به بهانه ی چهل سالگی

27 دی 1390   nedakeshavarz   مجید اخشابی » مصاحبه ها   4 نظر   5327 بازدید   |

بدون شک سالروز تولد هر انسانی در این کره خاکی مهم است. هر انسانی که هدیه وجود را از خداوند می گیرد توسط خالق یکتا تبرک شده و روح در او دمیده می شود و وجودش ارزش می یابد. ولی خوب مهمتر از آن قدر این موهبت را دانستن ونحوه شکرگذاری ما از این هدیه بزرگ الهی  است که باعث می شود ما به شیوه درست تری از فرصت های طلایی زندگی و حیات در این دنیای خاکی استفاده کنیم . و هر انسانی که از این فرصت طلایی خوبتر از بقیه انسانها استفاده نماید، ارزش حیاتش و همچنین سالروز تولدش به همان نسبت مهمتر و ارزشمندتر می شود.
انسانهایی که برای خود و دیگران پیام آور شادی ، آرامش ، امید، مهربانی ومحبت بیشتری هستند وجودشان پر از خیر و برکت می شود . قلبشان و افق نگاهشان تا جایی وسعت می یابد و برکت پیدا می کند که به همه کائنات عشق می ورزند و تا جایی که یک تبادل دوطرفه بین او و همه کائنات برقرار می شود و قلبهای بیشماری برای آنها و بودنشان ، حضورشان و هستی اشان می تپد، عده ای از این انسانهای شریف و پر خیر و برکت که هستی و بودنشان برای هم نوعانشان مهم است هنرمندان عزیز و با صداقتی هستند که با نگاه هنرمندانه و ریزبینانه ای که از طرف خداوند در آنها به ودیعه گذاشته شده در جهت ارتقاء سطح هنری و فرهنگی جامعه و جهانشان تلاش و کوشش بسیاری را متحمل می شوند و سعی دارند با فکر و نگاه هنرمندانه اشان هرچه بیشتر پیام آور جهانی پر از مهر و آرامش  برای خود و هم نوعان خود باشند و یکی از اینگونه افراد شریف کسی نیست جزء هنرمند محبوب و دوستداشتنی عزیز کشورمان ایران که هنر و فکر و رفتار و عملکردش در عرصه موسیقی و خوانندگی برای ما خوشایند و ارزشمند است و همیشه با هنر خود برای ما پیام آور صلح و دوستی ، محبت ، عشق ، امید و آرامش بوده و هست، کسی نیست جزءاستاد مجید اخشابی .
استاد مجید اخشابی در 27 دی ماه سال 1351 دیده به جهان گشود و خداوند با به وجود آوردن او به جهان ما رنگ و بوی تازه تر و زیبا تری را بخشید و ترنم صدایش و هنرش زندگی را برای ما هرچه خوشایندتر و امیدبخش و آرامش بخش تر نمود .
او یکی از کسانیست که توسط خداوند وجودش وسعت و برکت بیشتری پیدا کرده تا جایی که الان محبتش در قلب بیشماری از افراد جا گرفته و همه دوستدارانش آرزومند سعادت و خوشبختی بیشتر او هستند همچنین حیاتش در این دنیا برای ما مهم و ارزشمند شده. هنرمند محبوب ما  همیشه سعی و تلاش می کند نگاه امیدوارانه اش به زندگی را با وسیله هنر خوب موسیقی در زندگی تک تک ما جاری می کند و با ارمغان  آرامش و امید به همه ما کمک کند تا در راه رسیدن به اهدافمان گام های محکم ترو امیدوارانه تری را برداریم و مسیرهای خوبتر و بهتری را برای ادامه زندگی انتخاب کنیم .
به همین دلیل است که سالروز تولدش برای همه کسانی که او
را می شناسند و قدر و قیمت هنرش را می دانند همچون سالروز تولد عزیزانشان مهم و به یاد ماندنیست .
به همین بهانه به پیشنهاد خانم ندا کشاورز مدیرسایت جناب اخشابی و با علاقه و انگیزه قلبی بی اندازه خودم برای خوشحال کردن هرچه بیشتر طرفداران و دوستداران جناب اخشابی تصمیم گرفتیم مصاحبه ای به مناسبت روز تولد استاد با ایشان داشته باشیم . و کلمات و جملات مهر انگیز شان را باری دیگر از نو به عنوان هدیه ای گرانقدر به همه دوستدارانشان تقدیم کنیم . امیدواریم این هدیه معنوی برای همه شما دوستان جالب توجه و خوشحال کننده باشد .
روز یک شنبه 25 دی ماه 1390 حدودا حول و حوش ساعت 7 شب بعد از کلی هماهنگی توانستم وقت نیم ساعته ای را از خانم هورفر مسئول دفتر جناب اخشابی بگیرم و همین جا از خانم هورفر بخاطر همکاریشون با من و جناب اخشابی بخاطر قبول این مصاحبه تشکر می کنم. ساعت حدودا 7 بود که در دفتر جناب اخشابی حاضر شدم و در حالی که روی میزشون پر بود از هدایای مختلف که از طرف مخاطبینشون فرستاده شده بود . من هم هدیه ای رو از قبل برای این مناسبت آماده کرده بودم که تقدیمشون کردم. در همین حین آقای قاسمی مهربون دوست و همراه همیشگی استاد اخشابی  هم با چای و کیک از ایشون و بنده پذیرایی می کردند .
و استاد همزمان با خوردن کیک و چای با من گفتگوی صمیمانه ای رو شروع کردند. ولی من به دلیل اینکه فکر می کردم وقت کافی برای یک مصاحبه کامل و دلخواه ندارم در ابتدا قدری مضطرب و نگران بودم که نکند فرصت نشود تمام سوالاتی را که نوشتم از استاد بپرسم و مصاحبه ام نیمه کاره بماند. ولی خدا را شکر با آرامش و طمأ نینه ای که ایشون در پاسخگویی به سوالات من به خرج دادند آرام شدم و اضطرابم به کلی از بین رفت و با آرامش بیشتری مصاحبه رو انجام دادم.
 ابتدا از طرف همه شما خوبان به ایشون سلام و عرض ادب نمودم و از طرف همه دوستان حضورا به ایشون سالروزتولدشون رو تبریک گفتم و ایشون هم درمقابل با لحنی مهربان و دوستانه به همه شما سلام و عرض ادب نمودند و از من و همه دوستانی که این روز رو برای ایشون مهم تر تلقی می کنند و موجب میشند که این روز برای ایشون  جدی تر تلقی بشه  تشکر کردند و سپاسگذاری خالصانه ای را داشتند.
در ادامه سوال کردم که .....
1- آقای اخشابی میشه بگید الان چند ساله شدید ؟
دیگه جمع و تفریقش با شما


2- چه احساسی نسبت به سن و سالتون دارید؟
همین است که باید باشد یعنی باید همین سن باشم . و در واقعه تو این روزگار ودر این برهه و توی این فصل از زندگیم به بیشترین چیزی که نیاز دارم تجربه است و خدا رو شکر دارم به سنی می رسم که آدم با تجربه ای هم بتونم باشم .
3- فکر می کنید کودک درونتون چند سالشه ؟
اون همیشه بین 15 تا 30 سال بوده وهست نه کمتر و نه بیشتر. بعضی ها کودک درونشون 3 ساله یا 5 ساله است ولی من همیشه بین 15 تا 30  سیر میکنم .
4- میشه بگید تا الان به چند درصد از آرزوهاتون رسیدید؟
شاید بتونم بگم که به صددرصد از آرزوهایی که در گذشته اونها رو در سر می پروروندم رسیدم ولی خاصیت و خصلت همه آرزوهای بشر این است که نو به نوتجدید میشن و آرزوهای قبلی پلی میشن برای رسیدن به آرزوهای جدید و فعلا درگیر به ثمر رسوندن آرزوهای جدید هستم.
5- واژه تولد شما رو یاد چی میندازه ؟
  آغاز و مسئولیت ، موقعی که شما وجود داری و هستی یعنی اینکه مسئول بودن و هستی خودت هم هستی .

6- آیا روز تولد آدم های دیگه هم برای شما مهمه یا نه ؟ یا روز تولد چه اشخاصی برای شما مهمه و به یادتون می مونه که حتما بهشون تبریک بگید؟
خوب من همیشه خوشحال میشم از خوشحالی دیگران.  ولی اعتراف می کنم خیلی آدم دقیقی نیستم در به خاطر سپردن روزهای تولد دیگران ولی خوب مواقعی که یادم هست یادآوری می کنم و سعی می کنم با یک هدیه ای دوست یا نزدیکانم رو خوشحال کنم .

7- وقتی بچه بودید دوست داشتید براتون جشن تولد بگیرند؟

بله ، بدم نمی اومد.

مصاحبه اختصاصی مجید اخشابی تولد 1390 به بهانه چهل سالگی سایت رسمی مجید اخشابی www.majidakhshabi.com


8- اولین جشن تولدی که براتون گرفتن یادتون هست؟ چه خاطره ای ازش دارید؟
والا اولیش که یادم نیست چون قطعا یک ساله بودم ولی یه عکسی از من هست که کنار یه کیکی نشستم و لباس کودکانه بر تن دارم و فکر می کنم اون از اولین تولدهایی هستش که حداقل تصویرش ثبت شده.  فکر می کنم دو یا سه سالم بوده . و عرضم به حضور شما  احتمالا اون شب هم قطعا خیلی خوشحال بودم و خیلی ذوق کردم .

9- الان چه حسی نسبت به چنین مراسمی مثل جشن تولد دارید؟ و برای شما چه معنی داره ؟
الان هم واقعا  برام خوشحال کننده است . خصوصا اینکه شاید یه زمانی تاریخ تولد من و روز تولد من برای اعضای خانواده ام مهم بود و اونها فقط بخاطرش می داشتند. ولی الان وقتی می بینم از اقصی نقاط کشور خیلی از مخاطبین مهربان این روز رو به خاطر دارند و به من به هر حال به طرق مختلف ابراز لطف می کنند این برام خیلی جالبه ، دی ماه کلا ماه خوبیست و شاید باید بگم ماه مبارکیست در زندگی من چون واقعا تو این ماه به دنیا اومدم .
10- می خواستم بدونم آیا مادرتون هنوز براتون جشن تولد میگیرند یا نه ؟  
خوب بله، خواهرها و برادرهام دور هم جمع میشن ومحبت میکنند به من و با اینکه خیلی مشغله کاریم زیاده ولی همیشه ازمن می پرسند که چه زمانی  وقت آزاد  دارم که بخاطر تولد من دور هم جمع بشن و در شب تولد من به منزل ما میان و بعضی وقتها هم شده درست مصادف با روز تولدم یا شب تولدم نبوده و یکی دو روز دیرتر یا زودتر از روز تولدم مراسم برگزار شده ولی همیشه به این بهانه دور هم جمع میشیم و شبی رو با هم سپری می کنیم .

11- بهترین هدیه ای که به مناسبت روز تولد تون از پدر و مادرتون گرفتید، از دوران کودکی تا به حال چی بوده ؟

خیلی چیزها گرفتم، و خیلی چیزها  از طرف اونها به من هدیه داده شده که نمی دونم الان اون هدایا وجود دارند یا نه و شاید دهها اسباب بازی و صدها کتاب و دهها شیئ  بوده که الان نمی دونم در منزل ما هستند یا نیستند ،  ولی واقعا چیزی که برام باقی مونده محبتشونه و اینکه اون ایام سعی می کردند یه جشن تولد مناسب برای من بگیرند و به من بفهمونند که من براشون خیلی مهم هستم این قضیه برای من خیلی ارزش داره ، حتی یه عکسی از من هست که اخیرا برای بچه های سایت فرستادم که من با پدرم کنار هم هستیم و فکر می کنم من یه نوجوان ده ساله بودم اون شب هم یکی از شبهای تولدم بود که در کنار هم عکس گرفتیم و الان از اون شبها و از اون سالها فقط مهربانی و لبخند ها و گرمای دست نوازشگرشون برای من باقی مونده و به شدت هم در خاطرم موج میزنه .


12- مادرتون روز تولد شما چه حسی داره ؟
خوب دی ماه  که شروع میشه همه یادشون میاد روز تولد منو ، و خیلی از وقتها شده که مادرم از من می پرسه چی می خوای پسرم چه هدیه ای دوست داری برات بگیرم . و خیلی از وقتها هم سوپرایزم کردند و اینقدر گرم کار بودم که خودمم یادم رفته  .
چندین ساله که مخاطبین از یک ماه قبل روز تولدم رو شروع به یادآوری می کنند وحالا دیگه امکان نداره که من روز تولدم رو یادم بره ، ولی قدیمها و سالهای پیش تر میشد که من ناخودآگاه روز تولدم یادم می رفت و با یادآوری مادر یا سایرین متوجه روز تولدم میشدم .

13- آیا روز تولدتون به مادرتون و زحماتی که بخاطر شما متحمل شده فکر می کنید ؟

نه روز تولدم اینطور نبودم و نیستم که خیلی به این قضیه فکر کنم به هر حال سعی کردم که تقدس وجود مادر رو در تمام روزهام جاری و ساری کنم . واقعا به نظر من این خیلی عادی هست که ما موقعی که موفق می شیم از خداوند از همه کسانی که به ما کمک کردند تشکر کنیم. خوب لحظه موفقیت و لحظه پیروزی ، لحظه تشکره . ولی لحظات دیگه چی لحظات عادی و معمولی که می تونه باز با مهربانی و باز با شکرگذاری همراه باشه، به نظر من در لحظات عادی هم تشکر ما در برابر خداوند وهم در برابر سایر هم نوعانمون می تونه ما رو ویژه تر در ذهنشون ثبت کنه بخاطر این من سعی می کنم در تمام روزهام سپاسگذار محبت های مادرم باشم .

14- با ارزش ترین خصوصیتی که از خانوادتون به ارث بردید چی هست ؟ 

لبخند پدرم ، مردم داری پدرم و دانایی و محاسبه مادرم و بارها هم گفتم پدرم همیشه امید و تشویق رو برای من به ارمغان می آورد و مادرم هم دقت و نهیب جلوگیری از خطا و اشتباه .    

15- چه ویژگی خاصی دارید که دوست دارید همیشه حفظش کنید؟
اینکه سعی کردم تا الان ظاهر و باطنم به هم نزدیک باشه و خودم رو یک جور دیگه نبینم یا به قول بقیه خودم رو گم نکنم و با مخاطبین برخورد صمیمانه و دوستانه ای داشته باشم و ازشون محبت و انرژی مثبت بگیرم. سعی کردم همونی که بودم باشم و بازهم دوست دارم همینی که هستم در آینده باشم و تغییر نکنم .
16- موقعی که بچه بودید دوست داشتید وقتی بزرگ شدید چه جورآدمی باشید؟
بچگیم هم همین بودم .  اون موقعه که تازه سنتور رو شروع کرده بودم در واقع شاید منتهای آرزوم این بود که روزی با یکی از خوانندگان بزرگ کنسرت بدم یا تو آلبومش نوازندگی کنم و به سرعت این قضیه برام محقق شد یعنی یه جوری شد که توی دهه هفتاد تا هشتاد من با اکثر خوانندگان بنام و مشهور در زمینه نوازندگی همکاری داشتم. بعد آرزوهام تغییر کرد به خوانندگی گرایش پیدا کردم.  و اون موقع  آرزوم در محدوده آهنگ سازی و نوازندگی بود الان خوب خیلی آرزوهای بیشتری دارم که برای تحققشون باید خیلی بیشتر زحمت بکشم و خیلی سخت تره ، رسیدن به اونها.  ولی خوب باز هم از تلاش دست برنمی دارم .
17- چه حسی نسبت به عکسهای دوران کودکیتون  دارید؟
به نظر من گذشته و خاطره همیشه زیباست. خصوصا خاطره خانواده و دور هم بودن ها، خاطره بودن با پدرو مادر،  موقعی که توی عکسها می بینی مادر جوان بود و آثار خستگی سالها در چهرش نبود و الان در واقع همان مهربانی و همان لبخند رو با چهره ای خسته تر شاهد هستیم. خوب این عکسهای دوران کودکی عکسهای دوران نوجوانی ناآخودآگاه منومیبره به حس همون سالها و اندکی هم دلم خالی میشه چون یادم هست که چقدر با نگرانی به آینده نگاه میکردم و وقتی که برمی گردم به حس اون لحظه و بهش دوباره  نگاه می کنم با خودم  می گم وای چقدر من نگران بودم ، چقدر آرزومند بودم و چقدر ملتهب بودم و دلم برای اون صحنه و اون لحظه ام می سوزه و بخاطر این هیچ وقت دوست ندارم به اون سالها دوباره برگردم . و خدا رو صد هزار مرتبه شکر می کنم که با افتخار از اون سالها گذشتم .


18- بهترین دوست دوران کودکیتون چه کسی بوده ؟ می دونید الان کجاست و چی کار میکنه ؟
البته در مقاطع مختلف مثلا دوران ابتدای ، راهنمایی و دوران دبیرستان افراد مختلفی بودند و من همیشه سه یا چهار نفر دستیار داشتم و همیشه سه یا چهار نفر دوست دنبالم بودند حتی تو ی دوران دانشگاه هم برام اینگونه بود و دوستان زیادی من رو همراهی کردند . ولی  اولین کسی که در دوران ابتدایی من باهاش دوست بودم شخصی بود که اسم کوچیکش یادم نیست ولی نام فامیلش ابراهیمی بود ، یه پسربچه خیلی کوچولو وریزه میزه و خیلی مهربون بود که به من لطف داشت و رابطه  دوستیم با ایشون  یه جوری بود که اینقدر به هم عادت داشتیم که حتی گاهی اوقات که من می خواستم توی مدرسه به صورت موقت تنها باشم  به من اجازه نمی داد و از اون موقع تا به الان  دیگه هیچ وقت ندیدمش نمی دونم الان کجاست و داره چیکار می کنه . 

19- بیشترین بازی و سرگرمی شما توی بچگی چی بوده؟
فوتبال ، و بازی الک دولک، که یه زمانی مرسوم بود و اتفاقا خیلی بازی خطرناکی بود الان که فکرش رو می کنم می بینم چقدر بازی خطرناکی بوده و شاید بخاطر همین خطرش تقریبا منسوخ شده ، ولی وقتی بچه بودیم واقعا لحظه شماری می کردیم که پنج شنبه بشه و همه بچه ها حدودا ده یا بیست نفر دور هم جمع بشیم و تیم تشکیل بدیم و الک دولک بازی وفوتبال کنیم .
20 – وقتی بچه بودید از چه داستان و یا افسانه ای بیشتر از همه خوشتون میومد؟ و دلیل اون چی بوده؟
چیزی که پدرم خیلی تکرار می کرد قصه (حسین کرد شبستری) و دلیل اینم که توی ذهنم مونده اینه که شاید هیچ وقت کامل برام تعریفش نکرد همیشه بهم وعده می داد که دیگه امشب بقیه داستان رو برات تعریف می کنم ولی هیچ وقت نشد که تا پایان داستان رو برام تعریف کنه .
21- یادتون هست وقتی که بچه بودید چه تصوری از خوشگذرونی و تفریح داشتید؟
همین که به ما می گفتن درساتون رو بخونید امشب می ریم بیرون یا پدرم می گفت باهم می ریم باغ این خودش برای من کلی خوشگذرونی بود و یادمه حضور در جمع بزرگترها برام خیلی ارزشمند بود و وعده هایی که باعث می شد من کارها و وظایفم رو انجام بدم و بعد اون وعده ها محقق می شد همیشه برام خوشایند بود .   
22- چه ترانه یا شعر کودکانه ای رو به خاطر دارید؟
هیچ ترانه یا شعر کودکانه ای رو به خاطر ندارم و من همیشه از بچگیم دور بودم و خیلی بچگی نکردم. که مثلا یادم باشه که همه جلوی جمع منو صدا کنند و بگن مثلا شعر یه توپ دارم قلقلیه رو بخون . هیچ وقت همچین چیزی یادم نمی یاد و فکرم نمی کنم همچین چیزی توی بچگی من وجود داشته باشه که شعرهای کودکانه رو خونده باشم .
23- کدوم یکی از این کارها رو بیشتر دوست دارید؟ تماشای پرنده ها ، جمع کردن صدف، خیره شدن به ستاره ها ، یا نگاه کردن به افق دریا ؟
خوب شما گلچینی از کارهایی رو گفتید که من خیلی دوست دارم . البته جمع کردن صدف یه کمی زنانه  است که اگه اینو حذف کنیم تقریبا همه  کارهایی رو که گفتید دوست دارم .

24- چه صدایی مثل لالایی شما رو خواب می کنه ؟
صدای بارون

25- اگه بخواهید همه دوران کودکی خودتون رو توی یه کلمه خلاصه کنید ، اون کلمه چیه ؟
محبت خانواده
26- اگه بخواهید روز تولدتون  در یک جمله  از مادر و پدرتون تشکر کنید به اونها چی می گید؟
خیلی به دنبال جمله عجیب و غریبی نمی گردم مهم برام خلوص و صداقتمه در سپاسگذاری .

27 – آیا رشد و پیشرفت سایت رسمی شما اونطور که تصورش رو داشتید شده یا نه وآیا به ایده آلهای ذهنی تون نزدیک شده یا نه؟
نزدیک شده ولی به ایده آلهای واقعی که دارم نرسیده. ولی داریم نزدیکتر می شیم ،اگر چه به نظرم می تونه پیشرفتش شتاب بیشتری بگیره، ولی خوب کارها خدا رو شکر داره به خوبی پیش می ره و امید داریم که به ایده آلهای بهتری برسیم .

28- دوست دارید سایتتون به چه جایگاهی برسه ؟
واقعا سایتی باشه که همه آغاز روز و پایان شبشون رو با همراهی این سایت سپری کنند این منتهای هدف من از سایته  که آغازگر روز و پایان بخش شبهای همراهانم باشه .

29- دوست دارید روز تولدتون از مخاطبین و دوستدارانتون چه هدیه ای دریافت کنید؟
من پیشا پیش ضمن سپاسگذاری از محبت های همه عزیزان، از همین طریق به همه دوستان و همراهانم می گم  شاید هدایا یی که جنبه مادی دارند و به صورت کادو برای من می فرستند کمتر برای من کاربرد داشته باشند، تا هدایای معنویی که برای من می فرستند . بارها شده یک نوشتۀ خوب، یک فکر خوب، یه ایدۀ خوب یا یک متن زیبا و یک چیزی که شخصی ساعتها فکر و اندیشه و زمانش رو صرف کرده برام بسیار راهگشا بوده . بخاطر همین هم از همه دوستان خواهش می کنم برای من هدایای مادیشون رو به هدایای معنوی تبدیل بکنند ، بارها هدایایی معنوی  از مخاطبینم دریافت کردم که فکر می کنم من رو با موجی از انرژی به آسمان پرتاب کرده و دعاها و تمام انرژی های مثبتی که در واقع مثل یک انرژی عظیم خورشید منو گرم کرده ، انتخابهای خوب و فکرهای خوب برای من مثل یک هدیه بوده و هست، حتی شده معرفی یک کتاب خوب برام حاصلش این بوده که رو اندیشه و دیدگاهم تاثیر بگذاره و این هدایا برام خیلی ارزشمند هستند . بخاطر این بهترین هدایای زندگیم رو طیفی از هدایای معنوی می دونم  و برام ارزشمندتر از هدایایی مادی هست . ولی بهر حال هرچه از دوست وقتی میرسد نیکو خواهد بود. وقتی فکر میکنی کسی از دوردستها به هر طریقی به یاد تو بوده بسیار انرژی بخش و شادی آفرینه .
 

 30- و در آخر شما برای همه دوستانی که روز تولد شما براشون مهم بوده و سعی دارند شما رو هرچه بیشتر خوشحال کنند چه پیام و حرفی دارید؟
همونطور که قبلا هم گفتم کلمه ها تکراریند. ولی من خالصانه سپاسگذاری می کنم. و مهر و محبت خیل عظیم مخاطبین دربخاطر سپاری این روز در واقع موجب مباهات و افتخارهمیشگی منه، که به هر حال این همه از هم نوعان و  هموطنانم روز تولد من یادشونه و ابراز محبت می کنند و برام موج مثبت و انرژی عظیم ارزشمندی رو می فرستند،  برام دعا می کنند و از خداوند موفقیتم رو طلب می کنند خوب چه چیزی می تونه بهتر از این باشه و چه سعادتمندی بیشتر از این، و همیشه اینو میگم که تکرار سالگرد تولدم همواره برام توام بوده با افزایش مسئولیت و تعهد  بیشتر و با خودم میگم خوب حالا یک سال بزرگتر یک سال با تجربه تر و یک سال بهتر شدم و در واقع امیدوارم بتونم توقعاتشون رو برآورده کنم و اون چیزی که دوست دارند در کارهام بشنوند، ببینند و در رفتارم حس کنند و عرضم به حضور شما که به هر حال همه این محبت ها رو در وهله اول مرهون لطف و توجه خداوند هستم که موجب این میشه که به چشم مخاطبینم خوشایند و خوب بیام و منو خوب ببینند و به هر حال باید اعتراف کنم همه این خوب دیدنها و حسن نظرهای مخاطبینم و دوستانم واقعا برای من تربیت و تجربه به همراه داشته. خیلی وقتها حسن نظر به من وام داده شده ، یعنی من اینقدر خوب نبودم ولی با حسن نظری که دوستان داشتند باعث شدند که من سطح داشته های خودم رو برسونم به اون چیزی که اونها تصورش رو می کردند ویا تصورش رو در حال حاضر دارند. و همیشه این یک ماراتون وسیع و طولانی و بلند مدت رو در زندگی من پدید آورده  و باعث شده که من با نگاه خوب هم نوعانم تربیت بشم.

این مصاحبه هدیه ای هست به همه شما طرفداران و دوستداران خوب هنرمند محبوب و عزیز کشورمون استاد مجید اخشابی ، امیدوارم که از خوندن و شنیدنش این گفتگوی صمیمانه  لذت و بهره خوبی رو ببرید.


راضیه ترکاشوند
گزارشگر رادیو مهرآوا و هفته نامه همراز
0
0
0
0 نفر

4 نظر

  1. smiley17 smiley33 smiley16 smiley34 love خیلی خیلی عالی
    واینها را تقدیم می کنم به مجید اخشابی
  2. ممنونم.مصاحبه دلنشینی بود
  3. خیلی خوب بود smiley18

  4. سلام تو این عکس چقدر میزتون شلوغهnya4 smiley6
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.