌را حفظ مي‌كند. پس از آن مطالعه مفاهيم موسيقي در درس‌هاي بعدي او گنجانده مي‌شود. پدر و مادران كه هم در درس‌هاي خصوصي و هم در كلاس‌هاي دسته‌جمعي شركت مي‌كنند، در جلسات تمرين شركت فعال داشته و هم‌پاي كودكان خود ياد مي‌گيرند. گروه‌بندي‌هاي دسته‌جمعي مرتب، براي اجراي موسيقي با ساير كودكان جزء جدانشدني اين برنامه است.
يك برنامه ديگر ژاپني، برنامه پرورش موسيقي «ياماها»15 است، كه هم در موسيقي كلاسيك و هم موسيقي‌هاي عاميانه، زمينه‌هاي اوليه را در دسترس دانش‌آموزان قرار مي‌دهد. كودكان بين چهار تا شش سال در كلاس‌هاي هشت تا دوازده نفره يك برنامه آموزشي دو‌ ساله را به‌تدريج و مرحله به مرحله دنبال مي‌كنند و والدين در تمام فعاليت‌ها حضور داشته و كودكان خود را در منزل ياري مي‌كنند. فعاليت‌ها شامل آواز خواندن و حركات كامل جسماني است كه در طي آن مقدمات «كيبورد» را مي‌آموزند ولي هيچ نوع آموزش پيانو يا سازهاي ديگر صورت نمي‌گيرد.
يك برنامه ديگر «دال كروز يوريتميك»16 است كه در كنسرواتوار موسيقي ژنو به وسيله «اميل ژاك دال كروز»17 تدوين شد و تكيه آن بر حركات جسماني و خلاقيت است. كودك اصول اوليه موسيقي مانند ملودي، ريتم و ديناميك را از طريق حركات طبيعي و ياد مي‌گيرد. همچنين سيلاب‌هاي سلفژ (دو‌ـ‌ رـ مي‌ـ فاـ سل‌ـ لاـ سي)، تربيت گوش و بديهه‌نوازي روي «كيبرد» را همراه با sight- singing مطالعه مي‌كنند. روش آموزش «دال‌كروز» از طريق برنامه‌هاي ويژه به طور معمول با همكاري مدارس موسيقي اجرا مي‌شود.
بعضي معلمان خصوصي هم از روش‌هاي آن براي تدريس ريتم استفاده مي‌كنند.
دو روش ديگر كه هر دو به وسيله آهنگسازان معروف قرن بيستم اروپايي ساخته شده‌اند، وجود دارد كه شامل استفاده از آهنگ‌هاي محلي به عنوان مقدمه‌اي به موسيقي هستند. روش «كار مدرسه اُرف»18، ‌كه به وسيله آهنگساز آلماني به نام «كارل اُرف»19 در سال 1950 تدوين شد بر رقص و فعاليت‌هاي ريتم‌دار تكيه دارد و هم از آهنگ‌هاي محلي و هم از ساختارهاي محاوره‌اي كه از طريق آهنگ‌هاي كودكستاني و بازي‌هاي بچه‌ها ابداع شده است استفاده مي‌كند. اين روش همچنين با سازهاي كوبه‌اي خاصي كه توسط ارف توسعه داده شده و مي‌توانند هم ريتم و هم ملودي به وجود آورند شناخته مي‌شود. بسياري از معلمان موسيقي در مدارس خصوصي و دولتي از روش‌هاي اُرف به عنوان قسمتي از كار تدريس خود استفاده مي‌كنند. آهنگساز مدرن ديگري كه يك سيستم آموزش موسيقي به وجود آورد، «زُلتان ك‍ُدالي»20 مجارستاني است و روش او كه در سال‌هاي 1920 تدوين شده بود، در سال‌هاي 1960 به آمريكا معرفي شد. اين روش كه براي كودكان از سه سال به بالا ساخته شده است، هدف را رشد گوش دادن صحيح و حس ريتم كودك از طريق آواز قرار داده است و از آهنگ‌هاي كودكستاني و موسيقي محلي زادگاه كودك استفاده مي‌كند. كودك از طريق آواز، خواندن و نوشتن‌ِ موسيقي را مي‌آموزد و بعد از آن با استفاده از وسايل موسيقي آشنا مي‌شود.
در كلاس‌هاي دبستاني مي‌توان كودك را به كنسرت‌هاي مخصوص جوانان برد. در اين كنسرت‌ها قطعه‌هاي كوتاه و متنوع اجرا مي‌شود كه توجه او را حفظ مي‌كند و به طور محسوس كوتاه‌تر از اجراي آن قطعات براي بزرگ‌سالان است. همچنين كودكان مي‌توانند از طريق گوش دادن به موسيقي در منزل و خواندن كتاب‌هاي كوتاه درباره موسيقي و آهنگسازان، شروع به آشنايي با انواع مختلف و دوره‌هاي موسيقي نمايند. پس از شش يا هفت سالگي آنها به رشدي مي‌رسند كه مي‌توانند درس خصوصي با ساز را آغاز كنند. وقتي كه كودك مايل و قادر است كه به تمرين با ساز و تكرار تمرين‌ها تن در دهد، تسلط بر مهارت‌هاي نوين هدفي عمده مي‌شود. رشد مهارت‌هاي حركتي ظريف ادامه يافته و باعث افزايش سرعت و فرزي آنها مي‌شود و تا ن‍ُه سالگي توانايي كاربرد مستقل دست‌ها و نيز هماهنگي دست و چشم بهبود مي‌يابد.
اجرا، ب‍ُعدي مهم به تجربه كودكان دبستاني از موسيقي مي‌افزايد. بسياري از كودكان به طور طبيعي از اجرا شاد مي‌شوند. در اين مرحله اگر والدين آنها را در سنين جواني در اين راه بيندازند از ترس‌هاي بعدي روي صحنه بودن در سنين بالاتر جلوگيري مي‌كنند.
كودكاني كه درس خصوصي موسيقي مي‌گيرند مي‌توانند در كنسرت‌هايي كه معلمان يا مدرسه موسيقي آنها ترتيب مي‌دهند بنوازند. همه كودكان مي‌توانند در برنامه‌هاي آوازي يا سازي مدرسه، اجرا داشته باشند. ساير فعاليت‌ها مانند اردوگاه‌هاي تابستاني و فوق برنامه‌هاي مدرسه فرصت‌هاي مناسب براي اجرا يا شركت در مراسم گروهي به وجود مي‌آورد.
هنگامي‌ كه جوانان به سن بلوغ مي‌رسند، علايق به‌خصوص خود را در مورد موسيقي دريافته‌اند كه اغلب شامل انواع موسيقي‌هاي رايج مردمي است. آن‌ها به طور معمول شروع به جمع‌آوري مجموعه موسيقي مورد علاقه خود مي‌كنند. تلاش‌هاي والدين براي محدود كردن سليقه موسيقي فرزندانشان در اين مقطع مثبت نيست. همه سعي آن‌ها بايد در جهت وسعت بخشيدن تجربه موسيقايي آن‌ها باشد نه محدود كردنشان. علاقه به انواع موسيقي مي‌تواند هم‌زمان وجود داشته باشد و به طور مثال عشق به موسيقي كلاسيك يا جاز به‌خصوص وقتي همراه با آموزش و شركت فعال باشد، تحت تأثير علاقه به موسيقي راك قرار نخواهد گرفت.
نوجوانان مي‌توانند به كنسرت‌هاي موسيقي كلاسيك بروند و در اجراهاي گروهي مدرسه شركت كنند. شركت در اركسترهاي دانش‌‌آموزي، گروه‌هاي مارش يا ك‍ُر مي‌تواند ديسيپلين، كار گروهي و مهارت‌هاي اجتماعي را ارتقا بخشد. تئاترهاي موزيكال مي‌توانند برجسته‌ترين كارهاي مدرسه در سال شوند. اين تئاترها تجربه‌هاي اجرايي باارزشي به نوجوانان مي‌دهند. جوانان با علاقه‌ جدي در موسيقي كلاسيك مي‌توانند در اردوگاه‌هاي موسيقي شركت كنند، در رقابت‌هاي مدرسه يا سازمان‌هاي موسيقي وارد شوند، در فعاليت‌هاي موسيقي مذهبي شركت كنند و به گروه يا انجمن‌هاي موسيقي ملحق شوند.
اگرچه كودكان مي‌توانند در مدرسه تا درجات مختلف موسيقي ياد بگيرند ولي آموختن خصوصي يك ساز موسيقي، مهارت و ادراكي فراتر از درس‌هاي درون كلاس به آنها مي‌دهد.
همچنين درس‌هاي خصوصي موسيقي باعث ايجاد اعتماد به نفس، ديسيپلين، توانايي استفاده بهينه از زمان و رشد ذهني و مهارت عضلاني مي‌شود. به علاوه درس خصوصي، كودك را از رشد عادات بد در نواختن سازها بازمي‌دارد. اين عادات در مردمي كه بدون سرپرستي معلم مبادرت به نواختن ساز مي‌كنند به‌آساني مي‌تواند اتفاق بيفتد شروع درس‌هاي خصوصي بعد از عادات بد نواختن‌، ‌‌به‌خصوص در طولاني‌مدت‌، مي‌تواند يادگيري اصولي را به طور جدي به تأخير بيندازد. بنا به نوع ساز و روش آموزش، درس‌هاي خصوصي موسيقي مي‌توانند از سه سالگي تا دوران دبيرستان آغاز شود. تحقيقات نشان داده است كه روش آموزش از اهميت كمتري نسبت به استعداد هنرجو، ميزان تعهد او، روابط بين معلم و هنرجو و ميزان تعهد و حمايت والدين برخوردار است.
كودكان مي‌توانند يادگيري بيشتر سازهاي موسيقي را در مقطع دبستان شروع كنند ولي نبايد درس‌هاي آواز را قبل از سن بلوغ آغاز كنند. (براي دختران دوازده تا چهارده سال و پسران پانزده تا هفده سال) به دليل تفاوت‌هاي فردي در رشد جسمي و ذهني، مشخص كردن سن دقيق براي شروع آموزش موسيقي براي همه كودكان امكان ندارد. اما راهنمايي‌‌هاي كلي ممكن است. پيانو، ويولن و فلوت ريكوردِر مي‌توانند در پايين‌ترين سنين آموزش داده شوند، اگرچه اندازه ويولن 4/1 يا 4/2 براي كودكان لازم است. با استفاده از روش پيش‌گفته «سوزوكي»، كودكان مي‌توانند يادگيري ساز را در سنين زودتري نسبت به روش‌هاي ديگر شروع كنند. امكان شروع روش سوزوكي از سه يا چهار سالگي وجود دارد كه به دليل چند ويژگي مشخص است. هنرجويان پيش از توانايي خواندن نت‌ها به كمك گوش آغاز به نواختن مي‌كنند، والدين در درس‌ها و جلسات تمرين شركت مي‌كنند و هنرجويان بيشتر نواختن خود را در گروه انجام مي‌دهند. به دليل اينكه بيشتر انواع روش‌هاي آموزشي بر پايه خواندن ن‍ُت‌هاست، كودكان نمي‌توانند تا رسيدن به سن كافي براي شروع خواندن ن‍ُت‌ها، درس‌ها را آغاز كنند كه به طور معمول اين سن هم‌زمان با شروع خواندن و نوشتن در مدرسه است. درس‌هاي معمولي پيانو و ويولن (اندازه 4/1 ويولن) به طور معمول در شش يا هفت سالگي مي‌توانند آغاز شوند. يك كودك مي‌تواند نواختن ويولن‌‌سل 4/2 را در هفت سالگي آغاز كند. يادگيري سازهاي بادي چوبي و برنجي (فلوت، كلارينت، پيكولو، اُبوآ، فاگوت و ترومپت)، ‌كه احتياج به رشد ظرفيت ريه‌ كودك دارد، ديرتر آغاز مي‌شود، به طور معمول حدود ده يازده سالگي است. يادگيري ترومبون و هورن فرانسوي حدود سيزده سالگي، گيتار آكوستيك در هشت يا نه سالگي، گيتار الكترونيك، چنگ و ويولا در يازده يا دوازده سالگي و كنترباس حدود سيزده سالگي مي‌توانند آغاز شوند.
براي پيدا كردن معلم، والدين بايستي از والدين ديگر كه كودكانشان درس موسيقي مي‌گيرند و از موسيقيدان‌هاي محل اقامتشان، مثل معلم موسيقي مدرسه فرزندشان سؤال كنند. يك معلم مجرب بايستي مدرك موسيقي داشته باشد. عضويت در يك سازمان حرفه‌اي موسيقي محك ديگري بر معتبر بودن معلم است. با وجود اين، 73٪ آموزش‌دهندگان موسيقي، ‌حتي بسياري از معلمان خوب‌، به اين دو گروه تعلق ندارند. معلم بايد مايل به توضيح اساس روش آموزش خود براي والدين باشد و روابط خوبي را با كودك پايه‌ريزي كند.
بزرگ‌ترين چالش در كار موسيقي، داشتن يك برنامه مرتب تمرين است؛ تمرين ساز بر پايه يك برنامه روزانه مرتب. بيشتر از هر فعاليت ديگر كودك احتياج به ديسيپلين دارد. اين تمرينات بايد به طور مرتب بدون توجه به حال و هواي شخص، ساير برنامه‌ها يا داشتن يا نداشتن انرژي از سوي هنرجو دنبال شود.
تمرين موسيقي كاري تكراري در تنهايي است كه به طور معمول احتياج به زمان طولاني دارد تا نتايج محسوسي به دست دهد. تمرينات مي‌توانند مؤثرتر انجام شوند اگر معلم نكات چگونگي تمرين را، نه فقط چه تمرين كردن را، به هنرجو بگويد. اگرچه تمرين موسيقي نبايد به يك نيروي مداوم اصطكاك بين والدين و فرزندان تبديل شود، والدين نياز به ترغيب زياد و تشويق منظم فرزندانشان دارند. مفيد است كه يك برنامه منظم تمرين براي كودك در نظر گرفته شود تا تمرينات جز جدانشدني برنامه روزانه وي شوند.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.