كاوه – مرده شور اون دوستي شون رو ببرن با اين دوستي ها فكر كنم آخر شب بايد اورژانس تهران منو ببره.
در همين موقع يه دختر كه اسمش زهره بود با يه فنجون قهوه اومد طرف كاوه و گفت:
-كاوه خان من مثل اينها نيستم براتون قهوه آوردم. بفرماييد.
تا زهره اين رو گفت كاوه دفتر تلفنش رو در آورد و گفت: آفرين به تو! زود اسم و آدرست رو بگو كه بزارمت نفر اول ليست كه مامانم رو بفرستم خواستگاريت.
زهره از خوشحالي و خجالت صورتش گل انداخت.
كاوه – حالا كه دختر خوبي بودي برو يه قهوه واسه خودت بيار تا فالت رو بگيرم.
سودابه – كاوه خان تو رو خدا راست ميگي؟
كاوه – بجون مامانم اگه دروغ بگم. اصلا كار مادرم اينه!
تا كاوه اينو گفت، سه چهارتا دختر دويدن تو آشپزخونه كه قهوه بيارن.
زهره قهوه اي رو كه براي كاوه آورده بود بهش نداد و خودش خورد.
كاوه – چطور بود؟ خوشمزه بود؟
زهره ببخشيد كاوه خان، ميخواستم فال منو زودتر بگيريد بعدا براتون يكي ديگه ميارم.
فنجون رو زود برگردوند و رفت تا يه قهوه ديگه واسه كاوه بياره.
چند دقيقه بعد، همه با يه فنجون دمر شده تو نعبلكي، دور كاوه نشسته بودن!
كاوه – يكي يكي، شلوغ نكنين بايد تمركز داشته باشم.
فنجون زهره رو برداشت و توش نگاه كرد و يه خرده ديگه گفت:
-واخ واخ واخ واخ! ! ! چه تاريكه اين تو! مثل دل سياه شيطون! ! !
اين فال گفتن نداره. بيخود هم اصرار نكن نوبت كيه؟
كاوه – بده ببينم اين وامونده رو.
يه نگاهي به فنجون كرد و گفت:
تو كه چيزي ته اين نذاشتي؟ ميخواستي تهش رو هم ليس بزني!
سودابه – كاوه خان، فنجون رو برگردوندم اينطوري شده. ريخته همه ش تو نعلبكي.

كاوه – آهان پس همين فالته! خب بزار ببينم.
تو يه شوهر كچل گيرت مياد! ببين ته فنجونت برق ميزنه!
سودابه – داري مسخره بازي در مياري؟
كاوه جدي شد و گفت:
-اگه اعتقاد ندارين، اصلا همه فنجونتون رو وردارين و برين. اصلا ديگه فال نمي گيرم.
پروانه – سودابه مگه خواستگار قبلي ات كچل نبود؟ خودت گفتي!
سودابه – اي واي راست ميگه! ببخشيد تو رو خدا كاوه جان. بخدا اعتقاد دارم.
كاوه – ديگه از اين حرفها نزني ها!
خب چي مي گفتم؟ آهان. اين پسره كچله يه بار اومده خواستگاريت جوابش كردي اما اشتباه كردي!
البته اون بازم مي آد جلو. اين دفعه رفته مو كاشته! زلف داره عين جارو چزه!
اين دفعه خودت هم نمي شناسيش.
فعلا اينو داشته باش تا بقيه اش رو بهت بگم.
بعد رو به زهره كرد و گفت:
-بيار اون فنجونت رو ببينم چيكار ميتونم واسه ت بكنم؟
فنجون زهره رو برداشت و دوباره نگاش كرد و گفت:
-صاب مرده يه من كبره ته ش بسته! من چه فالي برات بگيرم؟
زهره كم مونده بود گريه اش بگيره.
كاوه – حالا خودت رو ناراحت نكن قسمت و سرنوشت همينه ديگه!
بيا انگشت بزن تو اين فنجون شايد يه روزنه اميدي برات وابشه. اينجوري وضعت خرابه!
زهره كه اشك تو چشماش جمع شده بود، فنجون رو گرفت و يه انگشت محكم زد توش كه كاوه داد زد:
-يواش بابا چه خبرته؟ سوراخش كردي. تموم خطوط زندگيت بهم ريخت كه! گفتم يه انگشت بزن، نگفتم درل بنداز و با مته سوراخش كن كه.
زهره با بغض جواب داد:
-بخدا زياد فشارش ندادم كاوه خان.
مجلس ساكت شده بود كاوه كه عصباني بود گفت:
خيلي خب حالا برو يه گوشه بشين تا بعد. حيف كه دل نازكم و گرنه دست به فنجونت نمي زدم.
فرنوش آروم از من پرسيد:
-كاوه فال قهوه بلده بگيره؟
-نميدونم بخدا يعني تا حالا پيش نيومده بود كه بفهمم.
كاوه فنجون سودابه رو برداشت و توش رو نگاه كرد سودابه دل تو دلش نبود.
كاوه – خب سودابه خانم داشتم چي مي گفتم؟
سودابه – خواستگار قبليم رو گفتي.
كاوه – آره عكسش هم اينجا افتاده. حالا بيا يه انگشت بزن ته فنجون و نيت كن. سودابه آروم با نوك ناخن ش يه اشاره به ته فنجون كرد كه دوباره داد كاوه در اومد.
كاوه – اي بابا! شماها چرا اينجوري هستين؟ يه انگشت بلد نيستين بزنين؟ با ناخن زدي چشم خواستگارت رو كور كردي حالا خوبه با يه چشم بياد خواستگاريت؟ مثل دزدهاي دريايي كه چشمشون رو مي بندن. اصلا تو ديگه زنش ميشي؟

سودابه – كاوه خان من فقط يه اشاره كردم.
كاوه – خب همون اشاره ت رفت تو چشم يارو ديگه.
ناخن نيست كه! مثل نوك نيزه مي مونه.
دوباره تو فنجون رو نگاه كرد تو سالن صدا در نمي اومد بعد گفت:
-نه الحمدلله بخير گذشت. از بغل چشم يارو رد شد. يادت باشه يه صدقه بدي به گدايي چيزي.
سودابه – يه نفس راحت كشيد.
كاوه – اين يارو مهندسه.
سودابه – آره بخدا راست ميگه.
كاوه – وضعش هم خيلي خوبه. اين دفعه كه بياد دهن همه بسته ميشه و عروسيتون سر ميگيره.
همه هورا كشيدن و دست زدن.
كاوه – ساكت! حواسم پرت ميشه. اينجاي فال خيلي حساسه! در مورد خوشبختي تونه!
سودابه – بچه ها تو رو خدا ساكت باشين.
كاوه فقط تو فنجون رو نگاه ميكرد يه دقيقه بعد گفت:
-تو عروسيتون يه نوري مي بينم! معني اش روشنايي يه. گويا سر عقده! وقتي بعله رو ميگي! اما درست نميدونم چيه!
سودابه – تو رو خدا كاوه خان بازم نگاه كن شايد بفهمي!
كاوه – والله انگار هر چي ميشه بعد از عقد ميشه.
سودابه – عروسي بهم ميخوره؟
كاوه – نه، يه اتفاق خوبه. فقط دارم نور مي بينم.
آهان فهميدم.
يارو كچله، كلاه گيسش رو ورداشته از سرش. كله اش مثل پروژكتور هاي استاديوم آزادي، داره همه جا رو نور بارون مي كنه. به به! به به به اين فال.
همه زدن زير خنده
سودابه – شوخي ميكني كاوه خان؟
كاوه من موقع فال گرفتن شوخي با كسي ندارم. اينام بيخودي مي خندن. ببين سودابه خانم غصه نخور. كچل ها شانس دارن! بعد از عروسي برق خونه تون مجانيه.
با اين نورافكني كه من تو اين فنجون مي بينم اصلا احتياج ندارين كه لامپ روشن كنين!
همه از خنده غش و ريسه رفته بودن اما خود كاوه نمي خنديد. رفتم جلو و گفتم:
اين چرت و پرت ها چيه ميگي؟
كاوه – آخه بيا ببين! فنجون خالي رو داده به من اونوقت ميگه فال برام بگير!
فنجون رو به همه نشون داد. راست ميگفت. گويا قهوه ش رو كم ريخته بود و قهوه هه آبكي بوده. ته فنجون پاك پاك بود.
كاوه – من هر چي تو اين فنجون نگاه ميكنم، جز نور و روشنايي نمي بينم! بلند شو سودابه خانم برو يه قهوه ديگه وردار بيار اما اين دفعه يه خرده قهوه م بذار ته ش بمونه.
بعد رو كرد به زهره و گفت:
-بده ببينم اون فنجونت رو!
زهره كه هنوز بغض تو گلوش بود فنجون رو به كاوه داد. كاوه يه نگاهي بهش كرد و گفت:
-يه چيزي بهت بگم ناراحت نمي شي؟ جنبه ش رو داري؟
زهره – هر چي هست بگين كاوه خان.
كاوه – اين فال تو خيلي تاريكه! معني خوبي نداره. حالا ميخواي برات بگم؟
زهره كه ديگه گريه ش گرفته بود با سر اشاره كرد.
كاوه – ببين زهره خانم. تا هفت نوبت ديگه، وقتي ماه هلال بشه، يه اتفاق خيلي خيلي بد برات مي افته!
زهره – هفت نوبت يعني چي؟ آخه من يه هفته ديگه قراره از ايران برم.
كاوه – حساب كتاب نداره. ممكنه هفت دقيقه ديگه باشه، ممكنه هفت ساعت باشه يا هفت روز باشه يا هفت هفته باشه يا هفت ماه باشه يا هفت سال يا هفتاد سال باشه. هيچ معلوم نيست! حواست رو جمع كن. البته راه داره كه جلوش رو بگيري.
زهره – چيكار كنم؟ بخدا من خيلي پول به گدا ميدم.
كاوه – آفرين. همين كمك هايي كه كردي، الان يه راه برات وا شده!
دوباره تو فنجون رو نگاه كرد و گفت:
-يا نصيب و يا قسمت بيچاره خاله عصمت
همه زدن زير خنده. كاوه برگشت به من نگاه كرد و گفت:
-بهزاد تو چاخاني چيزي بلد نيستي بگي؟ من ديگه دروغام ته كشيد.



ادامه دارد...



0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.