پیام مجید اخشابی هفته ی دوم دی ماه 93

 

نان روزانه ی منی
گاه سیرم می کنی با زندگی
گاه سیرم می کنی از زندگی
نان روزانه ی منی
تا فرو روی زخم می اندازی
گلوگاه ساکت مرا
با این همه
اما
جز تو
گرسنه نمی شوم... (لیلی گله داران)
امید که فصل سرد سرشار از برکات آسمانی و زمینی باشد و

هفته دوم دی ماه در پناه حضرت دوست دلپذیر و مفرح

26
25
1
27 نفر

20 نظر

  1. شعر زیباییست ممنون

  2. انشا... که هفته ای سرشار از سلاتی وآرامش پیش رو داشته باشیم
  3. سلام استاد.ممنون.آرزوی هفته ای سرشارازتوفیق برای شماوهمه کاربران عزیزدارم.
  4. سلام آقای اخشابی عزیز و مهربون خیلی شعر زیبایی بود و عکستون هم بسیار زیبا و عالی هست خیلی از شما ممنونم انشالله که در این فصل سرد با گرمای محبت فصل شما و ما گرم گرم باشد و سرشار از برکات آسمانی و زمینی باشد smiley17
    انشالله هفته دوم دی ماه در پناه حضرت دوست هفته شاد و دلپذیر برایمان باشد سلامت و شاد باشید
  5. امیدوارم تو این هفته آسمون یکم با این سرای پر مهرمون ، مهربون تر باشه و سیرابش کنه از زندگی
    زمستون سفید و گرمی برای همتون آرزو میکنم
    در پناه حق شاد و پیروز

    امیدوارم تو این هفته آسمون یکم با این سرای پر مهرمون ، مهربون تر باشه و سیرابش کنه از زندگی
    زمستون سفید و گرمی برای همتون آرزو میکنم
    در پناه حق شاد و پیروز
  6. دلتنگم؛
    دلتنگ خنده های پرشورات کنار آتش،
    آتش...آتش نگاه مادر بود، یادم هست...
    همان گذشته های دور...یادت هست؟؟؟
    و پدر...و پدر....خوب یادم هست...
    تو را با خود برد در امتدادنصیحتی که گفتی:
    چقدر عاشقانه بود پدر؟؟؟
    من لابه لای دانه های برف....
    روی شانه های آدم برفی در قاب نگاه ماندم...
    سالها رفتی...هنوز من روی شانه های آدم برفی در قاب نگاه...غبار آلود
    میترسم .....من از حسرت واهمه دارم...
    سالهاست میترسم......
    دیدن دوباره ی خنده های پر شورات...
    به حسرت های غم انگیزم علاوه شود......
    پدر همیشه میگفت:
    خنده هایت...خنده هایت پر شورند...نازدانه ی من...
    مادر؛ پیاله ی انار را می داد و میخندید....
    نازدانه ی من.....نازدانه ی من....
    گوش هایم از پس حسرت های جگر سوزم...فقط..
    واژه چینی میکرد...حواست بود؟؟؟
    کنار آدم برفی ،دلم به برف نشته...نمی آیی؟؟؟
    هوا که سردتر بشود ستاره مرا میبرد...نمی آیی؟؟؟
    پشت سرت را ببین...نگاهم هنوز با توست...
    پشت هر قدم ات می آید...
    ردپایت هنوز پاک نشده....برگرد....پدرهنوز عاشقانه فریاد میزند:برگرد...برگرد...
    ببین؛ مادر برایت انار آورده....تنها "یک لحظه ی کوتاه نگران شو"....
    من "تورا دوست دارم ،دیوانه ی شور انگیز"...برگرد...نازدانه...

    ( هیچ ربطی به موضوع نداره ولی خوب یهو دلم گرفت نشتم اینو نوشتم ...یه وقتایی یه چیزایی مینویسم ،این عکسو که دیدم یهو اومد تو ذهنم....پیش خودم گفتم همین جا بنویسمش بمونه ،نوشته شده در تاریخ 13/10/1393 ساعت:1:15 بامداد شنبه ،توسط اینجانب)
  7. سلام علیکم
    از اینکه هر فصلی خودش رو تماما نشون بده وهنر نمایی کنه دوست دارم ، منم درجواب دعای شما میگم آمین انشاالله بارون وبرف بباره واز برکات آسمانی بهره مند بشیم؛ امیدوارم فصل خوب، رنگ خوب، زندگی خوب،عشق خوب وعاقبت خوبی داشته باشیم؛ همه وهمه
  8. باسلام،
    شعربسیارزیبایی بود، بسیار بااحساس و ژرفناک.

    باسلام،
    شعربسیارزیبایی بود، بسیار بااحساس و ژرفناک.
  9. سلام
    استاد اخشابی نازنین بسیار زیبا و دلنشین بود. امیدوارم شما هم ایام به کامتون باشه.
    همچنین سپاس از خانم کشاورز عزیز.
  10. باسلام گرم گرم 0nya97 00 انشالله هنر طبعت خداست 000 در این فصل همگی دعا کنیم باران و برف به بارد چون زمین واقعا" تشنه و برای باروی باید سیراب شود سر زمین رفتم و دیدم بذر های کاشته شده احتیاج دارد و کشاورزان چشم به راه چون خیلی هزینه کردیم هر آنچه ایزدمنان خواهد همان خواهد شد شکر 000nya97 امیدوار م شادشاد روحی و جسمی موفق باشید 0000nya88 nya24 nya15
  11. سلام
    یه دنیا ممنون ، به خاطر این شعر زیبا و به خاطر دعای قشنگتون
    برای شما و همه دوستان آرزوی سلامتی و آرامش دارم و امیدوارم زمستانی پر خیر و برکت رو پشت سر بگذارید ، همراه تابش معتدل خورشید.... smiley2 smiley17 nya97
  12. از دست باران هم هر چه آب چکید به آسیاب تنهایی ریخت،باران دلی را باز نکرد تنها،تنهاتر کرد تن های تنهایی را که زیر باران غسل عشق می کردند،باران دلی را نلرزاند،تنها به خواب برد نگاه خیره برف پاک کنی را که دودو میزد،برای دیدن دوباره عشقی که همیشه روی پرده باران اکران میشد،باران دروغی بیش نبود،بی کسان می دانند اوضاع بغرنج دلی را که زیر باران چروکیده تر می شود،سلام آقای اخشابی ممنون و سپاسگزار شعر قشنگی بود.به امید هفته ای پراز نعمت و برکت و روزی الهی.


    من در این نقطه دور،در بلاتکلیفی در کش و قوس خیالی جانکاه به افق چشم بدوزم تاکی؟بی سبب منتظر معجزه ام،ساله آمد و رفت ،بارها من دیدم کوچ مرغان غزلخوان چمن ،کوچ برف از دل کوهسار بلند،کوچ هر فصلی را کیست یاد تو زدل کوچ نکرد،سلام آقای اخشابی ممنون از شعر و عکس زیبا،روزهایتان قشنگ و پر مهر و برکت.
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.