چطور مگه؟ اومده بودي اونجا؟
فرنوش – نه، تلفن زدم به صاحب خونه ت گفت رفتي بيرون.
-يه سر رفته بودم پيش آقاي هدايت.
فرنوش – بيا، ميخوام با دوستام آشنات كنم.
تازه وارد سالن شديم از دم در كاوه داد زد.
-سلام به همگي. بچه ها دو تا ماچ اضافي كسي نداره بده به من؟ واسه مريض مي خوام!
يكي از پسرها گفت:
-من دارم، نسخه آوردي؟
كاوه – با دفترچه بيمه نميدي؟
پسر – نه!
كاوه – پس قربونت آزاد حساب كن، بده ببرم.
همه زدن زير خنده و شروع كردن به خوش و بش كردن با ما. هر كسي رو معرفي مي كرد انگار همه شون ما دو نفر رو مي شناختن.
يكي مي گفت من پروانه ام، يكي مي گفت من مسعودم. يكي مي گفت من سودابه ام خلاصه حسابي شلوغ شده بود كه كاوه گفت:
-چه خبرتونه؟ سرسام گرفتم! صد رحمت به حموم زنونه! مگه سنگ پا گم شده كه اين قدر هوار ميزنين؟ باز دو تا آدم حسابي ديدين دست و پاتون رو گم كردين؟
همه زدن زير خنده كاوه در گوش من گفت:
-خره! انگار يخ م گرفت! ببين دارن واسه من غش و ضعف ميرن! بعد گفت:
-خب شماها خودتون رو معرفي كردين. حالا بذارين مام خودمون رو معرفي كنيم ديگه.
يكي از دخترها گفت:
شما كه احتياج به معرفي ندارين.
كاوه – ميدونم من آقا كاوه معروفم. آفرين به تو دختر اسمت چيه؟
-پونه
كاوه رو كرد به من و گفت:
بهزاد جون اسم اين پونه خانم رو يادداشت كن كه فردا مامانم رو بفرستم در خونه شون خواستگاري.
صداي جيغ دخترهاي ديگه بلند شد كه اعتراض كردن.
كاوه – هول نزنين به همتون ميرسه.
دوباره همه خنديدن.
كاوه- براي آشنايي بيشتر بايد عرض كنم قد: برت كنستر، صدا: آلن دلون، هيكل: آرنولد، جذابيت: چارز برانسون، چشم و ابرو: سوفيا لورن، لب و دهن: عشرت لب قلوه اي، مو: يول براينر، تناسب اندام: كريم عبدالجبار، نمك كه نگو، يه گوله نمكم!
يواش در گوشش گفتم:
اخلاق: رند جگر خوار!
كاوه –متقاضيان محترم پس از اطمينان از واجد شرايط بودن با در دست داشتن شناسنامه به يكي از باجه هاي پستي مراجعه كنن.
همه براش سوت كشيدن دوباره در گوشش گفتم:
-واسه همين نمي خواستي فريبا رو با خودت بياري؟
يكي از دخترها گفت:
-بهزادخان چي در گوش كاوه خان ميگين؟
كاوه – مرتيكه چش چرون هيز ميخواد همين جا دم در منو قر بزنه، به شماها چيزي نرسه!
يه سقلمه زدم تو پهلوش! خلاصه رفت وسط سالن و همه رو جمع كرد دور خودش و گفت:
-بچه ها همه دو انگشتي كف بزنين تا يه چيزي براتون بخونم.
همه هورا كشيدن و كاوه نشست رو زمين و همه دورش نشستن.
كاوه
در خونه تونو دق دق ميزنم
مثه پينوكيو لق لق ميزنم
مثه كفتر چاهي بق بق ميزنم
مثه سگ تو كوچه وق وق ميزنم
يه تيكه نون خشك سق سق ميزنم
اگه زنم نشي بجون مادرم
تو سر كچلم شق شق ميزنم
همه غش و ريسه رفته بودن رفتم دوباره در گوشش گفتم:
-كاوه خجالت بكش! اين دري وري ها چيه ميگي؟ بسه ديگه. برو يه جا مثل آدم بگير بشين.
كاوه- چيكار كنم بهزاد جون؟ اين همه آدم سالها منتظر بودن منو ببينن. حالا ميگي بهشون رو نشون ندم؟
بعد بلند به همه گفت:
خانم ها و آقايون توجه كنين و كاغذهاتون رو حاضر كنين شماره تلفنهاي روابط عمومي آقاي كاوه برومند ايناس كه ميگم! يادداشت كنين هنرمندهاي ما براي هرگونه مجالس عقد و عروسي در خدمت شما هستن!
در همين موقع يكي از دخترها گفت:
-كاوه خان يه چيز ديگه بخون، از همين چيزها كه بلدي.
كاوه –بابا بي انصاف ها، اسرا رو هم اول بهشون يه چيكه آب ميدن كه گلوشون تازه بشه بعد ازشون بازجويي و تحقيق مي كنن! زبونم به سقم چسبيد! گلو خشك نگم داشتين اينجا. ديگه اصلا حرف نميزنم.
تا كاوه اينا رو گفت، دو سه تا دختر مثل برق رفتن و يه دقيقه بعد يكي براش نوشابه آورد يكي قهوه آورد يكي براش ميوه پوست كند! خلاسه حسابي بهش رسيدن!
كاوه از دور براي من ابروهاشو مينداخت بالا كه يعني ببين چه تحويلم مي گيرن.
بعد نوشابه اش رو برداشت و اومد طرف من همه داد زدن كجا كاوه؟ تازه مجلس گرم شده برگرد.
كاوه – بابا تلويزيون هم وسط برنامه اش، دو دقيقه آگهي پخش ميكنه! خسته شدم بذارين يه نفس بكشم، بعد راز بقا رو ادامه ميديم.
بعد در حاليكه نوشابه اش رو به من تعارف مي كرد گفت:
-بگير بخور، كسي كه فكر تو نيست خودت هم كه اينقدر دست و پا چلفتي هستي كه نميري يه چيزي برداري بخوري. اگه من به دادت نرسم تلف ميشي!
در همين موقع فرنوش با چايي و يه بشقاب ميوه اومد پيش من و به كاوه گفت:
پس من چكاره ام كاوه خان؟ خودم بهش ميرسم.
كاوه – ببينم فرنوش خانم مي تونين اين يه لقمه رفيق رو از گلوي من در بياري يا نه؟
هر دو خنديديم و يه دفعه وسط سالن همه دست زدن و با هم خوندن كاوه بيا. كاوه بيا. كاوه بيا. كاوه بيا.
كاوه در حاليكه به طرفشون مي رفت شروع كرد به خوندن و دست زدن.
جيگرم در بياد روي منقل بياد
باد بزن بده بدو خبر بده
يه سيخ جيگر طلا واسه شوهر بلا
حالا حاجي مياد بوي كاچي مياد
ببين چند نفرن؟ ميخوان منو ببرن؟
واسه اين همسايه واسه اون همسايه
آفتاب در اومد حاجي نيومد.
خدا مرگش بده يكي تركش بده
اصلا باورم نميشد كه اين چيزها رو كاوه بلد باشه بخونه
شعرش كه تموم شد همه براش دست زدن و يكي از دخترها كه از خنده اشك از چشمهاش مي اومد گفت:
-كاوه خدا خفه ات كنه از بس خنديدم، دل درد گرفتم.
كاوه – اين جاي دستت درد نكنه اس؟ يه ساعته يه ضرب دارين مي خندين.
جاي تشكر نفرينم ميكني؟ پاشو برو صورتتو بشور سياهي ريملت راه افتاد!

يه ريمل مارك خوب بخر نگاه كن ريمل منو! تكون نخورده! واترپروفه!

تا حالا اگه مامانم اينجا بود صد تا ماشالله بهم گفته بود.
خاله و شوهر خاله كاوه كه از طبقه بالا پايين اومدن با هم گفتن ماشالله به اين چونه كاوه! همه باهاشون سلام و احوالپرسي كرديم. خاله كاوه رفت تو آشپزخونه كه ترتيب غذا رو بده. يكي از دخترها از كاوه پرسيد:
-كاوه تو دكتر بشي چي ميشي؟ هر چي بشي ماها همه گي وقتي مريض شديم مي آييم پيش تو.
كاوه – من خيال دارم دكتر پزشك قانوني بشم! حتما همه تون بيايين پيش من!
يه دختر ديگه:
-ذليل شده هر چي بهش ميگيم يه جواب تو آستينش داره!
كاوه – نخير! نيم ساعته ديگه اينجا واستم، از اين نفرينها كه بهم لطف مي كنن يا خفه ميشم يا ذليل و عليل!
شوهر خاله كاوه گفت:
-كاوه جون از بس دوستت دارن!






ادامه دارد...


0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.