صفحه اصلي > روایت مصور > روایت مصور: کودکی

روایت مصور: کودکی


25 مهر 1389. نويسنده: Negin Bagherani


کودکی را بخاطر داری؟گریه های بدون اشکها، برای بدست آوردن نداشته ها

و آنگاه که بزرگتر میشوی، از معلمی به نام "مادر" می آموزی که برای بدست آوردن نداشته هایت دعا کنی

کودکی بود و کارتونهای رنگارنگ…اگر بخاطر داری پس زمزمه کن این شعر کودکانه را: عروسکهای قصه ایم…نون و پنیر و پسته ایم

حماقتهای چاق و لاغر که رئیس بزرگ را عصبانی می کرد و آن ژیان معروف به نام قلقلک با آن کارهای خارق العاده اش…یادش بخیر

حاچ زنبور عسل…در عالم کودکی، دلمان میخواست به او کمک کنیم تا زودتر مادرش را پیدا کند

فوتبالیستها با آن بازیکنان افسانه ای ، هر جمعه ما را مقابل تلویزیون میخکوب می کرد

مورچه و مورچه خوار از کارتونهای ویژۀ عید نوروزمان بود

هنوز هم نمیدانم که چطور این گوریل بنفش روی آن اتومبیل کوچک می نشست!

ملوان زبل...شاید ترفندی بود برای اسفناج خوردن کودکان
آه..آه...کودکی کجایی که یادت بخیر

به همت: سپیده پرتو آذر
و زهرا سلیمانی


بازگشت