صفحه اصلي > مطالب و مقالات, روانشناسی > تغییر رویکردهای ذهنی

تغییر رویکردهای ذهنی


28 فروردین 1399. نويسنده: marzie.kokabian
حوادث را به شکل متفاوتی تفسیر کنید
وین دایر، نویسنده و سخنران می گوید: «هرگز برای داشتن ایام خوشایند دوران کودکی دیر نیست.» منظور او این است که می توانید حوادث ناخوشایند مربوط به دوران کودکی خود را از نو تفسیر کنید و با آن برخودی مثبت داشته باشد. می توانید از قانون جایگزینی استفاده کنید و در آن حوادث ناخوشایند دنبال چیزهای جدید بگردید.

تغییر رویکردهای ذهنیتغییر رویکردهای ذهنی


می توانید به این موضوع توجه کنید که چگونه تجربیات ناخوشایند گذشته از شما انسانی بهتر ساخته اند. حتی می توانید از کسانی که شما را رنجانیده اند متشکر باشید زیرا سبب شده اند که در حال حاضر بسیار قدرتمندتر ظاهر شوید و به هر صورت این اتفاق جز آن طور که روی داده به طریق دیگری نمی توانست روی دهد.

پدر و مادرتان تجربه ای در بزرگ کردن فرزندان خود نداشتند آنها خود محصول طرز تربیت خود بودند. آنها هم مانند بسیاری دیگر که با مسائل و نقطه ضعفهای خود دست به کار تربیت فرزندان زدند درست شرایط امروز شما را داشتند.

با این حال، بهترین تلاش خود را کردند آنها جز این کاری که کردند کار دیگری بلد نبودند. نمی توانستند شما را به شکل دیگری بزرگ کنند. شرط عقل نیست که به خاطر کارهایی که آنها کردند و یا نکردند امروز ناراحت باشید. از این ناراحتیها دست بکشید و به دنبال زندگی تان بروید.

موضوع شخصی به دل نگیرید
علت احساسات مفنی به گفته اسپنسکی دلبستگی است و این زمانی اتفاق می افتد که موضوعی را شخصی به دل می گیرید یا به شخص یا چیزی دلبسته می شود. یک نتیجه ناخوشایند را حمله به خود ارزیابی می کنید. به لحاظ احساسی و عاطفی درگیر موقعیتی می شوید و خود را چنان با آن شناسایی می کنید که روی احساسات و عواطف شما تأثیر می گذارد. 

شخصیت های بزرگ معنوی همیشه به اهمیت جدا کردن عاطفی خود از موقعیت یا حادثه تأکید ورزیده اند. روانشاس و فیلسوف بزرگ ویلیام جیمز در جایی نوشت: «اولین قدم برای برخورد با هر مسئله ای این است که بخواهید آن مسئله را بپذیرید» او اشخاص را به این باور سوق می داد: «آنچه را نتوان درمان کرد باید تحمل کرد.»

از اینرو از هر شخص یا حادثه ای که سبب می شوند عصبانی شوید دل بکنید و فاصله بگیرید انرژی خود را از آن بیرون بکشید تا بتوانید به آرامش دست پیدا کنید. این بدان معنا نیست که به طرزی انفعالی هر حادثه ای را که برایتان اتفاق می افتد بپذیرید به جای آن، منظور این است که به کمک نیروی اراده ذهن و احساسات خود را تحت کنترل درآورید. 

تا زمانی که از کسی چیزی نخواهید، نمی تواند شما را کنترل کند. تا از آنها فاصله عاطفی نگیرید و انتظار و توقعی نداشته باشید، آزاد نمی شوید این از میان برداشتن دلبستگی نیازمند تمرین است.

یکی از بزرگ ترین لطفهایی که می توانید به دیگران بکنید این است که به آنها کمک کنید تا قدمی از حادثه ناخوشایند فاصله بگیرند و با آن برخورد عینی و منطقی بکنند. آنها را تشویق کنید تا حادثه ناخوشایند را اتفاقی ارزیابی کنند که برای دیگران افتاده است. با فاصله گرفتن از حادثه ناخوشایند، شما و دیگران در شرایطی قرار می گیرید که بهتر با مشکلات برخورد کنید.

عقاید دیگران
سومین سبب احساسات منفی، آنطور که اسپنسکی می گوید موقعیتی است که به طرز برخورد دیگران با خودتان بهای بیش از اندازه می دهید. اگر برداشتتان این باشد که دیگران احترامی را که شما خود را شایسته آن می دانید به شما نمی گذارند، احساس خشم می کنید و به این باور می رسید که به شما توهین شده است.

اگر اشخاص با شما بی ادبانه برخورد کردند یا بی تفاوت بودند ممکن است رفتار آنها را حمله ای به شخصیت و منش خود ارزیابی کنید. تفسیر بدین شکل نگرش و رفتار آنها می تواند شما را خشمگین یا افسرده سازد.

روانشناسان می گویند هر کاری که ما می کنیم برای آن است که بر عزت نفس و احساس ارزشمند بودن خود بیفزاییم اگر عزت نفس شما به آن اندازه که لازم است بالا نباشد نسبت به اعمال و واکنشهای آنها نسبت به خود حساس می شوید.

همه چیز را شخصی به دل می گیرید انگار هر حرفی که آنها زدند یا هر عملی که کردند متوجه شما بوده است و این در حالی است که به ندرت این اتفاق می افتد. واقعیت این است که اغلب اشخاص مشغله ذهنی خود را دارند و درگیر مسائل خودشان هستند.

در 99 درصد اوقات و لحظات اشخاص به مسائل و مشکلات خودشان فکر می کندد و بعد آن یک درصد باقی مانده را صرف سایر مردم دنیا می کنند که از جمله آنها یکی هم شما هستید. کسی که در ترافیک جلوی شما می پیچد به قدری درگیر افکار خود است که حتی از وجود شما آگاه نیست در این شرایط احمقانه است که از این رفتار آنها ناراحت بشوید.

به کار خودتان برسید
من به تجربه با قاعده ای آشنا شده ام و آن اینکه: هرگز برای انجام دادن کاری نگران حرف مردم نباشید. واقعیت این است که کسی به شما توجه ندارد.
البته من اشاره ام به رفتارهای ضداجتماعی و جنایت کارانه نیست. اما عجیب است که چه بسیار مردمی که تن به یک رابطه، معامله تجاری، تلاش جدید، ماجرا و مقولات دیگر می دهند یا نمی دهند زیرا نگرانند که دیگران کار آنها را تصدیق نکنند.

در ازدواجی که از آن متنفرند باقی می مانند کاری را که دوست ندارند انجام می دهند و یا از پرداختن به فرصت های مطلوب تجارتی و بازرگانی خودداری می ورزند به این دلیل که می ترسند کسی از آنها انتقاد کند.

آبراهام مازلو در مطالعات خود درباره اشخاص موفق و خودشکوفا به این نتیجه رسید آن یک یا دو درصدی که بالغهای کاملاً موفق هستند از یک کیفیت مشترک بهره دارند آنها با خودشان صادق هستند.

درباره توانمندیها و نقاط ضعف خود اطلاعات موثق دارند آنها تظاهر نمی کردند و یا امیدوار نبودند به کسی جز آنچه هستند تبدیل شوند. این خودپذیری سنگ زیربنایی بود که به آنها عزت نفس و احترام به خود می داد.

از آنجایی که می دانستند چه کسی هستند و چه کسی نیستند احساس نمی کردند که پیوسته باید تأیید و تصدیق دیگران را داشته باشند. آنها نقطه نظرهای دیگران را به حساب می آوردند، اما بعد خودشان تصمیم می گرفتند. آنها بیش از اندازه تحت تأثیر و تصدیق شدن از سوی دیگران نبودند. شما هم باید کار آنها را بکنید.

منبع: کتاب فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند
نویسنده: برایان تریسی
مترجم : مهدي قراچه داغی

بازگشت