Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/majidakh/public_html/engine/modules/show.full.php on line 343 DataLife Engine > نسخه قابل چاپ > بُعد چهارم دنیای جادو و رویا
صفحه اصلي > مطالب و مقالات, علم و آموزش > بُعد چهارم دنیای جادو و رویا

بُعد چهارم دنیای جادو و رویا


30 دی 1399. نويسنده: پریسا خاکی
بُعد چهارم دنیای جادو و رویا
بعد چهارم یک دنیای رویایی است. به آن سطح ستاره ای هم می گویند. بعدی است که تراکم کمتری دارد و سیال تر از بعد سوم است. اما توهم دوگانگی و نفسانیت می تواند در آن وجود داشته باشد. بُعد زمان است. آن را همچون جویباری تصور کنید که تمام رویدادها همزمان درآن جاری است.

عد چهارم دنیای جادو و رویا

معمولا درشب از این سطح دیدار می کنیم. مکان رویاهای ماست که همه چیز در آن ممکن می شود. موش در آنجا شیر می شود. می توانیم در آن پرواز کنیم و یا زیر آب نفس بکشیم. می توانیم همزمان در مکان های مختلف باشیم و با موجودات عجیب و غریب گفتگو کنیم. آنهایی که در سفر ستاره ای تجربه دارند، در روز هم می توانند به این سطح دسترسی پیدا کنند.
آن سطحی است که شَمن ها و تمدن های باستانی به آن سفر کرده اند تا بتوانند هرچه بیشتر به قلمروهای معنوی مرتبط شوند. این سفرها به آنها امکان دستیابی به دنیای زیرین و دنیای فوقانی را می داد. آنها اغلب از داروها و مراسم آیینی خاص برای رفتن به آنجا استفاده می کردند.
بر حسب سطح انرژی فرد، سفربه سطح ستاره ای می تواند تجربه ای دوست داشتنی ، هیجان انگیز و یا بسیار ترسناک باشد. داروهایی که به کار می روند، هرگز ما را از بعد چهارم بالاتر نمی برند. با این وجود، سفر در بعد چهارم می تواند بسیار روشنگر باشد و در باره خودمان، هدفمان و ترس هایمان آگاهی بیشتری به ما بدهد و باعث می شود بتوانیم ارتباط نزدیک تری با خود برترمان پیدا کنیم.

در این بعد هرقدر هم که دور برویم، باز درهمین خط زمانی باقی می مانیم. در این سطح، امکان دستیابی به آگاهی جمعی وجود دارد و می توانیم آگاهی بیشتری از آنجا بدست آوریم. قلمرو ستاره ای، مکانی است که نور و تاریکی در آن براحتی با هم درگیر می شوند. جادوی سیاه دراینجا مکان دارد. اینجا رویا بینان براحتی می توانند روی ما اثر بگذارند. اگر آکنده از ترس بوده و یاد نگرفته باشیم حفاظ انرژی برای خود ایجاد کنیم. وقتی بتوانیم نورخودمان را ایجاد کرده و آن را حفظ کنیم ، تاریکی براحتی محو می شود. بیشتر مردم تجربه های خود را در این سطح به یاد نمی آورند و این باعث می شود دستکاری های انرژی را سخت ترتشخیص دهند.
بعد چهارم، نور و تاریکی را به هم وصل می کند. در این سطح، تنها با کاربرد قوانین جهانی انرژی می توان از انرژی خود محافظت کرد زیرا مقررات و وقوانین انسانی در آن جایی ندارند.

یک نکته : افراد با فرکانس بالاتر، هرگز آگاهانه سطح ستاره ای را تجربه نمی کنند. برای همین آنها اغلب احساس تنهایی کرده و فکر می کنند بیداری و عروج آنها واقعیت ندارد زیرا آنهمه تجربه های دیوانه واری که دیگران در باره شان آنقدر هیجانزده اند را، ندارند. فرکانس این افراد از بدو تولد، بالاتر از بعد چهارم است.
افراد با فرکانس بالا اغلب احساس خستگی غیر قابل وصفی در طی زندگی سه بعدی خود تجربه می کنند. زیرا تفاوت میان تراکم فرکانس 3D و فرکانس های بسیار سبکتر 5D موجب اططکاک دائمی شده و جسم در کنار آمدن با آن دچار مشکل می شود. برنامه ریزی 3D روی آنها مثل همه اعمال می شود. اما آنها بیشتر وقتها یک حس قوی دارند در باره اینکه: « آنچه اینجا اتفاق می افتد، درست نیست.» آنها اغلب سیستم را زیر سوال می برند و کارشکنی می کنند. تعداد زیادی از این افراد با فرکانس بالا، گرایش به مواد مخدر و الکل پیدا می کنند زیرا نمی توانند بدرستی با این تراکم و چگالی کنار بیایند و توانمندی ها و استعدادهای معنوی خود را انکار می کنند. آنها دلشان می خواهد نرمال باشند و با این زندگی تطابق پیدا کنند. مشکل اینجاست که مواد مخدر و الکل فرکانس بسیار پایین تری نسبت به بدن ما دارند و می توانند موجب اضطراب و افسردگی دائمی شوند.
افراد با فرکانس بالا کابوس نمی بینند. البته قبل از به خواب رفتن و یا درچرتهای نیمه بیدارممکن است دچار حمله های ترس شوند، اما خوابهایشان اگر آن را به یاد بیاورند، در ابعاد پنجم و بالاتر شکل می گیرد. در آن رویاها ترس و تاریکی جایی ندارد زیرا آنجا سطوح عشق بی قید و شرط است.

آنها پدیده عروج را به نوع دیگری تجربه می کنند، به روشی بسیار نامحسوس و آرام . با شروع بیداری، قلب شان بروی معنویات گشوده می شود. این پدیده برایشان با سرعت بیشتری اتفاق می افتد و برنامه ریزی 3D در آنها به سرعت پاک می شود. زیرا سیستم آنها خواهان برگشت به فرکانس نرمال خود با سرعت هرچه بیشتراست. آنها معمولا حس های بسیار قوی دارند و ناگهان همه چیز را می دانند بی آنکه بدانند چرا. این به خاطر آن است که به خطوط زمانی و ابعاد دیگری دسترسی دارند. اغلب، این موضوع ناخودآگاه اتفاق می افتد. در طی چنین تجربه ای آنها چند دقیقه را از دست می دهند و بعد سردشان می شود و ازاین موضوع گیج می شوند

در 3D فکر می کنیم زندگی ما بر حسب تصادف شکل گرفته و سرنوشت وجود ندارد. از ماهیت حقیقی خود خبر نداریم؛ اینکه موجودی روحانی هستیم در یک جسم که به فراموشی دچار شده ایم. از آنجایی که در بعد سوم به دنیا آمده ایم ، به ذهن نفسانی ای مجهز شده ایم که تنها در خدمت زندگی در این بعد است و نمی تواند هیچکدام از زندگی های گذشته را به یاد آورد، زیرا در آن زندگی ها با ما نبوده است. تنها ساختار سلولی و DNA ما حامل خاطرات مان از نیاکان، روح و خویشتن برتر ماست و از تجربه هایمان در زندگی های گذشته آگاه است .

مادامی که ذهن نفسانی هدایت ما را به دست گرفته و قلب مان بسته است، ارتباط با روح مان بیشتر اوقات مسدود است. ارتباط با قلمروهای بالاتر فقط حس می شود وبا ذهن منطقی قابل درک نیست. ذهن، قادر به پردازش این میزان انرژی نیست. از آنجایی که بُریده شده ایم، حقیقت را حس نمی کنیم ، و فکرمی کنیم ذهن باید ما را هدایت کند زیرا هوش زیادی دارد. و بله ، دردور کردن ما از خود حقیقی مان و در نگه داشتن ما در توهم، بسیار باهوش است. هر بار که الهامی دست می دهد و حقیقتی بیان می شود، ذهن فریاد میزند: « ثابت کن !» . و ما هم ساکت می شویم زیرا نمی توانیم احساس مان را ثابت کنیم. کوکورانه به اطراف می دویم و سعی می کنیم بپرسیم کارکرد زندگی چگونه است و ما داریم چکار می کنیم. فکر می کنیم پاسخ در باره خوشبختی را می توانیم از بیرون کسب کنیم ، بیرون از خودمان.

ما به بازی خو کرده ایم و می پذیریم که اوهام 3D دنیای واقعی ماست . زیرا همه همین کار را می کنند. پرسش در باره هدف مان از زندگی ، منشا حقیقی مان ، استعداد ها و موهبت هایمان را سرکوب کرده و فکر می کنیم پرسش در باره آن اشتباه است زیرا دیگران هم دارند با همین قوانین زندگی می کنند. اگر در باره شک و تردید ها و خواسته های حقیقی خود حرف بزنیم، ما را به چشم دیوانه و رویاپرداز نگاه می کنند. برای همین به سیستم می چسبیم و متوجه نمی شویم که برده ذهن نفسانی شده و با انواع عقاید دروغین برنامه ریزی شده ایم. ما نمی بینیم که سیستم، یک ماتریکس دروغین است که بر پایه ترس بنا شده .

مادامی که مردم در ترس بسرمی برند، می توان آنها را کنترل کرد و ازآنها پول بدست آورد، پول فراوان. بیمه ها، شرکت های دارویی و صنعت مُد مثال هایی هستند از اینکه چطور از ترس های ما کسب درآمد می کنند. و ما باید برای جبران آن ترس ها روزبه روز پول بیشتری خرج کنیم. ما فکر می کنیم باید از نظرموقعیت اجتماعی پیشرفت کنیم ، باید به اندازه کافی خوب باشیم و احترام کسب کنیم

متوجه نمی شویم که چطور دنیای مادیات، ما را کنترل و وابسته می کند زیرا باید آنچه به آن رسیده ایم را محافظت کنیم و برای روزهای بدتر آماده باشیم . در بعد سوم ، طرز فکرمان منفی است و به هیچکس اعتماد نداریم .
توهم جدایی در بعد سوم این فرصت را به ما می دهد تا نور و تاریکی، خوبی و بدی، خوشی و نا امیدی... را تجربه کنیم. ما می توانیم انتخاب کنیم قدیس و یا شیطان باشیم. فقط باید انتخاب کنیم: عشق یا ترس، نور یا تاریکی. اراده آزاد چنین اجازه ای را به ما می دهد . مادامی که ترس را انتخاب می کنیم، تجربه ها و الگوها آنقدر برایمان تکرار می شوند تا زمانی که عشق را برگزینیم. این زیبایی بعد سوم است. وقتی عشق، انتخاب همیشگی ما شود، به روشنایی می رسیم و فرکانس مان به وضوح افزایش می یابد. به این ترتیب بر محدودیت های ذهن نفسانی چیره می شویم. ما یاد می گیریم با انرژی های کیهانی کارکرده و واقعیت خودمان را خلق کنیم. پی می بریم که ما مدام در یک دایره چرخان بوده ایم بی آنکه متوجه باشیم. می فهمیم که قربانی و مجرم وجود ندارد . فقط آموزگارهایی به رشد ما کمک می کنند. ما مجبور نیستیم برای رفتن به روشنایی تا زمان مرگ صبر کنیم. می توانیم با بدن انسانی خود، آن را تجربه کنیم.

بازگشت