نوزادان پستانداران‏

نوزادان پستانداران همانكه دمى چند از ولادتشان گذشت به جنبش درآمده مى‏خيزند، و بو مى‏كشند، تا خود را در آغوش مادر جاى دهند، آنها مى‏كوشند پستان مادر را پيدا كرده تا با حركت لب‏هاى خود شير بمكند. تنها كمكى كه از طرف مادر پس از زاييدن به آنها مى‏شود همان ليسيدن آنهاست وگرنه هيچ گونه كمك ديگرى از طرف مادر به نوزادان نمى‏شود.

اين حركت كردن را در آغاز ولادت چه كسى به اين نوزادان تعليم كرده است؟

بوى مادر را كه به آنها شناسانيده؟ پستان مادر را كه به آنها نشان داده تا بدانند آن است كه شير مى‏دهد و اعضاى ديگر مادر شير ندارد؟ حركت لب و مكيدن شير و بلعيدن آن را چه كسى به آنها تعليم داده است؟ اين تعليمات قبل از ولادت شده و يا بعد از آن؟ اگر معلّم اين درس‏ها، پدر يا مادر باشند كه خود آنها از درك اين معنا عاجزند، و قابليّت تعليم در نوزاد مفقود است، جنين در شكم مادر نمى‏خيزد و راه نمى‏رود و از دهان غذا نمى‏خورد، بلكه به وسيله ناف تغذّى مى‏كند.

البته نوزاد جانوران پستاندار اين كارها را به وسيله غريزه انجام مى‏دهد. اين غريزه را كه به اين نوزاد داده است؟ چرا غريزه‏هاى ديگر را ندارد؛ چون غريزه خود به خود نمى‏تواند پيدا شود، پس به طور قطع پديد آورنده‏اى دارد.

پديدآورنده‏اى كه نياز نوزاد را به اين وظايف طبيعى دانسته و به وى عنايت كرده است؛ پديدآورنده‏اى كه مى‏دانسته نوزاد به غريزه‏هاى ديگر نياز ندارد؛ پديدآورنده‏اى كه داناست و توانا و كريم است و در ذات او بخل راه ندارد.



حيات عنكبوت‏

كارتونك كه در زبان عربى به آن عنكبوت گفته مى‏شود كارهاى عجيبى انجام مى‏دهد، بدون آن كه از كسى ياد گرفته باشد و يا آنها را تمرين كرده باشد.

كارتونك براى شكار، دام را اختراع كرده است، دام وى تار اوست. تار وى از نخ‏هاى ابريشم مانند درست شده است، نخ‏هايى را كه خودش ايجاد كرده و خودش ريسيده است، و از آن نخ‏ها تار را بافته است. كارتونك تار را به شكل هندسى و محكم در مى‏آورد و براى شكار مگس دام قرار مى‏دهد.

كارتونك پل را اختراع كرده است كه به وسيله آن از جوى‏ها عبور مى‏كند و از گودال‏هاى ژرف مى‏گذرد. پل كارتونك نخى است باريك كه خودش آن را ريسيده است و به وسيله باد دو سوى جو و گودال را به هم وصل مى‏كند، آنگاه خود را با سرعتى عجيب روى آن مى‏لغزاند تا از آن عبور كند.

آيا مقدار طول پل را كارتونك از كجا به دست آورده است كه طول نخ را به همان اندازه قرار داده است؟ آيا ايصال پل را به وسيله باد كه به وى تعليم داده است؟

مقدار مقاومت پل را براى حمل خودش چه كسى به وى ياد داده است؟ گذشتن از روى پل را به وسيله ليز خوردن از چه كسى آموخته است؟

كارتونك، كشتى اختراع كرده است. برگ‏هاى درخت را جمع مى‏كند و با نخ‏هاى حريرى خودش برگ‏ها را به هم وصل مى‏كند و مى‏بندد، سپس آن را در آب مى‏اندازد و آب اين كشتى را تا آنجا كه دلخواه اوست مى‏برد و بارى را كه خودش نمى‏تواند ببرد كشتيش مى‏برد! كارتونك خندق‏هاى زمينى و پناهگاه‏هاى محكم مى‏سازد. و براى آنها درهاى محكمى قرار مى‏دهد و وسايل گريز از خطر را در آنها آماده مى‏كند.

آيا اين كارها نشانه آن نيست كه آفريننده كارتونك بسيار دانا و توانا مى‏باشد؟

آرى، به قول حضرت سجاد عليه السلام:

«يا مَنْ لا تَنْقَضى عَجائِبُ عَظَمَتِهِ»

منم اين بى تو كه پرواى تماشا دارم‏


كافرم گر دل باغ و سرِ صحرا دارم‏

بر گلستان گذرم بى تو و شرمم نايد


در رياحين نگرم بى تو و يارا دارم‏

كه نه بر ناله مرغان چمن شيفته‏ام‏


كه نه سوداى رخ لاله حمرا دارم‏


بر گل روى تو چون بلبل مستم واله‏


به رخ لاله و نسرين چه تمنّا دارم‏


گر چه لايق نبود دست من و دامن تو


هر كجا پاى نهى فرق سر آنجا دارم‏

با توام يكنفس از هشت بهشت اولى‏تر


من كه امروز چنينم غم فردا دارم‏

سعدى‏ خويشتنم خوان، كه به معنى ز توام‏


گر به صورت نسب از آدم و حوّا دارم‏


(سعدى شيرازى)



عجايب بال پرندگان‏

آيا تاكنون در نيرويى كه در بال پرندگان موجود است و آنها را به مسافت‏هاى دور و دراز مى‏برد انديشيده‏ايد؟ اين چه نيرويى است و حقيقت آن چيست و چگونه در بال آنها جاى دارد و در چه جاى بال‏هاى آنها مى‏باشد و به چه وسيله در بال‏ها نهاده شده است؟ چگونه اين نيروى عظيم در بال كوچك آنها گنجانيده شده است؟

نيروهاى محرّكه اگر كمك خارجى به آنها نرسد، مى‏مانند و مقدارى كه كار كردند فرسوده مى‏شوند و نياز به تعمير دارند، ولى نيروى پرش پرندگان نياز به كمك خارجى و احتياج به تعمير ندارد.

آيا غذاى پرندگان كه معمولًا حشرات و يا برگ‏هاى درختان است چگونه تبديل به اين نيروى عظيم مى‏شود؟ چه ماشين شيميايى دقيقى و عظيمى در اين جثّه كوچك نهفته است كه آن غذاى ساده را تبديل به اين نيروى بزرگ مى‏كند؟

آرى، اينها نشانه قدرت عظيم و دانش نامحدود پديدآورنده پرندگان و نگاهدارنده آنهاست.

غالب حشرات نر با آواز خود ماده‏ها را به سوى خويش مى‏خوانند و آنها را به طرف خود جلب مى‏كنند مانند سوسك، ملخ، پشه و جيرجيرك.



صداى پشه‏ها

حشره شناسان تاكنون براى پشه‏ها سه نوع صدا و سخن تشخيص داده‏اند:

صداى خشم، صداى كمك و صداى طلب معشوق.

دانشمندان براى از بين بردن پشه‏هاى موذى صداى جنس نر آن را به گاهى كه ماده را به سوى خود مى‏طلبد ضبط كرده و در نقاط معيّنى پخش مى‏كنند. وقتى پشه‏هاى ماده در اطراف دستگاه پخش صدا كه زبان پشه ناميده مى‏شود جمع مى‏شوند آنها را به وسيله د. د. ت يا سم‏هاى ديگر معدوم مى‏نمايند.

تقليد از سخن پشه‏هاى نر و آواز آنها براى گرد آوردن پشه‏ها از سم پاشى مزارع و كشتزارها بهتر و به صرفه‏تر است، زيرا سمّ، تنها حشره موذى را از بين نمى‏برد بلكه ميليونها حشرات مفيد مانند زنبور عسل را نيز نابود مى‏سازد و از ميزان ميوه‏ها و حبوبات هم مى‏كاهد، زيرا حشرات به لحاظ گرده افشانى و تلقيح گل‏ها، ميوه‏ها را فراوان مى‏كنند، از طرف ديگر هزينه سمپاشى مزارع خيلى بيشتر و سنگين‏تر از سمپاشى اطراف دستگاه پخش صداى پشه مى‏باشد.



عجايب كرگدن‏

كرگدن فقط يك دوست در دنيا دارد و آن پرنده كنه خوارى است كه بر پشت او سوار است و كنه‏هاى داخل چين‏هاى پوست پشتش را مى‏گيرد. اگر در موقعى كه كرگدن چرت مى‏زند، چيزى به او نزديك شود سر و صداى پرنده بلند مى‏شود و او را آگاه مى‏كند. اين پرنده براى كرگدن مثل چشم است، زيرا اگر چه عضو بوياييش حسّاس و حسّ شنوايى آن قوى است، ولى قدرت ديدش به مانند هوشش بى‏اندازه كم است.

پرندگان كنه خوار كوچك علاوه بر كنه، خار و علف‏هايى را كه بر پشت و لايه‏هاى پوست كرگدن فرو مى‏روند بيرون مى‏آورند و مى‏خورند. مراقب جوانب نيز هستند و خطر را با صداى مخصوص خود به كرگدن گزارش مى‏دهند و ارباب خود را براى دفاع آماده و مهيّا مى‏سازند!

پس كرگدن‏ها به صداى پرنده‏هايى كه به منزله محافظين آنها هستند آشنا مى‏باشند، زيرا آنچه مسلّم است اين پرنده كوچك تنها يك صدا ندارد، بلكه احتياجات خود را با نواهاى مختلف اعلام مى‏كند، ولى كرگدن وقتى آماده حمله مى‏شود كه صداى وحشت پرنده را بشنود، در غير اين صورت عكس العملى از خود نشان نداده با دوستان خود به گردش و چرا مى‏پردازد، زيرا با خارج شدن خارها و كنه‏ها از چين و چروك پوست كرگدن، هم او احساس آرامش و راحتى مى‏كند و هم پرنده‏ها از غذاى آماده و مهيّا شكمى از عزا درمى‏آورند.



صداهاى مرغ و خروس‏

جانورشناسان براى مرغ و خروس هر كدام 9 نوع صدا تشخيص داده‏اند و شگفت اين جاست كه صداى خروس در دو مورد با صداى مرغ مشابه است و در ساير موارد اختلاف دارد.

صداى مرغ خانگى وقتى جوجه‏ها را از خطر آگاه مى‏كند خيلى جالب است.

وقتى جوجه‏ها در اطراف پراكنده‏اند و مشغول جمع كردن دانه‏اند اگر پرنده‏اى كه مادر، او را مخالف و خطرناك تشخيص دهد در هوا پرواز كند، مرغ با صداى مخصوص، جوجه‏ها را از خطر آگاه مى‏سازد، ناگهان تمام جوجه‏ها در هر نقطه‏اى كه هستند به زمين مى‏چسبند و مانند سربازانى كه به سنگر مى‏روند تكان نخورده و استتار مى‏نمايند. بعد از لحظه‏اى كه خطر مرتفع شد، مرغ صداى ديگرى كرده همه جوجه‏ها از زمين برخاسته، سينه‏ها را راست نموده آماده حمله مى‏شوند، ولى كاملًا در محلّ خود پا بر جا مى‏ايستند، وقتى خطر به كلى رفع شد و مادر دانست كه پرنده‏ از آن محيط دور شده است سومين صدا را از حلقوم خارج مى‏كند كه ناگهان جوجه‏ها به سرعت خود را به مادر رسانيده زير بال‏هاى او پنهان مى‏شوند. اين منظره به قدرى جالب است كه تماشاچى انتظار مى‏كشد بارها تكرار شود.



پرنده پارس كننده‏

در آمريكاى مركزى يك نوع پرنده شبيه كلنگ وجود دارد كه مانند سگ پارس مى‏كند و روستاييان از آن استفاده مى‏نمايند و اين پرنده با صداى خود به مرغان خانگى فرمان مى‏دهد و آنها را براى تغذيه هدايت مى‏كند و مرغ‏ها را شب به لانه مى‏آورد و به وسيله آواز آنها را مى‏خواباند و يا از خواب بيدار مى‏كند، و به مجردى كه خطرى متوجه مى‏شود، مثلًا عقاب يا سگ و گربه وحشى نزديك مرغ‏ها شوند يك نفير شديد به عنوان اعلام خطر مى‏كشد و با صداى مخصوص به دشمن حمله مى‏كند و با وجودى كه منقار خيلى كوتاه دارد و فاقد چنگال است هميشه طرف را مغلوب مى‏سازد!



پرنده آكسى كلوپ‏

عملى كه پرنده آكسى كلوپ هنگام تخم گذارى انجام مى‏دهد بسيار محيّر العقول است. يكى از دانشمندان فرانسه به نام «وارد» درباره اين حيوان مى‏گويد:

من در حالات اين پرنده مطالعاتى كرده‏ام، از خصايص او اين است كه وقتى تخم گذارى او تمام شد مى‏ميرد، يعنى هرگز روى نوزادان خود را نمى‏بيند، همچنين نوزادان هيچگاه روى پر مهر مادران خود را نخواهند ديد.

هنگام بيرون آمدن از تخم، به صورت كرم‏هايى هستند بى بال و پر كه قدرت تحصيل آذوقه و مايحتاج زندگانى را نداشته و حتى قدرت دفاع از خود را در مقابل حوادثى كه با حيات آنها مى‏جنگد ندارند، لذا بايد تا يك سال به همين حالت در

يك مكان محفوظى بمانند و غذاى آنها مرتب در كنار آنها باشد. به همين جهت وقتى مادر احساس مى‏كند كه موقع تخم گذارى او فرا رسيده است قطعه چوبى پيدا كرده و سوراخ عميقى در آن احداث مى‏كند، سپس مشغول جمع آورى آذوقه مى‏شود و از برگ‏ها و شكوفه‏هايى كه قابل استفاده براى تغذيه نوزادان او مى‏باشد به اندازه آذوقه يكسال به جهت يكى از آنها تهيه كرده و در انتهاى سوراخ مى‏ريزد، سپس يك تخم روى آن مى‏گذارد و سقف نسبتاً محكمى از خميرهاى چوب بر بالاى آن بنا مى‏كند، باز مشغول جمع آورى آذوقه مى‏شود و پس از تأمين احتياجات يك سال براى يك نوزاد ديگر و ريختن آن در روى اتاق اول، تخم ديگرى در بالاى آن گذارده و طاق دوم را روى آن مى‏سازد، به همين ترتيب چندين طبقه را ساخته و پرداخته و بعد از اتمام عمل مى‏ميرد!

فكر كنيد اين پرنده ضعيف از كجا مى‏داند كه نوزادان او چنين احتياجاتى را دارند، و اين تعليمات را از كه آموخته؟ آيا از مادر خود آموخته در حالى كه هرگز روى او را نمى‏بيند؟ يا اين كه به تجربه دريافته؟ با اين كه اين عمل در طول زندگانى او يك مرتبه بيشتر رخ نخواهد داد، آيا نبايد اعتراف كرد كه اين كار صرفاً متّكى به يك الهام غيبى و غريزه‏اى است كه دست قدرت و عظمت خداوند دانا در وجود او قرار داده است، خداوندى كه عجايب عظمت او تمام شدنى نيست.

«يا مَنْ لا تَنْقَضى عَجائِبُ عَظَمَتِه»

اى وجود تو اصل هر موجود


هستى و بوده‏اى و خواهى بود

صانع هر بلند و پست تويى‏


همه هيچند هر چه هست تويى‏

نقشبند صحيفه ازلى‏


يا وجود قديم لم يزلى‏

نى ازل آگه از بدايت تو


نى ابد واقف از نهايت تو

از ازل تا ابد سپيد و سياه‏


همه بر سرّ وحدت تو گواه‏


ورق نانوشته مى‏خوانى‏


سخن ناشنيده مى‏دانى‏

پيش تو طايران قدّوسى‏


بهر يك دانه در زمين بوسى‏

روى ما سوى توست از همه سو


سوى ما روى توست از همه رو

در سجوديم رو به درگه تو


پا ز سر كرده‏ايم در ره تو


(هلالى جغتايى)

من علاقه داشتم بيش از اين در اين زمينه توسن قلم را به جولان آورم، ولى فكر كردم مشت را نمونه خروار قرار دهم بهتر است تا از مسائل ديگر در حدّى كه لازم است باز نمانم.

شرح حيات اعجاب‏انگيز جانوران را در كتاب‏هاى «نشانه‏هايى از او»، «نطق و شعور جانوران»، «شگفتى‏هاى آفرينش»، نوشته‏هاى مترلينگ، «دنياى زير اقيانوس‏ها»، «شگردهاى طبيعت»، «راز آفرينش انسان»، «مجلّه شكار و طبيعت» و ساير كتب مربوط ملاحظه كنيد، باشد كه از اين رهگذر به گوشه‏اى از عظمت قدرت حضرت ربّ العزّه واقف گرديد.

خداوند بزرگ در بسيارى از آيات قرآن مجيد، اوضاع عالم هستى، جهان نباتات و عالم حيوانات را از نشانه‏هاى قدرت و اراده و حكمت و عظمت خود دانسته و انسان را به مطالعه در آثار قدرتش فراخوانده و او را به درك حقايق هستى براى يافتن هستى آفرين تشويق كرده است. لازم است با قرآن مجيد انس بگيريد و عقل تشنه خود را از اين چشمه پرفيض الهى سيراب نماييد.
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.