پرسه های پاییزی 2

25 مهر 1388   nedakeshavarz   مجید اخشابی » مصاحبه ها   2 نظر   2741 بازدید   |


می پرسم: آیا شما رهبر ارکستر سمفونیک افكار و احساسات خودتون هستید؟

ضمن اینکه بیان می کنن که این سوال سوال قشنگیه پاسخ میدن : قاعدتا همه رهبر ارکستر سمفونیک افکار و احساسات خودشونن، تا وقتیکه این افکار و احساسات با هم هماهنگ باشن و در شرایط عادی و ایده آل نواهای خوب بنوازند و دعواشون نشه مسلمه که شما می تونید بخوبی اونها رو مدیریت کنید. اما وای بحال اون وقتیکه این افکار و احساسات با هم هماهنگ نباشن یا به تناقض برسن و هرکدوم ساز خودشونو بزنن و یا بعبارتی ساز مخالف بزنن اون وقته که باید ببینید که آیا شما واقعا رهبر هستید و می تونید کنترل افکار و احساساتتونو در دست بگیرین یا یه حس یا فکر دیگه مثل خشم، کینه یا دروغ بر باقی افکار و احساسات شما مسلط شده و عنان افکار و احساسات شما رو به دست گرفته و شما فکر می کنید که مجبورید مطیع اون فکر یا حس باشید. من معمولا سعی می کنم خودم رهبر باشم و هدایت کنم و حتی اگر در درونم غوغاست آنچه در بیرون بگوش می رسه نوای آرامش و صبوری باشه. دیدین تو ارکسترها وقتی دارن سازهاشون رو کوک میکنن یا قبل از شروع، وقتیکه دارن تمرین می کنن و هرکسی ساز خودش رو میزنه و تحت هیچ مدیریتی نیستند چه صداهای نابهنجار و آزاردهنده ای تولید می کنن طوری که حتی دو دقیقه ش رو هم نمی تونی تحمل کنی اما زمانی که همه با هم کوک و یکنواخت می نوازند یکباره می بینی 45 دقیقه بدون وقفه نشستی و داری با آرامش گوش میکنی و لذت می بری.

می پرسم پس بنظر شما چوب سفید رهبران ارکستر باید دست حس ما باشه یا فکر ما؟ و اگر حس، کدوم حس؟

جواب میدن: اون چوب سفید باید دست تمام خصایص خوب انسانی باشه، با یک خصوصیت یا ویژگی خوب نمیشه یک مدیر مقتدر بود. مثلا صبر، من گاهی که سعی میکنم تنها با صبر و حوصله پیش برم متهم میشم به بیخیالی، تنبلی و یا خیلی موارد دیگه، تازه وقتی تمام این خصوصیتهای خوب انسانی با هم جمع میشن، میشی یه رهبر ارکستر درجۀ 2! در حقیقت یک رهبر ارکستر خوب علاوه بر اینکه باید هم موسیقی بدونه هم یه موزیسین خوب باشه و هم مدیریت خوب داشته باشه ، باید شخصیت والایی هم داشته باشه و تازه بعد از اینکه همۀ این خصوصیات رو داشت معلوم نیست که آیا یک رهبر ارکستر خوب هست یا خیر. شما باید علم مهار هرج و مرج رو داشته باشید، جهان داره به سمت بی نظمی پیش میره، این یه قانون جهانیه، "آنتروپی" ... جهان سست است و بی بنیاد، از این فرهادکش فریاد / که کرد افسون نیرنگش ملول از جان شیرینم ... یعنی اینقدر جهان در بی نظمی و ساز مخالف زدن در برخی برهه ها می تازونه که طرف حاضر میشه از جان شیرینش هم بگذره .

می پرسم: یه جایی دربارۀ تمدنهای نابود شده یه مقالۀ علمی خوندم، می خواستم ببینم نظر شما راجع به تمدنهای نابود شده ای از این دست مثل تمدن نابود شده در زمان حضرت نوح چیه؟

کمی تامل کردند و بعد پرسیدند: یعنی ادعا کردن کشتی نوح با رادار و بی سیم روی کوه جودی نشسته؟! نمی دونم و اعتقاد دارم مسائلی از این دست رو فقط دانای کل می دونه و فلان محقق و بهمان پرفسور هم مثل من و شما فقط حدس میزنن البته کمی علمی تر و مدلل تر!

می پرسم: چه چيزي در اين دنيا هم ارزش ِ زمان كوتاه زندگي شماست؟

پاسخ میدن: درک...درک حقیقت، حقیقت زندگی، حقیقت وجود، معرفت...بلاخره باید بقدر تشنگی مون آب بجوییم.

میگم: ولی اگه به اشتباه آب شور بنوشیم که مدام تشنه تر میشیم!

پاسخ میدن: خب معلومه اگر کسی بجای آب زلال، آب شور رو برای آشامیدن انتخاب کنه هرچه بیشتر بنوشه تشنه تر میشه! این که درست نیست؛ اما اگر از آب زلال یک جرعه بنوشی تاثیر میکنه. به این خاطر فکر میکنم که معادلۀ زندگی بده بستون شعور، معرفت، درک و کسب خصایص خوب و ارزشمند انسانی در برابر گذران عمره و معاملۀ خوبیست.

می پرسم: یعنی فکر می کنید هم ارزش عمری که از دست میدیم ارزش هایی رو بدست میاریم؟

میگن: در هر حالتی که در نظر بگیریم انسان متضرر و خاسره...ان الانسان لفی خسر...شما فکر می کنید یه آدم هر قدر هم خوب زندگی کنه و مراقب اعمالش باشه نمی تونه بهتر زندگی کنه؟! مسلمه که چرا پس این وسط عین زمان باارزشی که میدیم چیزی نمی تونیم دریافت کنیم. ضمن اینکه در تمام طول عمرمون شانس و خطر دو ملازمی هستند که می تونن هر آن باعث بشن چیزی رو بدست بیاریم یا از دست بدیم.

می پرسم: نظرتون راجع به اینکه عده ای معتقدند آنچه هست از ابتدا بوده و تا انتها هم خواهد بود چیه؟

بعد از کمی تامل میگن: عده ای هم معتقدند که هستی از عدم بوجود آمده...اینها کشف و شهودهایی هست که برای رسیدن بهشون به دانش بیشتر و اطلاعات ملموس تری نیاز هست.یکسری از سوالها تا الان یا بی پاسخ موندن یا پاسخهای مبهم دارن مثلا حجم فضا! واقعا کی میدونه چند ملیارد متر مکعبه؟! یا اعداد، واقعا کجا شمارنده از شمارش می تونه باز بمونه؟! اون هم از دو کران...اینجاست که مولانای هم عصر ما، هوشنگ ابتهاج میگه: نامدگان و رفتگان از دو کرانۀ زمان سوی تو می دوند هان! ای تو همیشه در میان.

در مورد تقدیر می پرسم و پیشانی نوشت و اینکه آیا دعا قادره تقدیر ما رو عوض کنه؟

پاسخ میدن: این عالم، عالم امکانه و در عالم امکان هرچیزی امکان پذیره اما اینکه چیزی بشکل مطلق بنام تقدیر و پیشانی نوشت وجود داشته باشه رو قبول ندارم. هر چیزی رو میشه در این دنیا دچار تغییر و تحول کرد. هر کاری با جهت گیری درست و تلاش کافی شدنیه.

می پرسم: بنظر شما شیطان قادره که به قلب انسان هم نفوذ کنه یا راه نفوذش تنها از طریق فکره؟

پاسخ میدن: به نظر من تکرار و استمرار فکرهای غلط و رسوبش در قلب موجب میشه که جایگاهی همیشگی برای شیطان در قلب ما فراهم بشه. آدمها همیشه بد نیستند یه وقتایی پیش میاد که فرد از روی نادانی و ناآگاهی یه کلکی به رفیقش میزنه، یه رو دستی به پدرش میزنه یا خطاها و اشتباهات دیگه ای رو انجام میده که وقتی به اشتباهش پی می بره و پیشمون میشه سعی میکنه خطاش رو جبران کنه، ولی وقتی این خطاها و گناهان همیشگی شد یعنی همیشه اینکار رو کرد دیگه میشه گفت که طرف قلبش سیاه شده و دیگه توی قلبش جای خدا نیست و وقتی خدا نباشه جایگاهی برای شیطان خواهد بود.

می پرسم: آیا ممکنه که کسی توی قلبش هم خدا رو جا بده و هم شیطان رو؟

میگن: بله انسانهایی که مزور هستند همین کار رو میکنند که البته اینها نه زنگی زنگند و نه رومی و روم! نه خداشون خداست و نه شیطانشون شیطان...مثلا آدم نمی کشن اما سنگ پرت میکنن که سری بشکنن. در واقع همۀ ما در تمام لحظات زندگیمون درگیر این نبرد خیر و شر هستیم و بهمین خاطر هم نمی تونیم با اطمینان خاطر بگیم: خدایا من شیطان رو کاملا از قلب خودم راندم، تو بیا و در قلب من حکومت کن! به نظر من در این عالم امکان برهم کنش خیر و شر، نیکی و بدی، و در کل جمع اضداد زمان می آفرینه.

می پرسم: تجلی هدف در حرکات جسم و روح ما چگونه است؟

پاسخ میدن: بی شک اگر کسی هدفش این باشه که قهرمان بدنسازی بشه باید بازوان ستبر و اندام ورزیده ای داشته باشه، در واقع جسمش آمادگی رسیدن به این هدف رو مهیا میکنه. یا مثلا اگه قرار باشه از اولیای خدا باشی دیگه نیاز به بازوی ستبر نداری بلکه باید سعۀ صدر و وسعت و قدرت فکر داشته باشی. کلا انعکاس نیات آدمی در اعمال و رفتارشه و شاید بهمین خاطره که میگن مهمترین عامل در زندگی آدم نیتشه، اینکه فکر و نیتت به چی تعلق میگیره. به آنچه که تعلق بگیره کم کم روحت، فکرت، جسمت خودشون رو با اون نیت تطبیق میدن و بعد به همۀ اونها زمان میدی تا اون هدف متجلی بشه.

می پرسم: بنظر شما باور از هدف مقدم تره؟

میگن: بله...ارجمندتره. شما حالا هر هدفی که دارید آیا باورش دارید؟ مثلا شما کنکور دارید آیا با تحکم میگید یکی از صندلی های فلان دانشگاه سال دیگه جای منه یا اینکه با تردید میگید خدایا می خوام قبول شم یه کاریش بکن! اون باور سبب میشه شما سخت و تحت هر شرایطی تلاشتونو بکنید و از خدا هم کمک بخوایید.

می پرسم: بهتره دلبر باشیم یا دلدار؟

میگن: بهتره ظرفیت هر موقعیتی که درش قرار داریم و هر نقطه ای که روش ایستادیم رو داشته باشیم، همین. واقعا فرق نمی کنه...میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست/تو خود حجاب خودی حافظ! از میان برخیز، واقعا فرقی نمی کنه. آیا بنظر شما در یه عشق زمینی کسی که عاشقه بیشتر لذت می بره یا اون که معشوقه ست؟ مسلما معشوق تب و تاب کمتری از عاشق داره و خب این تب و تاب و خواهشه که پتانسیل و انرژی تولید میکنه و سبب میشه که خواستن محقق بشه. در واقع همیشه و همه جا صحبت از عاشقه. البته من فکر میکنم معشوقی که متاثر از عشق عاشقش نباشه دیگه معشوق نیست و از این جهت فکر میکنم خدا علاوه بر اینکه معشوق اصلی و ابدی و ازلی همۀ مخلوقاتش هست عاشق هم هست. عشق یک رابطۀ دو طرفه س، من با خدای خودم عاشقانه مراوده می کنم و بعد می بینم که نه! او هم منو دوست داره و باز عشقم افزون میشه.

و در آخر این گفتگوی پاییزی می پرسم: بهترین لحظات زندگی از دیدگاه شما چه وقتیه؟

بعد از کمی تامل میگن: لحظات بی وزنی فکری، یه وقتی ممکنه این حالت فقط در کسری از ثانیه طول بکشه. زمانی که شما فکرت کاملا بی وزنه ارتفاعت هم در این عالم بالاتره. بدیهی است اون لحظه همه چیز باید جور باشه، باید از همه چیز خرسند باشی. برای این بی وزنی به آرامش نیاز هست، باید کاملا آرام باشی و فکرت رو هیچ چیزی مشغول نکرده باشه و این خلسه و بی وزنی فکری جزو بهترین لحظات زندگی منه. 

 

از ایشون برای این پرسۀ پاییزی تشکر میکنم تا راهی بشم...وقتی برمی گردم نم نم بارون گاهی برگهای زرد و نارنجی رو از شاخه های خسته جدا می کنه و نسیم لابلای برگها می پیچیه و تبدیل میشه به ملودی خوش آهنگ پرسه های پاییزی.

 

مصاحبه کننده: ندا کشاورز

پاییز 1388 

0
0
0
0 نفر

2 نظر

  1. مرسی از مصاحبه جالبتون smile

  2. سلام ندا جون خسته نباشیدممنون ازمصاحبه زیبات. smiley18
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.