صفحه اصلي > مطالب و مقالات, گنجینه ادبی, شعر > شعر ماه من غصه چرا؟

شعر ماه من غصه چرا؟


6 مرداد 1394. نويسنده: سبز

 

ماه من، غصه چرا؟
آسمان را بنگر که هنوز، بعد صدها شب و روز،
مثل آن روز نخست، گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد

یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان، نه شکست و نه گرفت.

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید.
و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپيد زير پاهامان ریخت،
تا بگويد که هنوز پر امنیت احساس خداست.

ماه من، غصه چرا؟
تو مرا داری و من هرشب و روز آرزویم همه خوشبختی توست.

ماه من، دل به غم دادن و از یأس سخن ها گفتن،
کار آنهایی نیست که خدا را دارند.

ماه من، غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید،
یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن، و بگو با دل خود:
که خدا هست، خدا هست هنوز.

او همانی ست که در تارترين لحظه شب،
راه نورانی امید نشانم میداد.

او همانی ست که هر لحظه دلش میخواهد،
همه زندگی ام غرق شادی باشد.

ماه من،غصه اگر هست،بگو تا باشد.
معنی خوشبختی بودن اندوه است.

اینهمه غصه و غم، اینهمه شادی و شور، چه بخواهی و چه نه، میوه یک باغند.

همه را با هم و با عشق بچین.
ولی از یاد مبر،

پشت هر کوه بلند،سبزه زاریست پر از یاد خدا
و در آن باز کسی میخواند:
که خدا هست، خدا هست، خدا هست هنوز.

مهین رضوانی‌فرد


بازگشت