روایت مصور:نابرده رنج

9 مرداد 1390   Negin Bagherani   فتوگالری » روایت مصور   0 نظر   973 بازدید   |


اي ساربان آهسته رو كه آرام جانم مي رود
وان دل كه با خود داشتم با دلستانم مي رود
زندگی همه ی انسانها یک روایت است، روایتی تصویری.


اما در این بین روایت زندگی بعضی اشخاص بارها تکرار می شود، جالب اینجاست که هر بار این تصویر ، روایات را از پس چشمانمان رد می کنیم، برایمان تازگی دارد. موضوع یکی است، اما نحوه ی اتفاق افتادن این موضوع متفاوت است. روایت تازه ای که، این بار از نظر گذرانده ایم، از لنز دوربین علیرضا بذرافشان بوده است.

گذري بر سريال نابرده رنج سایت رسمی مجید اخشابی
نابرده رنج نام فیلمی است که بذرافشان آن را کارگردانی کرده است. داستان این فیلم تحول عظیمی در سریالهای تلویزیونی ایجاد کرد. 37 شب مردم را با خود همراه کرد و مردم 37 شب نشستند تا بدانند این فیلم چه حرفی برای گفتن دارد.
گذري بر سريال نابرده رنج سایت رسمی مجید اخشابی
روایت داستان به دهه ی شصت برمی گردد. نویسنده ابتدا چهره ی خلاف و خلافکار را در آن زمان به نگارش در آورده، همچنین مردی غاصب وطمع کار که از مال دنیا سیرایی ندارد، درکنار اینها عشق یک پسر-به اصطلاح امروزیها مثبت- به دختری مغرور که توقع دارد، عاشق سینه چاک آن، خود را به دهن شیر بسپارد تا باور کند عشقش واقعی است.
گذري بر سريال نابرده رنج سایت رسمی مجید اخشابی
اما خلافکار که بود؟! ومامور آگاهی که؟!
عماد واسد نام دوشخصیتی است که خلاف کار شناخته شده اند وجابر مامور آگاهی ای است که از قضا عاشق و دلباخته ی مرضیه - خواهر اسد- شده است.
گذري بر سريال نابرده رنج سایت رسمی مجید اخشابی
عماد واسد توسط جابر و پیش از عاشق شدن جابر، به زندان گرفتار می شوند. اسد که به قول خودش از آن خلافکار دوزاریها بوده است، دو ماه از حبسش باقی مانده وعماد پازده سال. اسد در زندان مشغول خواندن دفتر60 برگیست که خاطرات پدرش را روایت می کند پیرامون یک گنج در پاوه-کوه یلان
گذري بر سريال نابرده رنج سایت رسمی مجید اخشابی
اما اتفاقی این میان می افتد که اسد مجبور می شود، طرح فرار از زندان را با عماد قطعی کند. اسد نگران مادر و خواهر ش بوده که فردا قرار است، اسباب اثاثیه شان توسط همان مرد طمع کار- منوچهر- بیرون ریخته شود وآنها باید خانه ی فروخته شده شان را تخلیه کنند.
گذري بر سريال نابرده رنج سایت رسمی مجید اخشابی
ادامه ی داستان اینطور پیش می رود که عماد و اسد، به طور اتفاقی همراه رزمندگان به پاوه می روند، اسد هم به فکر پیدا کردن گنج پدرش می افتد، دراین بین منوچهر خود را به آب وآتش می زند تاخود را به اسد برساند و گنج را از چنگ او درآورد. جابرهم با شنیدن جواب رد از مرضیه به جبهه می رود تا عماد و اسد و منوچهر را دستگیرکند. اتفاقاتی می افتد که این چهارنفر همراه رزمندگان دیگر در تنگه ای گیر می کنند و جابر تصمیم می گیرد رزمندگان را همراهی کند و بجنگد و پس از آن اسد وعماد هم که جبهه تاثیر معنوی زیادی رویشان گذاشته بود منوچهر را با چاله ای که گنج درآن نهفته بود تنها می گذارند و بچه های دیگر راهمراهی می کنند. پس از ایستادن جوانمردانه جلوی دشمن جابر و اسد شهید می شوند وعماد جانباز. مرضیه هم که نظرش درباره ی جابر تغییر کرده درآرزوی بازگشت او مقدمات عروسی را می چیند. منوچهر هم درحین پیدا کردن گنج گرفتار باتلاق می شود.
گذري بر سريال نابرده رنج سایت رسمی مجید اخشابی
به همت: الهام هاديان
سایت رسمی مجید اخشابی

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.