صفحه اصلي > مطالب و مقالات, گنجینه ادبی > غزل زیبای تو

غزل زیبای تو


18 آذر 1393. نويسنده: سید

تـ♥ـو زلزله ای، خواستم آوارِ تـ♥ـو باشم
ارگِ بــم چشمانِ غزلبارِ تـ♥ـو باشم
هر چند سرت گرم به کار است عزیزم
بگذار گره خورده ترین کارِ تـ♥ـو باشم
داروغه ی شهری و فراموشگرِ من
منصور شدم تا به سَرِ دارِ تـ♥ـو باشم
هر روز پر از فکر توأم نیستی امّا
ای کاش کمی گوشه ی افکار تـ♥ـو باشم
♥♥♥
قیدِ همه ی قافیه ها را زده ام من
می خواهم از امروز فقط "مال" تـ♥ـو باشم


بازگشت