باربد صدايم را شنيد ولي بدون اينكه برگردد و نگاهي بهم بيندازد فلورا را زمين گذاشت و با صداي لرزان و تقريبا بلندي كه من بتونم بشنوم گفت:

- حق با مامانته اون راست مي گه!

گويي تمام بدشانسي هاي عالم تنها بايد سهم من باشد چون درست در آن لحظه اتومبيلي گوشه اي از كوچه توقف كرد و چشمم به چهره ي كريه و زشت رامين افتاد. تمام اعضاي بدنم از شدت ترس مي لرزيد و هيچ حركتي نمي توانستم بكنم گويي كه سرب در پاهايم ريخته بودند. رامين حيوان صفت وحشيانه به طرف فلورا رفت و سيلي محكمي بر گونه اش خواباند كه وجودم را به آتش كشيد اما باز هم نتوانستم نه حرفي بزنم و نه حركتي در جايم بكنم. اما باربد به طرف رامين برگشت و با خشم به او گفت:

- نامرد به بچه چه كار داري؟

رامين پاسخ داد:

- اولا هر چقدر نامرد باشم از تو يكي نامردتر نيستم در ثاني اصلا به تو چه مربوطه؟

نيشخندي در دل به خودم زدم و گفتم قربون جفتتون كه خيلي مرديد!

رامين در حالي كه دست فلورا را وحشيانه مي كشيد به طرف من آمد و ناگهان چنان سيلي محكمي بر صورتم خواباند كه پوست صورتم از درد سوخت فكر نمي كنم خواري و خفت از اين بيشتر باشد كه او مرا جلوي باربد لعنتي خرد كرد. بعد غريد و گفت:

- خبر مرگت اومده بودي مراسم يا اومدي دل بدي و قلوه بگيري؟ از روي بچه ات خجالت بكش....

چشمانم پر از اشك شد ولي هر چه خواستم از خودم رفع اتهام كنم نتوانستم هيچ حرفي بزنم. باربد كه گويي تمام تنفر چندين ساله اش لبريز شده بود ناگهان به طرف رامين حمله كرد و با تمام قدرت او را زير مشت و لگد گرفت و تا توانست او را كتك زد. از ديدن اين صحنه حال ويران و بيچاره ام دو چندان منقلب شد به حدي وحشت زده شدم كه ديگر توان ايستادن نداشتم دست فلورا را گرفتم و در حاليكه مي دويدم و با صداي بلندي گريه مي كردم از آن محل دور شدم. اشك مي ريختم و در دل فرياد مي زدم اي خدا اين چه بازي زشت و مسخره اي است كه من سياه روز بايد بازيگرش باشم آخه مگه من بنده ي تو نيستم اين همه مصيبت كشيدم بس نبود كه حالا بايد اينگونه رامين حيوان صفت مرا جلوي باربد نامرد خوار و خفيف كند؟ آه باربد.... باربد خدا ازت نگذرد اين تو بودي كه چادر سياه روزي را برايم دوختي و آن را به سرم انداختي! تو امروز با چشمان خودت خواري و ذلت مرا شاهد شدي اميدوارم كه وجدان خفته ات بيدار شود و لحظه اي آرامش نداشته باشي چون اين تو بودي كه كليد بدبختي را به دستم دادي.

ناگهان صداي اتومبيلي با ترمزي وحشتناك مرا به خودم آورد به طوري كه اگر در يك لحظه فلورا را به طرف خودم نمي كشيدم يقينا او را زير گرفته بود. به سمت اتومبيل نگاه كردم اما با سر و روي به شدت خوني رامين مواجه شدم و از ترس مو بر بدنم راست شد. رامين نعره اي كشيد و گفت:

- سوار مي شي يا اون توله سگت را زير بگيرم.

از حالت چهره اش فهميدم كه او پاك زده به سرش و اگر به حرفش گوش نكنم ممكن است در مقابل مردم افتضاح ديگري به بار بياورد. با ترس و لرز سوار شدم و فلورا را محكم به سينه ام چسباندم. رامين در حالي كه سر و روي خوني خود را با دستمال كاغذي پاك مي كرد بر سرعت غير مجازش افزود و نعره زنان فرياد كشيد:

- حالا به من خيانت مي كني و با اون مرتيكه گرم مي گيري؟ مگه من بهت نگفته بودم اگه روزي تو رو با اون ببينم نابودت خواهم كرد؟

ديگر نتوانستم خودم را كنترل كنم و در حالي كه چهره ام كاملا باراني بود و صدايم مي لرزيد به او گفتم:

- احتياج نيست كه منو نابود كني چون مدتهاست كه سرنوشت بيرحمم مرا نابود كرده!

- نشانت خواهم داد چنان دماري از روزگارت در بياورم كه هرگز فكر او به سرت خطور نكند. بلايي به سرت خواهم آورد كه مرغان آسمان هم به حالت زار بزنند.

- مگه من چه كار كردم؟ مگه مثل تو بي آبرويي كردم؟

- خفه شو.... خفه شو.....

فلورا با فريادهايمان بر خودش لرزيد و از ترس زبانش بند امده بود. ديگر صلاح نديدم در مقابل او حرفي بزنم گونه اش را بوسيدم و در دل بر بدبختي هاي خود همچنان اشك ريختم. به محض رسيدن به خانه رامين كمربندش را كشيد و به جان من و فلورا ي بي گناهم افتاد با تمام قدرت خود را روي جسم ظريف او انداختم و شلاق ها را خود به جان خريدم و دم نزدم. او آنقدر زد و زد وزد كه ديگه تحمل سكوت را نياوردم و فرياد سوزناكي از ته دل كشيدم كه بي شك به گوش آسمان هم رسيد اما نمي دانم چرا خدا نشنيد؟ چرا دلش به حالم نمي سوخت؟ چرا با ديدن اين همه زجر من سكوت مي كرد؟ عاقبت اين سليمه خانم بود گه خودش را جلوي پاي رامين انداخت و شد سپر بلاي من و تا آنجايي كه مي توانست با خواهش و گريه از او خواست كه ديگر مرا نزند. نمي دانم دل سنگ او به اشك هاي سليمه خانم سوخت و يا اينكه خودش ديگر تواني براي زدن نداشت عاقبت آن پست فطرت نامرد از كتك زدن من خسته شد و با فرياد غريد:

- اين تازه بخش كوچكي از مجازاتت بود! حيف از اين قصر كه تو داخلش نشسته اي تو لياقت اينجا رو نداري لياقت هيچي رو نداري....

بعد كتش را پوشيد و با همان سر و وضع خونين و لت و پار بيرون رفت. مثل مار زخم خورده از درد مي ناليدم اما به محض اينكه ناله هايم بلند تر مي شد اشك هاي نازنين فلورا هم سرازير مي شدند. سليمه خانم در حالي كه اشك مي ريخت با حالتي عصبي بهم گفت:

- آخه دختر تو به چي چيه اين هيولاي ديو صفت دل خوش كردي؟ كه اين همه مشت و لگد را تحمل مي كني؟ به خدا بسه..... ديگه بسه..... هر چه تا به حال خفت و خواري كشيدي بست نيست؟.... آخه فرناز جون عزيزم تو مي خواي چي رو ثابت كني؟ گذشت، ايثار، فداكاري، صبور بودن بي خودي؟ نه جونم اينها همه اش هم از خود گذشتگي يه مادر رو نشون نمي دن! فرناز هر چه زودتر دست دخترت رو بگير و از اين لجنزار خودت را خلاص كن بيش از اين به خودت و دختر نازنين و بي گناهت ظلم نكن. آره عزيزم ايستادن در اينجا از خود گذشتگي نيست بلكه گناه است. به خدا تو داري جسم و روح خودت و دخترت را شكنجه مي دي پس ديگه درنگ كردن عاقلانه نيست بيش از اين حماقت به خرج نده!

اين بار ميان ناله ها و اشك هايم به او گفتم:

- سليمه خانم به زودي همين كار را خواهم كرد.

دقيقا سه روز از آن ماجرا گذشته بود كه فواد بهم زنگ زد و گفت:

- فرناز جون امروز جايي نرو خودت رو آماده كن و به آدرسي كه بهت مي دم بيا.

آدرس را كه نوشتم فهميدم با دوست وكيلش قرار گذاشته شادمان شدم و دقايقي بعد گوشي را با خوشحالي قطع كردم و به انتظار زمان نشستم راس ساعت مورد نظر خودم را به دفتر وكالت رساندم. فواد را در محوطه دفتر وكالت ديدم كه انتظارم را مي كشيد به طرفش رفتم و بعد از سلام و احوالپرسي مختصري وارد ساختمان شديم و سپس پله ها را دو تا يكي طي كرديم اقاي وكيل مرد نسبتا جواني بود كه با خوش رفتاري مرا دعوت به نشستن كرد و لحظاتي بعد از من خواست كه خلاصه اي از ماجراي زندگيم را با رامين و خلافهايش و...... را بگويم. وقتي او ماجرا را مو به مو از دهانم مي شنيد گاه با ترحم به من نگاه مي كرد و گاهي هم به فلورا مي نگريست. در آخر هم آه بلندي كشيد و گفت:

- خانم فاخته واقعا متاسفم بنده هر كاري كه از دستم بر بيايد با كمال ميل انجام خواهم داد!

فواد عجولانه رو به وكيل كرد و گفت:

- محسن جون فقط طلاق، تو بايد لطف كني و هر چه زودتر پرونده اي برايش درست كني كه بتونه خيلي زود و بدون دردسر از اون بي شرف جدا بشه.


ادامه دارد...


0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.