گاهي به تفاوت هاي مي انديشم...




به تفاوت هايي كه وقتي مي بينم، باورمي كنم كه يك با يك برابر نيست. به دارا و ندار. به چرخش روزگاري كه اينگونه رقم زده سرنوشت افراد را و همه اين ها به خواست و رضاي اويي است كه بايد باشد.


او عادل است و عدالت برقرار مي سازد. عدالتي پنهان. و من گاه به اين فكر مي كنم كه اين چگونه عدالتيست كه چنين جاري شده؟ يكي به درياها هم بسنده نمي كند و ديگري به قطره اي اكتفا مي كند.


اين ها نامداران جهان هستند، نامداران در عرصه ثروت. با يكديگر مقابله مي كنند و همه جا نشان از آنهاست.
بيل كيتس، بيژن پاكزاد و ....، و كاش مي دانستم به راستي اينان لحضه آخر دنيا را چند مي خرند؟ چقدر مي ارزد؟


و در مقابل آنها گروهي ديگر ايستاده اند.نام ونشانشان در هيچ كجا نيست. دست هاي يخ زده از سرما، كه انگار هوا تمام بي رحمي اش را فقط براي آنها به نمايش گذاشته. كودكاني كه كسي نمي داند عاقبتشان چه خواهد شد. عاقبتي نامعلوم كه براي خودشان هم گم است و مبهم. كسي مي گفت: اونجا يك پنجره بازه تو فقط خدا خدا كن، ولي گاه به اين نتيجه مي رسم كه شايد پنجره ها هم بسته شده.

در نهايت تمام افكارم به اين جا مي رسم كه عاقبت ما، همه ما، اينجاست. من و تو و دارا و ندار هم نمي شناسد. تنها جايي است كه گذر همه ما به آن خواهد افتاد. ولي كاش كسي مي دانست، آن طرف، آن طرف اين خاك چه درانتظار ماست. شايد آن زمان است كه پي به عدالت پنهان حضرت دوست خواهيم برد.





نوشته و تنظيم: سونيا خندان

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.