زير لب گفتم خدا را شكر. باربد در حالي كه جزوه هايش را جمع مي كرد گفت: 

  - مايلي ناهار را بيرون بخوريم. 

كمي من من كردم و گفتم:

- من... من امروز...

باربد حرفم را قطع كرد و گفت:

خواهش مي كنم بهانه نيار و دعوتم را رد نكن تا من مي روم ماشينم را روشن كنم تو هم بيا، بيرون دانشكده منتظرت هستم.

باربد ديگر منتظر جواب من نماند و از كلاس بيرون رفت. بعد از رفتنش نفس عميقي كشيدم و با خودم گفتم هنوز هم نمي توانم باور كنم كه او همان باربدي است كه اينقدر مرا اذيت مي كرد و سر به سرم مي گذاشت! با گام هاي آرام كلاس را ترك كردم و دقايقي بعد از دانشكده بيرون آمدم و با ديدن باربد به طرفش رفتم. او در جلوي اتومبيل را برايم باز كرد و من بي صبرانه سوار شدم. در طول مسير باربد مدام برايم از عشق مي گفت در اين بين من بيشتر سكوت مي كردم و فقط شنونده بودم. او وقتي سكوت طولاني مرا ديد نيم نگاهي به من كرد و گفت:

- عجب دختر مغروري هستي اين همه من بيچاره از عشقم برات گفتم اون وقت تو نمي خواي فقط يك بار هم كه شده به عشقت اعتراف كني؟

براي اولين بار شرم و غرور را كنار گذاشتم و نگاه پر شورم را به او دوختم و با تك بيتي از حافظ كه هميشه در ذهنم تكرار مي شد گفتم:

« هوا خواه توام جانا و ميدانم كه مي داني »

« كه هم ناديده مي بيني و هم ننوشته مي خواني »

باربد از سرعتش كاست و چشمان خمار و زيبايش را به چهره ام دوخت و گفت:

- فرناز اين تويي؟ همان دختر مغرور و عبوس دانشگاه يعني من بايد باور كنم كه واقعا توانستم دل تو را نرم كنم باور كنم كه تو اين طور با محبت در كنارم نشستي؟ تويي كه روي خوش به هيچ كس نشان نمي دادي...!

به رويش لبخندي زدم و گفتم:

- من هم باور نمي كنم كسي كه الان در كنارش نشسته ام و برايم از عشق صحبت مي كند همان پسري است كه مدام مرا اذيت مي نمود و با حرف هايش عصبي ام مي كرد همان كسي كه مرا خرد و تحقير مي كرد يعني تو هموني؟...

با گفتن اين حرف هر دو خنديديم و تا رسيدن به رستوران در باره ماجراهايي كه با هم داشتيم صحبت كرديم و از ياد آوريشان لذت برديم. وارد رستوران بسيار شيك و مدرني شديم و جاي تقريبا خلوتي را انتخاب كرديم و روبروي هم نشستيم. باربد نگاه مهرباني بهم كرد. گفت:

- عشق من چي ميل داره؟

به شوخي گفتم:

- به حدي گرسنمه كه فكر كنم اگر سنگ هم برايم بياورند بخورم!

گارسون كه از لهجه اش مشخص بود شمالي است گفت:

- آقا و خانم چي ميل دارند؟

باربد رو به من گفت:

- با چلو كباب موافقي؟

با سر جواب مثبت دادم و لحظاتي بعد گارسون از كنار ما گذشت و طولي نكشيد كه با سيني پر از غذا برگشت، بعد از مدتها ناهار را با لذت خاصي ميل كردم. باربد برايم ليوان دوغي ريخت و گفت:

- فرناز به نظرت فردا شب بياييم خواستگاري خوبه؟

با تعجب نگاهش كردم و گفتم:

- چه خبره پسر؟ تو چرا اينقدر عجولي؟

باربد دستانش را در هم قفل كرد و گفت:

- عجول، عجول... واقعا خنده داره!

بعد نگاهش را با جديت به من دوخت و گفت:

- دختر خوب من نزديك يك سال و نيم صبر كردم و با خودم كنار اومدم آن وقت تو مي گويي عجولم واقعا كه!

در پاسخش به شوخي گفتم:

- حالا كجاشو ديدي؟ بايد اونقدر براي بله شنيدن به انتظار بنشيني كه علف زير پات سبز بشه بايد انتقام تمام اون مدتي كه منو بازي دادي و اذيتم كردي را ازت بگيرم اون وقت...و

باريد در حالي كه چهره ي مظلومي به خودش گرفته بود حرفم را قطع كرد و گفت:

- فرناز، ازت خواهش مي كنم كه منو بيش از اين علاف و سرگردان نكني. باور كن ديگه حوصله موش و گربه بازي ندارم!

طوري لحنش ملتمسانه بود كه دلم برايش سوخت و با خنده گفتم:

- نترس باهات شوخي كردم.

بعد لحظه اي سكوت كردم و سپس ادامه دادم:

- اما باربد من فردا شب اصلا آمادگي شو ندارم بذار....

باربد با عجله حرفم را قطع كرد و گفت:

- فرناز خواهش مي كنم ديگه بهانه نيار آخه يه دور چايي دور گردادن هم آمادگي مي خواد؟

به ناچار لبخندي از روي رضايت زدم و موافقتم را اعلام كردم. نمي دانم چرا درست در آن لحظه دوباره به ياد كولي فالگير افتادم و وحشتي عجيب وجودم را فرا گرفت اين تغيير رنگ چهره ام را باربد فورا متوجه شد و با تعجب پرسيد:

- فرناز تو چيزيت شده؟ چرا يك دفعه پكر شدي؟

من من كردم و گفتم:

- باربد... راستش نمي دونم چرا حرف هاي اون كولي فالگير مدام منو به وحشت مي اندازه؟

باربد نگاه جدي به من انداخت و گفت:

- فرناز اصلا دوست ندارم كه حتي تصور كنم تو يه دختر خرافاتي هستي! اون كوليه اگر از آينده خبر داشت خوب مي رفت يه فكري به حال خودش مي كرد كه آواره و در به در نشه. در ثاني اينو بهت قول مي دهم تنها مرگه كه مي تونه منو از تو جدا كنه و گر نه...

با عجله حرفش را قطع كردم و گفتم:

- اِ اِ... هنوز هيچي نشده صحبت از مرگ مي كني؟ حرف بهتري به ذهنت نرسيد كه بزني؟

 

 

 

ادامه دارد....

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.