حضرت باران 248

8 اسفند 1392   nedakeshavarz   مجید اخشابی, دستنوشته ها, حضرت باران   8 نظر   724 بازدید   |

دگر سر من و بالین عافیت هیهات... بدین هوس که سر خاکسار من دارد... مگر به درد دلی بازمانده​ام یا رب... کدام دامن همت غبار من دارد... لحظاتتان به طراوت باران.


حضرت باران مجید اخشابی


حضرت باران دویست و چهل و هشتم (۲۴۸): برای خواندن کلیک کنید

0
0
0
0 نفر

8 نظر

  1. و ستایش تنها شایسته اوست...
    یگانه مهربان که مانند ندارد....
    smiley17

  2. تشکرمیکنم ازاستاداخشابی عزیزوهمچنین خسته نباشید.
  3. یسبح لله مافی السماوات ومافی الارض...سپاس ازانتخاب کلام آرامش بخش پروردگار.
  4. یسبح لله مافی السماوات ومافی الارض...سپاس ازانتخاب کلام آرامش بخش پروردگار.
  5. سلام بر استاد عزیزم ......از حضرت باران این هفته ممنونم .عالی بود.
  6. سلام .مرسی مثل همیشه عالی بود و یادآور چیزهای که ممکنه گاهی فراموششون کنیم مثل شکر پروردگار.
    باز هم ممنون

  7. سلام.استاداخشابی تشکربابت حضرت باران این هفته

  8. دلت که گرفت دیگر منت زمین را نکش، راه آسمان باز است...پر بکش!
    او همیشه آغوشش باز است ،نگفته تو را میخواند...
    اگر هبچکس نیست، خدا که هست.
    با سپاس

    دلت که گرفت دیگر منت زمین را نکش، راه آسمان باز است...پر بکش!
    او همیشه آغوشش باز است ،نگفته تو را میخواند...
    اگر هبچکس نیست، خدا که هست.
    با سپاس
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.