گوش در سرزمین عجایب


مقاله موسیقی: گوش در سرزمین عجایب


هزار و یک داستان را نمی دانم اما در حوزه موسیقی حافظه صوتی هر ایرانی می تواند جهانی هزار و یک صدا باشد. اینجا سرزمین عجایب است؛همان جا که نخستین سرود ملی آن را یک فرانسوی نوشته است(تصنیف وطنم ساخته لومر فرانسوی). همان جا که موسیقی ردیف دستگاهی چند سالی بعد یا همزمان با ورود موسیقی غربی مدون شده است. سرزمینی که مهم ترین تلاش برای مکتوب کردن موسیقی دستگاهی توسط یک خارجی دیگر (ژان دورینگ) انجام شده است. از عجایبش اینکه در حضور موسیقی راک و پاپ این موسیقی ملقب به سنتی است که صدای انقلاب نشان می دهد یا در جاهایی زیرزمینی می شود.(گوش کنید به موسیقی و داستان های کانون چاووش در سال های ۵۷ و۵۸) اینجا سرزمینی است که قرن ها قبل مرد موسیقیدانش (عبدالقادر مراغی) به سرزمین عثمانی می رود و می شود معمار موسیقی آن سرزمین به گونه یی که حالا اهالی موسیقی آنجا او را «نیای بزرگ» می دانند؛مردمانی از خودشان و ما در پی اینکه در شهر مراغه خیابانی به نام عبدالقادر نامگذاری شود. برای تعجب کردن فقط کافی است سری به یکی از فروشگاه های محصولات صوتی بزنید؛ برای هر گوشی و برای هر سلیقه یی اثری تولید شده است. من چنین کردم، چند روزی قبل از تعطیلات ۱۳ روزه سرکی کشیدم به یکی از این فروشگاه ها به قصد تهیه خوراک صوتی و کمی کنجکاوی که چه خبر است و چگونه است. سبدمان چنین پر شد؛ آلبوم«وجود مجازی» از ساخته های همایون مجد زاده در حوزه موسیقی پراگرسیو متال آن هم از نوع بی کلام، آلبوم «به نام گل سرخ» ساخته حمید متبسم بر اساس اشعار شفیعی کدکنی که نوعی موسیقی سنتی متجددشده نشان می دهد. آلبوم «شهر خاموش» اثر کیهان کلهر، همجواری موسیقی ایرانی و موسیقی غربی است که در جاهایی سمت وسوی مدرن نیز به خود می گیرد. آلبوم «از این گوشه تا اون گوشه» تصنیف هایی برای کودکان در حوزه موسیقی سنتی، آلبوم «سرو روان» ساخته علی قمصری با صدای علیرضا قربانی و «منظومه های سمفونیک» هوشنگ کامکار با صدای قربانی، ارسلان و صبا کامکار و البته آلبوم « فصل تازه» با صدای احسان خواجه امیری در حوزه موسیقی پاپ. می بینید، از هر جهانی صدایی هست. از متال گرفته تا موسیقی کودکان. از موسیقی سمفونیک تا موسیقی پاپ. البته هزار و یک صدا که می گویم به مقیاس همین جاست. در مقایسه با جهان تئاتر، سینما و ادبیات ایرانی، موسیقی گونه گونه تر نشان می دهد وگرنه منظور این نیست که جامعه موسیقی ما مولدتر و متنوع تر از دیگر جاهای جهان است.


آلبوم وجود مجازی دومین تجربه گروه «کهت میان» است در حوزه موسیقی متال که شش سال بعد از آلبوم اول این گروه منتشر شده است. اگر نام آهنگساز و آلبوم روی جلد سی دی نباشد، سخت می توان تشخیص داد که این اثر کار یک گروه ایرانی است. در جایی خواندم همایون مجدزاده آهنگساز آلبوم گفته بود پیش از اینکه به دنبال متال و راک ایرانی باشد به دنبال تولید موسیقی استاندارد در ژانر مورد نظر خود است که البته نکته یی بیراه نیست اما گاهی یادمان می رود استانداردنوازی باید جزء تمرین های یک هنرمند باشد. استانداردنوازی نمی تواند نقطه ادعای یک هنرمند باشد. نمی تواند جایگاهی ویژه برای هنرمند به ارمغان بیاورد. تاریخ هنر ایران نشان داده بیش از آنکه به دنبال هنر استاندارد باشد به دنبال هویت ایرانی است (هویت که می گویم منظورم گذشته نیست) اما از اینها گذشته تلاش و پافشاری همایون مجد زاده در حفظ این گروه و تولید اثر ستودنی است، آن هم در شرایطی که نوع موسیقی او چندان به مذاق مدیران فرهنگی خوش نمی آید. در این سال ها از این دست صحبت های عجیب و بی اساس که موسیقی راک و متال صدای شیطان پرستی است و این حرف ها کم نشنیده ایم؛ حال در چنین فضایی گام برداشتن در حوزه موسیقی متال ریسک بزرگی است که مجدزاده میدان را خالی نکرده است همچون آنها که به رویای خلق بی دردسر کوله بار مهاجرت بستند اما هیچ خبری از آنها نیامد که نیامد، چه بسا ساز ها را به دیوار آویخته باشند به نشان یادگاری از گذشته.


آلبوم «به نام گل سرخ» با صدای سالار عقیلی و با آهنگسازی حمید متبسم آخرین اثر منتشرشده از گروه دستان در ایران است. آهنگساز سراغ اشعار شفیعی کدکنی رفته است. متبسم این بار در سازبندی ارکستر از ترکیب آشنای گروه دستان (بربط، تار، کمانچه و گروه کوبه یی ها) فراتر رفته است و علاوه بر قیژک و سنتور از سیتار سرزمین هندوستان نیز استفاده شده است. البته به نظر می آید متبسم نه به دنبال موسیقی تلفیقی و چندرگگی فرهنگی که تنها به دنبال گسترده کردن صدای ارکستر بوده است. کم گفته نشده است که در ارکستر های ایرانی بعضی از صدا ها غایب و بعضی از دامنه های صوتی دور از دسترس ساز های ایرانی است. به هر حال این استفاده از ساز غیرایرانی در ترانه «دیباچه» خوش نشسته است.


در آلبوم «شهر خاموش»، کیهان کلهر در کنار کوارتت زهی بروکلین رایدر قرار گرفته است. نتیجه در دو قطعه اول یک چیز است و در دو قطعه دوم که تنظیم آنها بر عهده کالین جاکوبسن بوده یک چیز دیگر. در دو قطعه اول از همجواری کمانچه و سه تار کلهر با ویولن ها نه یک تناسب کلاسیک که یک تناسب مدرن به دست آمده است. اما در دو قطعه بعدی تنظیم ها می رود به سوی آن دسته آثار ارکسترال که برای مخاطب انبوه تنظیم می شوند؛ شبیه به آن چیز هایی که از جناب یانی شنیده ام. اگر در تناسب بخشی کلاسیک میان ابزار های فرهنگی متفاوت «نی نوا»ی حسین علیزاده دردانه است، دو قطعه «شهر خاموش » و «ترقه» در این آلبوم مثال هایی درخشان از برخوردی مدرن با این دغدغه محسوب می شوند.


در آلبوم «از این گوشه تا آن گوشه»، لیلا حکیم الهی در حوزه موسیقی ایرانی دست به خلق موسیقی برای کودکان زده است؛ گامی مهم برای خارج کردن موسیقی سنتی از وضعیت تزیینی. این موسیقی باید بتواند گوشه چشمی نیز به نیاز های روز مره انسان امروز داشته باشد. بسیاری از ما با موسیقی اصیل و صرفاً ایرانی در دوران جوانی آشنا می شویم و اساساً حافظه صوتی یک ایرانی بر اساس این موسیقی تربیت نمی شود ضمن اینکه این موسیقی هم به طور معمول چنان به جهان تغزل پیوسته است و دست در دست سعدی و حافظ بزرگ دارد که می شود یک عنصر تزیینی برای زندگی انسان معاصر. به هر حال «از این گوشه تا آن گوشه» گام نخست است و جایگاه نخستین ها همیشه محفوظ خواهد بود. «سرو روان» ساخته علی قمصری با صدای علیرضا قربانی، تلاشی است برای خلق موسیقی ایرانی در وضعیت چندصدایی. در اینجا هم محدودیت صوتی ارکستر های ایرانی باعث شده از یک ساز جدید استفاده شود و گروه برای استفاده از صدا های بم دست به طراحی ساز «کمانچه باس» زده اند. (در نقل قول های شفاهی شنیده ام استاد قنبری مهر نیز پیشتر دست به طراحی این ساز زده بودند.) سر روان دچار یک تناقض است. هر چقدر موسیقی به افق های جدید فکر می کند، در حوزه آواز و انتخاب شعر با همان همیشگی ها روبه رو هستیم و اینچنین آخرین تجربه علی قمصری یکی از نوجویان موسیقی ایرانی دچار تضاد های عمیقی می شود.


منظومه های سمفونیک هوشنگ کامکار از سه قطعه تشکیل شده است؛ قطعه اول (پوئم سمفونی مولانا) با صدای علیرضا قربانی به مناسبت سال مولوی نوشته شده است. کامکار بیت هایی از شعر های مختلف مولانا را در کنار هم قرار داده و هیچ شعری را به طور کامل استفاده نمی کند. نتیجه کار اما از آن چیز هایی درآمده است که بدون هیچ احساسی آن را گوش می کنید، یک خسته نباشید می گویید و احتمالاً بی تفاوت می گذرید. در اینجا هم نوع برداشت از شعر با نوع موسیقی خلق شده در تضاد است. شاید اگر کامکار تنها یک شعر را مورد استفاده قرار می داد ارتباط ممتد تری با مخاطب خود برقرار می کرد. ترکیب مولانا در وضعیت تکه تکه شده و موسیقی تکه تکه نشده کامکار باعث شده مخاطب دور از اثر بایستد و با این آنارشیسم پنهان همراه نشود. اما وضعیت در دو قطعه بعدی (پوئم سمفونی کردی و پوئم سمفونی بهاران) فرق می کند. زمان خلق هر دو قطعه مربوط به سال های قبل است. اولی در سال ۷۷ و دومی در سال ۶۱ نوشته شده است که از آنها می توان به عنوان خوانش سمفونیک هوشنگ کامکار از صدا های کردی یاد کرد که تجربه های مهمی در حوزه موسیقی سمفونیک ایرانی محسوب می شوند.


در آخرین روز های سال آلبوم فصل تازه با صدای احسان خواجه امیری نیز منتشر شد. خواجه امیری که از ستاره های موسیقی پاپ در این سال ها محسوب می شود، تمام تلاش خود را کرده است که اثری کم رمق ارائه دهد. در اینجای جهان به اشتباه تصور می شود موسیقی پاپ یعنی آنچه در روزمره مصرف می شود پس برای همان روز است و برای فردا ها ماندنی نیست. اما موسیقی روزمره یک چیز است و موسیقی مصرفی چیزی دیگر. موسیقی مصرفی همان است که به مناسبت های مختلف مصرف می کنیم. به تنهایی و بدون مناسبت ناقص نشان می دهد. اما موسیقی روزمره آن است که وضعیت انسان معاصر را در همان روز و همان مکان و همان لحظه رصد می کند. هیچ دلیلی ندارد که حدیث امروز برای فردا بدون کارکرد باشد. البته این در وضعیت معاصر عمیق شدن در موسیقی پاپ خصلت های ویژه خود را هم دارد، مثل پرهیز از پیچیدگی های ساختمانی یا دور شدن از کلام در وضعیت تجربی. اما در اینجای جهان جوری درباره موسیقی روزمره و پاپ صحبت می شود که انگار موسیقی اهالی نادان است. باور بفرمایید فیلسوف و نویسنده و روشنفکر هم زندگی روزمره دارند، پس می توانند موسیقی روزمره هم گوش کنند. در اینجا سطحی و کر و کور بودن طبیعت موسیقی پاپ محسوب می شود. شاید از همین رو آلبوم احسان خواجه امیری یک اثر به تمام معنی کور و کر است. گویا در روزمره ما غمی نیست جز دوری یار که رفته است و به احتمال زیاد در ترانه بعدی باز خواهد گشت و اینها. باور بفرمایید جهان ما نمی تواند اینقدر ها هم سانتی مانتال باشد. کسی توقع هنر متعهد ندارد اما حداقل می شود به جهان ارتباطی انسان امروز وفادار بود. می شود تصویری از شبکه ارتباطی انسان ریخته امروز داد. نمی دانم شاید سطح توقع ما بالاست.بر می گردیم به همان بحث نخست و عجایب موسیقی در ایران که گفتیم برای هر گوش و سلیقه یی صدایی وجود دارد.


برای اینکه فهرست عجایب کامل شود اشاره می کنیم به نکته دیگری که با وجود این تنوع خواهی چه در مخاطب و چه در هنرمندان روزگار برای جامعه موسیقی چندان هم به کام نشان نمی دهد. فکر می کنید این آلبوم ها که در بالا اشاره شد در خوشبخت ترین حالت به چه تیراژی دست پیدا می کنند؟ هزار، پنج،۱۰ یا در نهایت ۱۵ هزار نسخه که گویا اینجای جهان ۷۰ میلیون جمعیت دارد. در حوزه موسیقی غیرپاپ تعداد آثاری که در این سال ها به تیراژ۱۰۰ هزار و ۱۵۰ هزار می رسند، انگشت شمارند. مگر نه بهترین های موسیقی پاپ به تیراژ۷۰۰ هزار نسخه یی دست پیدا می کنند و این عدد برای صنعت موسیقی پاپ آن هم در یک کشور ۷۰ میلیونی ناچیز و کوچک است. (در نظر داشته باشید بخش عمده یی از آثار پاپ به مرز همان ۱۵ هزار نسخه هم نمی رسند. وقتی از ۷۰۰ هزار سخن می گوییم به استثناها اشاره می کنیم.) باز هم همان سوالی که این روز ها در چند یادداشت نه از کسی که خودم پرسیده ام این۷۰ میلیون نیاز های فرهنگی خود را از کجا تامین می کنند؟ به طور حتم چیزهایی می بینند یا چیزهایی گوش می کنند، شاید چیز هایی فراتر از آثاری که تولید می شود. می بینید هنرمند ایرانی چقدر تنهاست. خودش مانده است و صدایی که کمی آن سوتر از خودش نمی رود. اما در این میان دلم می سوزد به حال جناب ممیز که بی خبر نشسته در اتاق کارش مشغول بیرون کشیدن مو از ماست است. غافل از اینکه کمی آن سوتر از دفتر شعر و موسیقی بازار لوازم و قطعات کامپیوتر است که یک کارت صدا را به قیمت ناچیزی می توان خرید، روی کامپیوتر خانگی نصب کرد و دست به کار تولید موسیقی شد. جوانی که مشغول خرید کارت صداست تا راهی خانه و زیرزمین جامعه موسیقی شود به احتمال زیاد نه نام مدیر دفتر شعر و موسیقی را شنیده و نه اشعارش را برای تصویب تقدیم آن اداره می کند اما انگار آثارش تکثیر می شود، حتی بیشتر از آنها که اندر خم یک کوچه جان می گذارند تا خلق کنند اما شنیده نشوند.
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.