صفحه اصلي > مطالب و مقالات, مطالب و مقالات موسیقایی > خاطراتی از هنرمندان (قسمت سی ام)

خاطراتی از هنرمندان (قسمت سی ام)


9 مرداد 1399. نويسنده: marzie.kokabian
مردانی که با لباس زنانه روی صحنه تئاتر ظاهر می شدند
در سالهای پس از کودتای 1299 رضا شاه سعی کرده بود در بعضی موارد از آزادی های فردی حمایت کند ولی به علت قدرت فراوانی که پیشوایان مذهبی داشتند این امر به آسانی صورت تحقق پیدا نمی کرد.
خاطراتی از هنرمندان پرویز خطیبی
خصوصاً که جامعه ایرانی در آن روزگار در حقیقت یک جامعه عقب افتاده محسوب می شد و از نظر فرهنگی در سطح پایین قرار داشت. موسیقی اگرچه در پشت درهای بسته و در میهمانی های اعیان و اشراف و حتی افراد متوسط به کار گرفته می شد اما هنوز مردم برای موسیقیدان اغم از خواننده یا نوازنده ارزشی قائل نبودند.

بسیاری از نوازندگان قدیمی، آن روزها تار و یا ضرب خود را در بقچه می پیچیدند تا از سرزنش اهل محل در امان باشند. در چنین شرایطی یک گروه از عاشقان نمایش که از ممالک فرنگ دیدن کرده بودند و می خواستند تئاتر مدرن را در ایران رواج بدهند قدم در میدان گذاشتند.

پیش از تئاترهای سنی یا روحوضی که از تعزیه ریشه گرفته بود و درباریان و مخصوصاً شخص ناصرالدین شاه مشوق آن بودند مهمترین و بهترین سرگرمی به شمار می آمد.

افرادی چون «حاجی لره» و «کریم شیره ای» در کاخ پادشاه و در اندرون، تئاترهای کمدی-انتقادی اجرا می کردند که البته زنی در آن نمایشها شرکت نداشت و مردم اگر چه این دلقک های درباری را می پسندیدند اما برای آنها شخصیتی قائل نبودند. 

آغاز کار گروه فرنگ دیده در دورانی که ذکر آن رفت با مشکلات زیادی همراه بود. یکی از این مشکلات عدم دسترسی به زنان بازیگر بود. با توجه به اینکه هر داستانی روی صحنه می آید بایستی رنگ و جلای عاشقانه ای هم داشته باشد تا تماشاچی را مجذوب کند تئاترهای اولیه آنچنان مورداستقبال قرار نگرفت.

به ناچار دست اندرکاران به زنان ارمنی متوسل شدند که در آن روزها آزادی بیشتری داشتند. 
معمولاً خانم های ارمنی بر خلاف امروز حق داشتند بدون حجاب و با کلاه های جورواجور در خیابانها ظاهر شوند و به همین جهت حضور آنها در نمایشنامه های مختلف سر و صدایی به وجود نمی آورد.

یکی از اولین زنان ارمنی که در ایران روی صحنه تئاتر رفت «مادام پری آقابابایف» بود که صدای گرمی هم داشت، پس از او خانم «لی لی لازاریان» معلم رقص و بالاخره «لرتا» همسر عبدالحسین نوشین در نمایشنامه ها شرکت کردند.

جالب این که پیش از شرکت بانوان ارمنی در تئاتر نقش بانوان را مردان جوانی که خوش سیما هم بودند به عهده می گرفتند. دو تن از این بازیگران «فضل الله بایگان و سرهنگ عبدالرحیم اعتماد مقدم» هستند که اولی یعنی بایگان تا سال 1330 فعالیت هنری مداوم داشت و نفر دوم «سرهنگ اعتماد مقدم» سالیان دراز با جامعه باربد و اسماعی مهرتاش همکاری می کرد.

علاوه بر این دو تن هنرمندی به نام کنگرلو معمولا نقش کلفت خانه را بازی می کرد که با شلیته و تنبان روی صحنه ظاهر می شد.

پس از سال 1304 که جامعه باربد و کندی اخوان بر فعالیت های خود افزودند رفته رفته خانم های مسلمان به سوی این گروه ها جلب شدند. این خانم ها عبارت بودند از رقیه چهره آزاد، ایران دفتری، ملوک حسینی، پروین، عزت روح بخش خواننده معروف، پرخیده، شکوفه و یکی دو تن دیگر.

داستان «چهره آزاد» داستان جالبی است که من از زبان خود او شینده ام می گفت:
تازه با همسرم مهندس نعمت ناصر ازدواج کرده بودم، شوهرم از عشق و علاقه من نسبت به بازیگری آگاه و در ضمن خوب می دانست که در آن زمان هنرپیشگی خصوصاً برای بانوان جرم بزرگی محسوب می شود.

یک شب حرف دلم را با او در میان گذاشتم و با کمال تعجب و حیرت دیدم که با این مسئله نه تنها مخالفتی ندارد بلکه صد در صد موافق است. فوراً دست به کار شدم و اولین پیشنهادی را که از جانب گروه «خیرخواه و ملک آرا» شده بود پذیرفتم.

پس از یک دوران طولانی تمرین، شب نمایش با یک دنیا عشق و آرزو و در ضمن ترس و وحشت روی صحنه رفتم. بازی من با موفقیت همراه بود اما آخر شب که نمایش تمام شد خبر آوردند که عده ای بیرون سالن جمع شده اند و قصد دارند مرا کتک بزنند.

مدتی به بحث و گفتگو گذشت و بالاخره همسرم دستم را گرفت و مرا سوار درشکه کرد و به منزل برد. از آن گروه که قصد هجوم داشتند کوچکترین صدایی درنیامد و نمایش ما چند شب دیگر هم ادامه پیدا کرد.

پس از خاتمه تئاتر یکی از متعصبین محل به شوهرم پیغام داد که اگر جلوی همسرت را نگیری و او باز هم به این کار ادامه بدهد حکم می کنم و روز روشن و در حضور مردم سنگسارش کنند.

مهندس به آن آقا جواب داد که به موجب احکام شرع و قوانین موجود زن باید مطیع و فرمانبردار من باشد که هست و هر کاری که صورت داده به خواست و دستور من بوده است بنابراین دلیلی نمی بینم که جنابعالی چنین حکمی صادر بفرمایید.

در واقع شجاعت و استقامت همسرم بود که به من اجازه داد کار هنری ام را دنبال کنم وگرنه چه بسا زنانی که در آرزوی بازیگری در کنج خانه ها پوسیدند. به هر حال از همان زمان من نام مستعار «چهره آزاد» را برای خودم انتخاب کردم.

ایران دفتری یکی دیگر از زنان بازیگر به تشویق همسرش ضیاء دفتری بدون حجاب روی صحنه رفته بود، شاگرد اولین دوره هنرستان هنرپیشگی بود. او نیز مثل چهره آزاد با عزمی راسخ و قلبی پر از امید مقاومت کرد تا دوران شکوفایی تئاتر آغاز شد و تماشاخانه تهران و تئاتر فرهنگ و تئاتر فردوسی و تئاتر سعدی و غیره صحنه هنرنمایی زنان هنرمند شدند.

ملوک حسینی که در سالهای آخر عمر دیگر به روی صحنه تئاتر نمی رفت ولی هر شب در تماشاخانه ها و بین همکارانش دیده می شد تعریف می کرد که من از یک خانوانده مذهبی بودم و در یکی از محلات پر جمعیت جنوب شهر اقامت داشتم.

در تمام مدتی که من بر روی صحنه بودم و در نمایشنامه ها شرکت می کردم نه اعضای خانواده ام و نه اهل محل خبر نداشتند، من با چادر تا جلوی تماشاخانه می رفتم و با استفاده از فرصت خودم را با زنانی که برای خرید بلیت نمایش آمده بودند قاتی می کردم و به پشت صحنه می رفتم.

در موقع بازگشت هم پیش از آنکه سالن خالی شود ناچار بودم از در پشت صحنه خارج شوم و خودم را در میان سیل جمعیت بیاندازم و به طور ناشناس به خانه ام بروم.

یک شب حادثه جالبی اتفاق افتاد، شاگرد مسگری که همیشه در محل چشمش به دنبال من بود مرا در خیابان لاله زار (محل نمایش در گراند هتل بود) تعقیب کرد. به نظر می رسید که نسبت به من و کار هر شبم سوءظن پیدا کرده و می خواهد بداند که من به کجا می روم و چه می کنم؟

وقتی احساس کردم که او در تعقیب من است به جای آنکه به گراند هتل بروم به مطب دندانسازی که در یکی از کوچه های لاله زار بود رفتم و در اتاق انتظار نشستم. بیمارانی که انتظار می کشیدند یکی یکی به داخل اتاق رفتند و نوبت به من رسید خواستم دروغی سر هم کنم و چیزی بگویم ولی نتوانستم و هنگامی که به خودم آمدم روی صندلی دندانساز نشسته بودم و او داشت دندانهایم را معاینه می کرد. تصادفاً یکی دو دندان کرم خورده داشتم.

دکتر چسبید که بهتر است اینها را پر کنیم. گفتم فرصت ندارم گفت ده دقیقه هم نمی کشد، امروز خالی می کنم پس فردا که بیایی پر شده تحویلت می دهم. این را گفت و چرخ و سوزن را به کار انداخت و دندان مرا سوراخ کرد.

آنقدر دردم آمده بود که بی اختیار اشک از چشمانم سرازیر شد. وقتی از چنگ دکتر نجات پیدا کردم و با استفاده از شلوغی خودم را به سالن نمایش رساندم چیزی به شروع برنامه نمانده بود.

همه دست پاچه شده بودند که چه بلایی سر من آمده است؟ وقتی من وارد شدم و دیدند که اشک می ریزم با سماجت تمام علت را جویا شدند گفتم یکی از نزدیکانم فوت شده، خاله ام... و این دروغ برایم گران تر تمام شد چون مجبور بودم تا چهل روز در عزای خاله ام که هرگز نداشتم لباس سیاه بپوشم.

پرخیده یکی از بازیگران برجسته تئاتر و سینما بود. کار هنری اش را با «آکروبات» شروع کرد. آن روزها که ما محصل جوانی بودیم و عصرها به باغ ملی می رفتیم و با صرف یک فالوده یا بستنی به ارکستر گوش می دادیم و عملیات آکروباسی می دیدیم، پرخیده دختر جوان و زیبایی بود که با یک گروه معروف سه نفره همکاری داشت.

در یک تابستان که حمید وفادار برادر مجید وفادار با او برخورد می کند و از همکارانش می شنود که پرخیده صدای خوبی هم دارد تصمیم می گیرد که به آن دختر جوان تعلیم آواز بدهد.

این آشنایی سرانجام استاد و شاگرد را به کلاس عشق می کشاند و پس از مدتی با هم ازدواج می کنند. پرخیده از آکروبات به تئاتر می رود و در نمایش «امیر ارسلان نامدار» که طولانی ترین نمای آن زمان بود (چهار سری و هر سری پنج پرده) با حسین خیرخواه هنرمند معروف همبازی می شود.

خیرخواه جوان که امیر ارسلان نامدار و یکه تاز صحنه است دل به عشق پرخیده می بندد و پرخیده که گویا با حمید اختلافاتی داشته از او دل می کند و به عقد و ازدواج خیرخواه در می آید.

من پرخیده را از نمایش امیر ارسلان شناختم. نمایشی که هر شب تماشاگر صحنه های آن بودم و بازیگران آن را ستایش می کردم. معزالدیوان فکری در نقش قمر وزیر و قدرت منصور در نقش شمس وزیر ظاهر می شدند و نقش زمرد غلام وفادار امیرارسلان را محمود ظهیرالدینی به عهده داشت.

بازیگری که به شکل الماس خان داروغه در آمده بود ارباب پارسی صاحب مغازه پارسی در خیابان لاله زار بود که هیکلی چاق و شکمی بزرگ داشت.

حالا که صحبت از غلام سیاه امیر ارسالن نامدار شد بگذارید از اولین زن سیاهی که در صحنه تئاتر ظاهر شد بنویسم. شکوفه و مادرش هر دو عاشق تئاتر بودند. مادر هرگز نتوانسته بود به آرزویش برسد، همان روزهای اول که زنان به صحنه تئاتر راه پیدا کردند شکوفه را به دست کنگرلو و شاهزاده ملک آرا سپرد.

شکوفه هر وقت به دیدار هنرمندان قدیم و جدید می آمد گل از گلش می شکفت. او در نمایش های نادرشاه و امیر ارسلان و لیلی و مجنون و خسرو و شیرین شرکت کرده بود و هر وقت به تماشای نمایشی می نشست به یاد روزگاری می افتاد که خودش روی صحنه هنرنمایی می کرده.

شکوفه عزت روحبخش خواننده معروف نیز در اوان جوانی یکی دو بار روی صحنه تئاتر رفت و در نمایشهای موزیکال شرکت کرد. به جز روح بخش لرتا هم صدای جذابی داشت و آواز معروفش «دوستان شرح پریشانی من گوش کنید» با آهنگ محمد شب پره هنوز که هنوز است در گوشم زنگ می زند.

یکی دیگر از زنانی که در آغاز کار بدون حجاب روی صحنه رفت و مدتی مدید قهرمان نمایشنامه های کمدی اجتماعی بود پروین نام داشت که اکثراً با گرمسیری و ملک آرا کار می کرد. پروین در ایفای نقش های مختلف مهارت کامل داشت ولی در سالهای آخر عمر با فقر و فاقه دست به گریبان شده بود.

از میان بانوان هنرمندی که نام بردم دو تن از آنها پرخیده و چهره آزاد سالهای متمادی با من همکاری داشتند. چهره آزاد به همراه عصمت صفوی و نیکتاج صبری در برنامه های رادیویی من از سالهای 22 تا 27 شرکت داشت و علاوه بر نمایشنامه های ارائه شده در تئاتر فرهنگ در فیلم دستکش سفید محصول 1330 نیز نقش جالبی را به عهده گرفته بود.

پرخیده در نمایشنامه اولتیماتوم با تفکری و تهرانچی شرکت داشت که من این نمایشنامه را بعداً به صورت فیلم درآوردم و نامش را زنده باد خاله گذاشتم سال 1331.
پرخیده در سال 1344 پس از یک عمل جراحی قلب در تهران درگذشت از او فیلم های زیادی به یادگار مانده است.

ادامه دارد... 
منبع: کتاب خاطراتی از هنرمندان
نویسنده: پرویز خطیبی

بازگشت