روایت مصور: مجید اخشابی

14 شهریور 1389   Negin Bagherani   فتوگالری » روایت مصور   0 نظر   1616 بازدید   |


این بار قرار است از اویی بگوییم که سالها ، همسایۀ خزر بوده و موجها دسته دسته به پابوسش می رفتند و هنوز هم عطر دریا را با خود به همراه دارد. اویی که انگار فراموش کرده بی حضورش؛ خزر می خشکد

از اویی که سالهاست تار و سه تار دلباختۀ زخم و زخمه هایش هستند و مضرابها، شیفتۀ بوسه زدن بر دستانش. او که حتی سازهای چوبین هم رام محبت ها و نوازشهایش شده اند

حافظ، به خاطر رفاقت دیرینه اش با او، تمام خوبی هایش را تقدیم او میکند و یأس هایش را به دیگران عرضه میدارد . حافظ هم شیفتۀ او شده ولی خودرا معطوف دیگری نشان میدهد تا این راز سر به مهر بماند. شاید به قول خودش « مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز »

ولی او معشوقی دیگر دارد. او آنقدر دلبسته معشوقش است که راهی بس طولانی را طی کرد و به دیدارش شتافت تا فقط دستی به زلف های مشکین او بکشد و چند کلامی با او سخن بگوید. تا بگوید جز او کسی را در خانۀ دل راه نمی دهد

او هم چون خیلی ها سفر کرده ای دارد. هنوز پس از گذشت این همه سال چشم براه بازگشت اوست ، انگار نمی خواهد رفتنش را باور کند

و این روزها ؛ عید مهمانی معشوقش است. و می دانم و میدانیم که او یکی از برترین میهمانها نزد محبوب است. پس پیشاپیش این روز را به عاشقی چون او، تبریک عرض میکنیم

به همت: سونیا خندان

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.