با این خانواده دو سال است که حشر و نشر دارم و به خانه شان می روم. این خانه خیلی وضعیت دردناکی دارد چون معلوم نیست بیماریشان بر اثر شیمیایی است یا مشکل ارثی دارند. نه بنیاد جابنزان قبول می کند و نه می توانند از امکانات بیماری های خاص استفاده کنند. در واقع این وسط مانده اند اما این خانواده ته امیدند! اولین بار من با این خانواده از طریق تعریف یک نفر آشناشدم. یک نفر به من گفت دختری در بیمارستان فارابی دیده که نمی شد نگاهش کنی و خیلی زشت بوده. من زنگ زدم منشی دکتر جباری و پرسیدم این دختری که مشکل پوستی داردکیست و شماره اش را گرفتم.

مطالب داغ: خواهر و برادری که مشکل پوستی دارند


منشی دکتر جباری گفت بعید می دانم که بتوانی بیاری اش جلوی دوربین. وقتی کسی چنین حرفی می زند، تحریک می شوم که همه تلاشم را بکنم. دو سال پیش زنگ زدم. گفت خانم من و داداشم قیافه مان افتضاح است و یک دست ندارم و دائم دنبال پول درمانم هستم. این دختر پر از امید است. دائم در اداره های مختلف می چرخد. از یک جا نامه می گیرد. از یک جا امضا می گیرد. کمک هزینه درمان می گیرد برای اینکه می خواهد زندگی کند وزنده است. این دختر با یک دست جوری خیار و بادمجان پوست می کند که تو حیرت می کنی. از پدر و مادرش هم نگهداری می کند. این دختر هر جای دنیا باشد، می شود سوپراستار برنامه های مستند اما ما خیلی بی خیالیم و می گوییم ولش کن، بدبختی را نباید نشان داد. من ماشین گرفتم و با دوستم رفتیم پارک قیطریه تا این دختر و برادرش را ببینم. وقتی دیدمشان به دوستم گفتم یا علی! یعنی نمی توانستم نگاهشان کنم اما فقط پنج دقیقه که گذشت ما روی صندلی پارک در حال بگو و بخند بودیم ومناصلا زشتی شان را نمی دیدم. برادرش بگو و بخند بودو امیدوار. پسر گفت من نامزد کردم و من عکس دختر را دیدم که سالم است. به نظرم قهرمان آن برنامه ما آن دختر سالمی است که نامزد این پسر شده.
0
0
0
0 نفر

2 نظر

  1. چقدر وقتی آدم اینجور مطالب رو میخونه از ناشکریهاش خجالت میکشه...خدایا سپاسگذار سلامتی هستم که به من و عزیزانم دادی..ممنونم بابت این مطلب
  2. خواهش میکنم عزیزم
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.