تا چند وقت پيش ها اينطوري نبود. اما تازگي ها همه دنبال پول ن!
كاوه – ميدوني چرا؟ چون يه عده مزه پول كار نكرده رو چشيده و بقيه هم اونا رو ديدن.
خود من يكي ش! اگه بابام پولها رو از راه درست و با زحمت پيدا كرده بود، از اين كارها واسه من نمي كرد!
يعني يه ماشين فلان ميليون تومني نمي انداخت زير پام و اورت هم پول يا مفت بريزه تو جيبم!
حالا منم به اين جور زندگي عادت كردم. بابام هم عادت كرده. اگه يه روزي به پيسي بخوره، حاضر آدم هم بكشه كه دوباره پول در بياره!

مي دوني بهزاد؟ مزه پول زير دندون ما رفته.
فلان ماشين جديد در مي آد مي خريم. فلان تلويزيون در مي آد مي خريم. فلان ضبط صوت در مي آد مي خريم. مادرم عادت كرده سالي دوبار بره خارج. اگه يه روز نتونه اين كار و بكنه پدر پدرم رو مي سوزونه. عادت كرده هر سال تمام وسايل خونه ش رو عوض كنه. عادت كرده قشنگ ترين و بزرگترين ويلا رو تو شمال داشته باشه. عادت كرده بهترين ماشين رو داشته باشه. عادت كرده كه هميشه تو كيف ش سيصد چهارصد هزار تومن چك بانكي باشه و هر جا كه مي ره و هي چي رو كه مي خواد بخره!
ديگه وقتي مي ره طلا بخره قشنگي اون طلا رو نمي بينه. مثلاً مي ره يه گردنبند مي خره نيم كيلو. وقتي مي اندازه گردنش از سنگيني سرش خم مي شه و گردن درد مي گيره اما راضيه. عادت كرده پول اين چيزها رو از بابام بگيره. بابام هم واسه ش عادت شده كه اين پول ها رو بهش بده. اگه يه روز نداشته باشه حاضره بپره بيرون سر بازار دو تا سر ببره كه پول بياره تو خونه.
اينا رو مي گن مزه پول زياد! اين از پولدارها. اونام كه بي پولن خب اين چيزها رو مي بينن و دلشون مي خواد. مي رن دنبال پول در آوردن. اونم چه پولي؟ پول كار نكرده! اين وامونده مسريه!
خود تو دلت نمي خواست پولدار بودي؟ مشكل تو چيه؟ مگه غير از اينه كه بي پولي؟
-درسته، اما من از اين پول ها دوست ندارم. دوست دارم پول رو با زحمت بدست بيارم.
كاوه – اگه كسي پول رو با زحمت بدست بياره كه از گنده. . . ها نمي كنه يا رو حساب خرج مي كنه. ما يه فاميلي داريم كه به قول تو، پول رو با زحمت پيدا كرده و از راه درست به پسرش نيم دونگ مغازه داده. بهش گفته اگه چسبيدي به كار، چند سال ديگه بهت يه دونگ از مغازه رو مي دم.
واسه ش هم رفته يه رنو خريده پنج شش مدل پائين امسال كه فقط زير پاش باشه و كارش را بيفته. خلاصه ريخت و پاش نمي كنه. كارش حساب كتا ب داره. ما ديگه نمي تونيم بي پول باشيم بهزاد جون. عادت كرديم به پولداري.
اينا رو گفتم كه يه چيزهايي دستگيرت بشه. فرنوش هم مثل من يه همچين عادتي داره. حواست جمع باشه.
-ببخشيد كاوه خان شما پولدارها يه لقمه آبگوشت رو هم به ما بي پول ها نمي تونين ببينين؟ آب اين آبگوشت تموم شده و مام از گرسنگي ضعف كرديم.
كاوه – بسيار خب! ميزگرد اقتصادي يه اين هفته در اينجا به پايان رسيده در خاتمه به همه شما عزيزان كه بي پول و كم درآمد هستين پيشنهادي مي كنيم كه قناعت رو فراموش كنيد.
هر وقت مثل ما پولدار شدين. هر چقدر خواستين ريخت و پاش كنين ولي فعلاً قناعت! از كارشناس محترم، جناب آقاي زالو كمال تشكر رو داريم.
-كاوه برو فريبا رو صدا كن. بيچاره م كردي.
كاوه – اينم بگم و برم. خانم ها و آقايون، سعي كنيد از نان درست استفاده كنيد تا حيف و ميل نشه! از غذاهاي بدون گوشت استفاده كنيد تا اوره خون تون بالا نره. از غذاهايي مانند بادمجون! از نظر كارشناس ما تخم مرغ سالم ترين غذاهاست. استفاده از وسايل نقليه، علاوه بر آلودگي به محيط زيست، سلامت شما رو به خطر مي اندازه و شما رو تنبل مي كنه حتي المقدور سعي كنيد كه هرجا تشريف مي بريد پياده بريد! از ميهماني دادن بپرهيزيد چون هر دفعه كه اقوام دور هم جمع مي شن بعدش از توش حرف و حديث در مي آد. از خوردن هر گونه ميوه مانند موز، آناناس، كيوي زردآلو گيلاس پرتغال تخمه واشنگتني درشت، هلو هسته جدا كه داراي آلودگي هاي جسمي و روحي يه، جدا خودداري كنيد! ميوه فقط خيار اونم از نوع سالادي كه هر كدوم به اندازه يه بادمجون باشه اين هوا "با دستش يه نيم متري رو نشون داد"
كم بپوشين، كم بخورين، گرد بخوابين كه تمام اينا در سلامتي شما اثر مستقيم داره!
از گردش و تفريح به هر عنوان پرهيز كنيد كه هواي آلوده بيرون براي جسم نازنين شما مضره! كاري هم نداشته باشين كه فلاني چي داره و چي ميخوره و چي مي پوشه و چي سوار ميشه كه فقط لطمه به اعصاب خودتون مي زنين و اين حرص و جوش شما كوچكترين خطري براي فلان آدم پولدار نداره. فقط زندگي آروم خودتون رو خراب مي كنين.
ما از صميم قلب براي شما آرزوي زندگي آرومي داريم. آروم باشيد آروم زندگي كنيد آروم حرف بزنيد آروم يه لقمه نون و بادمجونتون رو بخورين و آروم بميرين. اين يه زندگي ايده آله كه متاسفانه شما عزيزان قدرش رو نمي دونيد.
-اگه همين الان آروم نشي و آروم نري فريبا رو صداكني، آروم بلند ميشم و با اين گوشتكوب آروم مي زنم تو سرت تا آروم آروم به آرامش برسي. برو ديگه پرچونه!
كاوه – دوستان فقير عزيز ما بسيار خوشحاليم از اينكه شما اينقدر خوب با مسائل برخورد مي كنيد و توصيه هاي ما رو جدي مي گيريد. باور كنيد به كي قسم به كي قسم كه اين گوشت و مرغ و برنج چيز خوبي نيست. از اين ور مي خورين از اون ور چاق مي شين و تن تون رو پيه مي گيره و مي افتين به تنگي نفس.
تازه آدمي كه زياد گوشت و مرغ بخوره، سنگدل مي شه! ميشه عين پلنگ!
اينا رو ما نمي گيم كه! دانشمندها ثابت كردن. نگاه كنين اين شغال و روباه تو اين سريال خروسه و روباه تو برنامه كودك! اين روباه از بس مرغ وجوجه گرفته و خورده، هيچ جا، جاش نيست و هيچكدوم از حيوونات دوستش ندارند.
شما دلتون نمي خواد مردم دوستتون داشته باشن؟ مرغ و جوجه كه اصلاً نبايد لب بهش زد! اصلاً زشته كه مرغ بيچاره رو عورت مي كنن و ميذارن پشت ويترين!
همونطور كه دم در كفش هاشو مي پوشيد، حرف مي زد.
-گوشت هم سالي يه دفعه، اونم شب عيد! تشريف مي برين بازار روز يه ماهي يه آزاد پرورشي ابتياع مي كنين حدود پونصد گرم ششصد گرم. مي ديد خانم فلس هاشو بكنن، آب پز كنين، بدين نور چشمي ها تناول كنن، عين اين ژاپوني ها! ببينين چقدر سرحال و قبراق ن. همه ش مال اينه ماهي بد مسبه!
دستم كه رفت به گوشتكوب، در رو واكرد و رفت دنبال فريبا.


آبگوشت اون روز خيلي بهمون مزه كرد. صدبار جاي فرنوش رو خالي كردم. خيلي دلم مي خواست كه اونم پيش مون بو و با هم غذا مي خورديم.
وقتي فريبا و كاوه رفتن و تنها شدم، كمي ته دلم خالي شد. ترس ورم داشته بود. نمي دونستم برخورد مادرش باهام چه جوريه. رفتم سراغ نوار فرنوش. ضبط صوت رو بازكردم و زدم به برق. روي نوار نوشته بود براي تو بهزاد!
نوار رو توي ضبط گذاشتم و روشن ش كردم. اول نوار صداي قشنگ فرنوش بود فقط گفت بهزاد اگر چه اين آهنگ در مقابل عشقم به تو خيلي كمه اما با عشق براي تو ساختم. دوستت دارم براي هميشه.
شايد بيشتر از بيست بار، همين جمله رو گوش كردم. هر بار كه به آخرش مي رسيد، نوار رو برمي گردوندم. هيچ صدايي مثل صداي عشق زيبا و قشنگ نيست.
صداي آهنگ ش كه بلند شد، احساس كردم كه بقيه حرفهاش رو با يه زبون ديگه داره بهم ميگه! قوت قلب گرفتم. حداقل اينكه فرنوش با من بود و تنها نبودم.
كم كم چشمام سنگين شد. همونجا دراز كشيدم و خوابم برد.
خواب ديدم كه فرنوش لباس عروسي تن شه و با ماشين ش اومده دنبال من. منم ميخوام لبا س بپوشم و باهاش برم اما هرچي مي گردم كفش هام رو پيدا نمي كنم و پا برهنه رفتم تو خيابون. از خواب پريدم. ساعت شش بعد از ظهر بود. بلند شدم. اول يه نگاهي به كفش هام كردم ديدم سرجاشون هستن. خنده م گرفت. اگه اين خواب واقعيت پيدا مي كرد بايد پا برهنه مي رفتم بيرون.
حموم كردم و صورتم رو اصلاح و لباس پوشيدم و يه گوشه منتظر نشستم. گوشم به در بود كه نكنه يه دفعه فرنوش واقعا بياد دنبالم!
حال خودم رو نمي فهميدم. دلشوره عجيبي گرفته بودم. همه ش به ساعت نگاه مي كردم. حساب دقيقه به دقيقه شو داشتم. يه آن به دور و برم نگاه كردم. تو يه لحظه تمام وسايل اتاقم رو ديدم. كجا داشتم مي رفتم؟ منو چه به اين چيزها؟ فرنوش كجا؟ من كجا؟
خودم رو مضحكه نكرده بودم؟ اصلاً چطور شد كه به اينجا رسيدم؟ چرا به دلم اجازه دادم كه عقلم رو دنبال خودش بكشه؟ من به اونا نمي خورم؟
ياد حرفهاي كاوه افتادم. عادت! عادت پولدارها بودن! راست مي گفت كاوه. فرنشو اين عادت رو داشت! منم به فقر عادت داشتم اما عادت من خيلي زود ممكن بود از سرم بيفته اما عادت فرنوش چي؟ براي اون خيلي خيلي سخته! اصلاً اين چه جوري مي شه؟ اگه قرار باشه با هم عروسي كنيم و من يه جشن بگيرم، از كجا پولش رو بيارم؟
چرا چشمهاتو باز نمي كني؟ تو اگه خودت يه دختر داشتي و يه همچين خواستگاري براش مي اومد، حاضر بودي دخترت رو بهش بدي؟ پسر تو نه پدر و مادر داري و نه فاميل و نه پول! با چي ت مي خواي بري خواستگاري؟ اون هم خواستگاري يه همچين دختر قشنگ و پولداري؟ نكنه فرنوش از وضع منفي يه مالي من بخواد استفاده كنه؟ نكنه بقول معروف مي خواد زير بغل منو بگيره؟
نكنه منو به چشم يه اسباب بازي ش مي بينه؟ نكنه بشم پادوي خونه شون؟
گرمم شده بود مثل موقعي كه امتحان داشتم! گريه م گرفته بود! درس هام رو خوب نخونده بودم. مي ترسيدم امتحان رو خراب كنم. كلاس چندم بودم؟ پنجم بودم يا چهارم؟ گريه كردم. نمي خواستم برم سر جلسه امتحان.
وقتي اشك م در اومد، مادرم بغلم كرد و گفت پسر گلم چرا گريه مي كني؟ تو كه درسهات رو خوب بلدي از چي مي ترسي؟ بعد پدرم دستش رو گذاشت رو شونه م و به طرف خودش برم گردوند. با دست ديگه ش اشكهام رو پاك كرد و دستم رو تو دست مردونه خودش گرفت و بدون يك كلمه حرف، فقط با يه لبخند محكم و قرص رو لبهاش. با خودش برد.
ديگه نمي ترسيدم. سوال هاي امتحان برام بقدري ساده و آسون شد كه نيم ساعته همه رو جوا ب دادم. اون سال شاگرد اول شدم.
كاش الان هم مادرم بود كه بغلم كنه و دلداريم بده! كاش پدرم بود كه با دستهاي قوي و پر محبت خودش بهم جرات بده. كاش هر دوشون الان پيش م بودن كه جاي من بترسن و دلشون شور بزنه و من راحت باشم. كاش يكي هم دل نگران من بود. خسته بودم. كلافه و خالي! دستهام مي لرزيد. يه ليوان آب خوردم فايده نداشت. تمام درسهايم رو كه خونده بودم از يادم رفته بود. اعتماد به نفسم رو از دست داده بودم تو جيبم چقدر پول بود؟ شمردم. هفت هزار و خورده اي. بايد سه چهار هزار تومنش رو گل مي خريدم آره كافي بود. سه چهار هزار تومن خيلي گل ميشه اما چقدر ته جيبم مي مونه؟
اگه اونجا يكي ازم بخواد براش پول خرد كنم چي مي شه؟ اگه ببينن فقط سه چهار هزار تومن ته جيبم بيشتر نيست! نه بابا كسي اونجا اين كارها رو نمي كنه!
جوراب هام رو نگاه كردم نكنه سوراخ باشه. نو نو بود. سفيد و تميز. تازه خريده بودم. كفش هام برق مي زدن. كت و شلوارم اتو خورده و مرتب بود. همه چيز درست بود. تو آيينه نگاه كردم بلند قد و خوش قيافه! پس از چي مي ترسيدم؟
راست مي گفت كاوه. ترس از فقر بود. من از فقرم مي ترسيدم نه از كسي يا چيزي ديگه. آدم كه جيبش پر باشه، اعتماد به نفس داره. مثل قمار بازها. چپشون كه پره، توپ مي زنن!
ناخن هام رو گرفته بودم. بلند شدم مسواك زدم. دوباره به خودم ادكلن زدم. پولهام رو دوباره شمردم. كاش زنگ مي زدم يه آژانس مي اومد دنبالم با اين كت و شلوار و كراوات كه نميشه پياده تا اونجا برم! اون وقت هيچي نه، هزار تومن پول آژانس مي شد!
كاش از بانك بيشتر پول گرفته بودم. ساعت چند بود؟ واي هفت و نيم شد! نبايد دير برسم! فرنوش گفته هشت بيا و نبايد دير بشه.
رفتم طرف در اما دو دل شدم. چه مصيبتي! سوپ رو با كدوم قاشق مي خورن؟




ادامه دارد...

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.